شهید جواد رهبر دهقان

 


زندگینامه


سردار رشید اسلام جواد رهبر دهقان در سال ۱۳۴۲ در خانواده ای مستضعف و کارگری دیده به جهان گشود دوران کودکی و دبستان را در مدرسه شهید محمد مالکی کارخانه قند کرج به پایان رسانده و دوران متوسطه را در دبیرستان دکتر شریعتی (دهخدا) کرج به اتمام رسانده و تمام مراحل را با شاگردی ممتاز طی نمود. جواد بمحض دریافت قبولی از دبیرستان وارد سپاه پاسداران که نهال نورسته انقلاب اسلامی بود، گردید و لباس فرم سپاه، کفنی بود برای جواد که انتظار جانبازی و خونین بودن بدن پاک صاحبش را کشید و این انتظار در ۱۷/۴/۶۵ در کربلای مهران در ساعت ۸ شب به سر آمد و لباس سبز سربازی امام زمان (عج) زینت بخش قامت سردار رشید سپاه اسلام شد. جبهه رفتن جواد از آغازین روزهای جنگ شروع شد. او اولین بار به سنگرهای ذوالفقاریه آبادان اعزام شد و سپس به آوزین (گیلانغرب)، کرخه نور، اروندرود، دزفول، سرپل ذهاب، خرمشهر، اندیمشک و سپس تا مهران جبهه ها را زیر پا گذاشته بود. در جبهه ها به گفته همرزمان هر کار زمین مانده ای را به جواد واگذار می کردند و این عبد مخلص خدا رضای خالقش را می خواست و سختی و دشواری کار خم به ابرویش نمی آورد و به قول خودش در جبهه نیروی بین المللی شده بود تمام نامه های جواد وصیت نامه بود که برای خانواده اش می نوشت که هر کدام درسی بود از زبان شهید زنده جواد رهبر دهقان.

 


وصیتنامه


بسم الله الرحمن الرحیم
بنام خداوند صاحب جلال و بزرگی، خداوند کریم و غفار، خداوند محمود و خالق یکتا، خدایا با نام تو این عبد فقیر و ذیل و مسکین و بی چیز چند خط به عنوان وصیت نامه می نویسم.
اما چه چیز وصیت کنم، خدایا من هیچم در مقابل عظمتت، چگونه می توانم به عده ای از بندگان تو وصیتی داشته باشم، در حالیکه عرق شرم بر جبینم از نافرمانی تو نشسته، خدایا تو چقدر مهربان و بزرگی، خدایا مهربانتر از تو بحال خودم کسی را نمی شناسم و سخت شرمنده آم که در حق این خالق لطیف چه بدیها که کرده ام، خدایا چقدر شرمنده ام که با تمام نافرمانیها، گناهها، و عصیانها تو باز هم اینقدر در موردم لطف و کرم داری الهی من چه چیز دارم که بواسطه آن مرا داخل بندگان پاکت گردانیدی، همه اش از توست، جبهه آمدنم، جنگیدنم، رزمم، و شهادتم همه و همه کرامت توست من هیچم و هیچ چیز ندارم.
خدایا با تمام بند بند اعضایم دست به خوان گسترده رحمتت دراز کرده ام که ای سبقت رحمت بر غضبت مرا جزء بندگان هدایت یافته ات قرار بده، خدایا تو زشتی های مرا در این دنیا پوشانده ای، وای و صد وای اگر روز محشر مرا رسوا کنی، خدایا تو خود بما آموختی که غفار صدایت کنیم، تو خود گفتی مرا بخوانید، تو خود گفتی از رحمت من در هیچ صورت ناامید نشوید، و من صدایت می کنم که ای غفار به تو پناهنده شده ام، پناهنده خودت را مران.
خدایا در پیشگاه تو رو سیاهم سیاهی رویم را با سرخی خونم پاک کن و مرا پاک از دنیا ببر. دنیا بماند برای کسانی که طالبش هستند، خدایا برای رسیدن به تو هیچ چیز و هیچ عملی در خود ندیدم مگر جانی که تو به من دادی و من همین جان را برای رسیدن به توبه به درگاهت آورده ام، به تمام بزرگی ات قسم می دهم که این هدیه آلوده را قبول نما. الهی آمین
و چند خطی هم می نویسم برای کسانی که بعد از من این نامه را می خوانند، می نویسم که بنده خدا باشید، بهترین گفتاری که با شما دارم را باید از جنازه ام اگر دیدید بشنوید که این همان جوادی بود که تا دیروز در بین ما بود، صحبت می کرد، غذا می خورد و … و هم اکنون ساکت و بی حرکت به شما می گوید که عاقبتی جز مرگ ندارید، بیدار شوید، نگذارید سیلی مرگ بیدارمان کند، دنیا برای هیچکس باقی نیست و بیچاره کسی که به این فانی دلبند باشد.
کمتر برای بهتر خوردن، بهتر پوشیدن و بهتر خوابیدن تلاش کنید، به هیچ کدام هیچ وقت نخواهید رسید به چیزی هم که انسان بالاخره نمی رسد چرا باید برایش تلاش کرد، همه اش بیهوده است.
می نویسم بیدار شوید، گناه کنید که عذاب خدا سخت است، می نویسم این انقلاب بزرگترین نعمت خدا و رهبر بزرگ آن نیکوترین هدیه خدا به ما است، با تمام جان و مال و زندگی خود حمایت کنیم از این رهبر، از این نماینده حاضر امام زمان (عج)
نمی خواهم کسانی که به هر نحو مخالف روح خدا هستند و مخالف انقلاب هستند در هر مراسمی که به عنوان یادبودی از من گرفته می شود شرکت کنند مگر اینکه چشم باز کنند و حقایق را درک کنند و مسیر حرکت خود را تغییر دهند.
چند جمله هم برای خانواده ام می نویسم:
پدر جان مادر عزیز با شما هیچ چیز نمی توانم بگویم مگر اینکه شرمنده و خجالت زده از رویتان هستم که نتوانستم حق شما را که بر گردنم داشتید از عهده بخش کوچکی اش هم برایم فقط بخشش از شما می خواهم. اگر خدا شهادت را برایم عنایت کند، مرحمتی است که در حق شما داشته است. به اذن خدا دنیای دیگر تلافی زحمت های شما را خواهم کرد خواهر محبوبم برادران خوبم برای شما هم برادری شایسته نبودم و حق برادری را ادا نکردم و از شما معذرت می خواهم سفارش می کنم همه تان را به اینکه در مسیر اسلام و قرآن حرکت کنید. در اعمال نیک همیشه ثابت قدم باشید و تا آخرین لحظه عمر خود دست از حمایت انقلاب و امام و جنگ تا پیروزی اسلام بر کفر بر ندارید. از تمام فامیل و کسانی که بر گردنم حقی دارند عاجزانه می خواهم که مرا حلال کنند همچنین کسانی که مرا می شناسند اگر حقی بر گردنم دارند عاجزانه می خواهم که حلال کنند.
همگی تان را سفارش می کنم به حضور در جبهه های جنگ و ادامه دادن راه شهدا.
مقداری مال دنیا بصورت امانت الهی داشتم که وصیت کرده ام چه کنند و فرستاده ام که بدست دوست خوبم محمود بابائی برسد.
اگر جنازه ام را آوردند کنار مزار مطهر شهید رضا فتحی قرار دهید.
«خدایا، خدایا تا انقلاب مهدی (عج) حتی کنار مهدی (عج) خمینی را نگهدار»

 


فرازهایی از نامه‌های این عزیز


(از خدا بخواهید که ما را هیچ کجا و در هیچ حالی به خودمان وا نگذارد که ما بزرگترین دشمن خودمان هستیم انسان از خودشبزرگتر دشمنی ندارد همچنین دوستی مهربانتر بعد از خدا هم از خود انسان نیست در مسیر زندگی خود همیشه پیروی از عقل کنید در این اوایل جوانی سعی کنید راه درست را پیدا کنید و بپیمائید که بعد از چند سال خیلی مشکلتر است).
– (این آمدن فقط به حساب تکلیف است که گردن هر مسلمان می باشد. هر کسی که بگوید لا اله الا الله – وقتی به دین، مملکت و ناموس مسلمین حمله کنند وظیفه دارد که دفاع کند این کار هم وقتی ارزش خیلی زیادی دارد که بخاطر خدا باشد یعنی بخاطر اینکه فرمان حضرت حق را اجرا کرده باشیم بیائیم، کسی هم که نمی آید طرف حسابش خداست، مگر ما چقدر می خواهیم در این دنیا زندگی کنیم و اگر تمام خوشیهای دنیا را بدهند به یک لحظه جان دادن نمی ارزد مردن که حق است چرا صبر کنیم که عزرائیل بیاید با خواری جان ما را بگیرد باید طوری زندگی کنیم که لحظه مردن لحظه آزمایش ما از زندگی پر از رنج دنیا باشد نه اینکه اول بدبختی ما خدای نکرده. بهر صورت امید برحمت خدا داریم).
– (جبهه لذت ما در عملیات است یعنی لذت کل، آن خوشی که برایش لحظه شماری می کنند لحظه ای است که جلو تیربار مدام غران دشمن سینه مردانه با غرور تمام می جنگند).
– (الان یاری جنگ یاری امام حسین (ع) است و الان یاری پیغمبر (ص) و یاری امام زمان (عج). در حق من دعا کنید که زمان حمله انشاءالله خداوند غیرت حضرت عباس (ع) را عنایت کند و خدا از من هم این اعمال ناقص را قبول کند انشاء الله).
– ( در نامه قبلی یک شعر نوشتم که قسمتی از آن این بود:
«در مکتب ما مرگ حقیر است حقیر »
مصداق عینی آن در جبهه ها فراوان است اگر کسی باشد که بتواند یا بخواهد برای این عزیزان بهترین خبر را بدهد خبر حمله است اینکه بگوئی مثلاً امشب با دشمن درگیر شوی، در درگیری هم که حلوا تقسیم نمی کنند تانک است، گلوله و خون است آتش و دشمن ولی من نمی دانم این بچه ها در آن هنگامه بزرگ چه چیزی را می بینند که اینطور عاشق آن هستند).

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *