شهید رضا شهرانی

 


زندگینامه


شهید :ضا شهرانی

فرزند علی اکبر

محل تولد :همدان، روستای کاج

ولادت: ۱۳۴۸

مدرک تحصیلی: سوم دبیرستان

رشته تحصیلی: ریاضی فیزیک

شغل شهید :محصل

تاریخ شهادت : ۲۴/۱۰/۱۳۶۵

محل شهادت :شلمچه

نام عملیات : کربلای ۵

نحوه شهادت : اصابت تیر به قلب

نشانی مزار :بهشت فاطمه

مدت حضور در جبهه: هفت ماه

دفعات اعزام : چند بار به طور مداوم

تاریخ آخرین اعزام :۱۳۶۵

ارگان اعزام کننده :بسیج

 

” خلاصه ای از زندگی شهید”

شهید رضا شهرانی فرزند علی اکبر در سال ۱۳۴۸ در روستای کاج واقع در همدان دیده به جهان گشود .او توانست سال اول و دوم ابتدایی را به صورت جهشی در شهرستان بخواند بعد از آن به شهر قدس آمد. در سال ۵۷ و تحصیلاتش را تا سال سوم دبیرستان در همان جا ادامه داد. وی چهارمین فرزند خانواده بود و پدرش قبل از این که خانواده به تهران بیایند به تهران آمده بود برای انجام کار و پس از مدتی خانواده نیز با پدر خانواده به شهر قدس آمدند، مادر و پدر شهید خیلی سعی داشتند که رضا درسش را بخواند ولی رضا بیشتر شوق رفتن به جبهه را داشت. اولین بار در ۲۷ بهمن وقتی که دوستش شهید شد و خبر شهادت دوستش را شنید، بعد از نماز رفت بیرون تا حجله وی را درست کند و پس از چند روز به مادرش اصرار کرد که اجازه بدهد تا او نیز به جبهه برود و بسیار تلاش کرد تا رضایت پدر و مادرش را جلب کند و برای این کار پدرش را در آغوش گرفت و بسیار گریه کرد تا این که رضایت آنها را جلب کرد و به جبهه رفت و پس از سه ماه حضور در منطقه مهران به مرخصی آمد ولی پس از چند روز بازگشت و در ۲۲ مهر به منطقه شلمچه رفت و در کربلای ۴ شرکت نمود و بعد از آن در عملیات کربلای ۵ نیز شرکت نمود و در این عملیات براثر اصابت تیر به قلب به درجه رفیع شهادت نائل گردید.

 

نکات برجسته در زندگی شهید:

نماز و روزه اش ترک نمی شد همیشه در مسجد و مراسم دعا شرکت داشت.

 

ویژگی های بارز اخلاقی:

بسیار متدین بود و چند روزه قضا داشت که می گفت چون این روزها را در تابستان خوردم باید قضای آن را نیز در تابستان به جا آوردم .

 


وصیتنامه


 

پیام شهید:

“خواهران و برادران را به احترام به بزرگترها تشویق می کنم و این که ارزش های اسلامی را حفظ کنید .”

 


خاطرات


 

مادر شهید رضا شهرانی نقل می کند که

ما ابتدا با حضور ایشان در جبهه مخالفت می کردیم و بیشتر سعی داشتیم که وی درسش را بخواند ولی ایشان می گفتند که جنگ، جنگ علی اکبر است و این سفره مرتضی علی است که همیشه باز نمی شه مگر مقام شما مادران و پدران از ائمه بالاتر است که اجازه رفتن به جبهه را نمی دهید که بعد از شنیدن این سخنان به وی اجازه دادیم تا برود و از این کار نیز راضی هستم.

 


نامه ها


 

بسم الله الرحمن الرحیم

واوفوا بعهدی اوف بعهدکم و انی فارهبون .

و به عهد من وفا کنید تا بعهد شما وفا کنم و از شکستن پیمان من بر حذر باشید .

سوره بقره آیه ۴۰

حمد و سپاس خداوند متعال را که مرا از نیستی به وجود آورد و از لطف و کرم خویش بر وجودم هستی بخشید و با راهنمایی ها و هدایت هایش مرا از اسارت شیطان و مردم نادرست و بدکار نجات بخشید سپاس خداوند سبحان را که مرا در این برهه از زمان آفرید که پس از چهارده قرن دوباره وقایع و حادثه های کربلا زنده گشته و به این بنده گنه کار توفیق داده است که اگر نتوانسته ام در زمان حضرت امام حسین علیه السلام بوده و جانم را فدا کنم در این صحنه های حسینی جبهه های حق علیه باطل شرکت کرده و با رهبری فرزندش با جان و مالم جهاد کنم و عاجزانه و خالصانه از او مسئلت دارم که به این بنده سیه روز لیاقت شهادت در راهش را عطا فرماید .

با عرض سلام و درود فراوان به کلیه رزمندگان کفر ستیز اسلام در جبهه های حق علیه باطل و اسرا و مفقودین و جانبازان جمهوری اسلامی ایران و با عرض سلام و درود بیکران بر روان پاک شهدای انقلاب اسلام از هابیل تا کربلا و از کربلا تا انقلاب شکوهمند اسلامی ایران و با عرض سلام محضر محترم خانواده های شهدا و رزمندگان اسرا و جانبازان اسلام حضور پدر بزرگوار و مادر گرامی و دلسوزم سلام عرض می‌کنم.

سلام علیکم امیدوارم که حالتان خوب بوده باشد و هیچ گونه ملامت و نگرانی نداشته باشید و با یاری ایزدمنان شاکر نعمات بی پایانش بوده و همواره در امور خویش صبر و تقوا را پیش گیرید که بهترین مردم نزد خداوند با تقوا ترین مردمند و به راستی که خداوند با صابران است . اگر از احوالات این جانب فرزند نالایقتان خواسته باشید الحمداله خوب بوده و از خداوند متعال صحت و سلامتی شما را مسئلت داشته و حضور مبارکتان عرض می‌نمایم که هیچ گونه ناراحتی و نگرانی جز دوری دیدار شما را ندارم و امیدوارم که خداوند تبارک و تعالی هر چه سریعتر وسیله زیارت روی پاکتان را فراهم سازد انشاءالله .

پدر و مادر عزیزم مدتی است که ما خیلی کار داریم و من فرصت زیادی ندارم که بتوانم یک نامه کامل و خوبی برایتان نوشته و از احوالات خود برایتان گفته و احوالات شما را جویا باشم ولی با این حال هر وقت که برایم مقدور بوده است توسط برادرانی که به شهرک آمده اند نامه مختصری نداشته و یا اینکه با زدن تلگراف خبر سلامتی خود را به شما رسانده ام و امیدوارم که با این کار کوچکم توانسته باشم حقوق شما را ادا کرده باشم . و وظیفه خود را انجام داده باشم و اگر هم نتوانسته ام این کار را بکنم از شما عذر خواهی می‌کنم و مسئلت دارم که به بزرگواری و جلال خودتان که خدای سبحان به شما عطاء فرموده است مرا ببخشید . حال که تقریباْ وقت استراحتی را پیدا کرده ام  به فکرم رسید که خوب است که نامه ای برایتان نوشته و علاوه بر جویای حالتان سلامتی خود و دوستانم را برایتان برسانم .

پدر و مادر جان من درسم را خوانده و این جا امتحان داده و قبول شده ام از شما می خواهم که از نظر درس هم نگرانی نداشته باشید هر چند که چند روزی است وقت برای درس خواندن نمی کنم ولی قبل از این چند روز مداوم درس می خواندم و نتیجه اش را هم گرفتم و خدا را شکر می‌کنم و امیدوارم که خداوند توفیق دهد که دوباره کارمان سبکتر شود و باز به درس خواندنم ادامه دهم و به شما قول می‌دهم که هر لحظه که فرصت پیدا کنم دوباره پس از چند روز شروع به خواندن درسم می‌کنم و انشاءالله امسال کلاس سوم را هم قبول می شدم شما هم دعا کنید و از خدا بخواهید که دوباره توفیق درس خواندن و قبول شدن را به من بدهد  پدر و مادر مهربانم همان طور که گفتم من فرصت برای نوشتن نامه ندارم و ممکن است در بعضی مواقع در نوشتن نامه وقفه ای پیش می آید لطفاْ نگران حال من نباشید من هم سعی می‌کنم هر موقع که توانستم حتی با کوتاهترین نامه یا با تلگراف و تلفن چگونگی حالم را برایتان بفرستم از شما می خواهم که چگونگی کارتان را برایم در نامه بنویسید و تاریخ بزنید تا اگر احیاناْ فرصتی پیش آمد و خواستم تلفنی بزنم بتوانم به موقع با شما تماس بگیرم . در ضمن مسئله ای را که می خواستم خدمتتان عرض کنم این بود که اگر احیاناْ یک موقع وصیت نامه من بدستتان نرسید و با خواست خداوند من شهید شدم بدانید که من ۱۵ روز روزه قضا دارم انشاءالله که تمامی رزمندگان اسلام صحیح و سالم وبا پیروزی و آزاد ساختن راه کربلا به خانواده هایشان بر می گردند و همراه خانواده های معظم شان به زیارت اباعبدالله الحسین (ع) می روند . انشاءالله

چون من وقت نمی کنم برای خاله و دخترخاله نامه بنویسم لطفاْ به غلام یا داود بگویید که به خانه و دختر خاله نامه بنویسید و بگوید که حال من خوب است و اگر هم من توانستم و فرصت پیدا کردم برایشان نامه می‌نویسم .

خدمت برادران عزیزم غلامرضا ،داود ،عباس آقا و خواهر مهربانم معصومه خانم سلام عرض می کنم سلام علیکم امیدوارم که حالتان خوب باشد و با موفقیت در حال خواندن درس و اطاعت از فرمان خدا باشید و برای رضای او نماز بخوانید و خوش اخلاق و خوش برخورد باشید و با یکدیگر با سخنان زیبا و سخن های شیرین سخن بگویید و به پدر و مادر خود احترام فراوان گذاشته و پیوسته از آنها برای رضای خداوند اطاعت کنید و به حرف هایشان گوش کنید و در مدرسه و کوچه و خیابان با دوستان مهربان و رئوف بوده و همسایگان و بزرگتران را اذیت و آزار نرسانید .انشاءالله من هم از خداوند تبارک و تعالی می خواهم که در کارهای خوب و شایسته شما را موفق تر گرداند .

غلام و داود جان امیدوارم سفارشات مرا فراموش نکرده و درستان را به نحو احسن بخوانید .و یک شاگرد نمونه از نظر درسی و اخلاقی و تربیتی در مدرسه باشید و هر روز قرآن بخوانید .و در جلسات قرآن شرکت کنید و سعی کنید هر روز رساله را هم بخوانید و علاوه بر مطالعه درس خود به درس عباس و معصومه و مادر نیز برسید که انشاء الله خداوند  به عزت و جلال خودش شما را در درس خود و کمک کردن به درس عباس و معصومه و مادر کمک می کند عباس جان شما هم خوب درست را بخوان و بدان که فردا این انقلاب و اسلام به وجود شماها احتیاج دارد عباس آقا هر وقت که از مدرسه آمدی اول مشق هایت را بنویس و بعداْ سراغ بازی برو و سعی کتن هر روز از غلام و داود بخواهی که به درس تو کمک کندو هر روز به تو دیکته بگویند و هر روز با تو حساب کار کنند.

عباس جان چون تو بچه خوب و آقایی هستی من تو را دوست دارم و از تو می خواهم که معصومه و مامان و آقا را اذیت نکنی و سعی کن همیشه به آنها احترام بگذاری و آنها را دوست داشته باشی تا خدا هم تو را دوست داشته باشد و تو را در آن دنیا به بهشت ببرد و در این دنیا هر چیزی که بخواهی به تو بدهد عباس یادت نرود هان همیشه این حرف من را یادت بیاور تا بنده خوب خدا باشی آفرین بر تو نمراتت را هم برایم بفرست و انشاءالله که خطت را ه خوب کرده باشی و بهتر هم بکنی و چند کلمه هم برایم نامه بنویس تا ببینم خطت چه قدر بهتر شده است .

معصومه جان خواهر عزیزم و مهربانم از تو می خواهم که نگران من نباشی و بی تابی و ناراحتی نکنی بلکه هر وقت به یار من افتادی یاد خدا را بکن و برو پیش مامان و بگو که برایت از امام حسین (ع) و خواهرش زینب (س)‌ًصحبت کند . تو هم درست را خوب بخوان و هر وقت که از مدرسه آمدی اول مشق هایت را بنویسی و بعد دنبال بازی برو تو هم سعی کن مثل عباس هر روز از غلام و داود و آقا بخواهی که به درست کمک کند و هر روز یک دیکته برایت بگویند و هر روز سعی کن وقت بیکاریت را مقداری نقاشی یاد بگیری و نقاشیت را قشنگر و بهتر کنی و هر روز پیش مامان و بابا و غلام برو و از آنها بخواه که برایت حرف های خوب بزنند و تو هم خوب گوش کن . به پدر و مادر نیز احترام بگذار و با عباس و برادرانت خوش رفتاری کن تا خدا تو را هم دوست داشته باشد و در آن دنیا به بهشت ببرد و این دنیا هر چه بخواهی به تو بدهد راستی نامه ای را که برایم نوشته بودی و در آن صد تومان پول فرستاده بودی قبل از آنکه می خواستیم به عملیات برویم ولی متأسفانه نرفتیم بدستم رسید و مرا خیلی خوشحال کرد من هم از تو خیلی سپاسگزارم و امیدوارم که خداوند تو را هم خوشحال کند و از طرف من کلیه دوستان و آشنایان سلام برسانید و از همه آنها برای من حلالیت بطلبید و برایشان آرزوی موفقیت بنمایید برادران نوروزی ،نعیمی ، امیری ، نجفی ، حسینی ، ایرج اکبری ، عباس محمودیان، و علی محمودیان ، خان محمدی، حمرانی ، احمد نوری ، و ..حالشان خوب است و من از طرف آنها به شما و خانواده هایشان سلام می رسانم در آخر از این که سرتان را درد آوردم معذرت می‌خواهم .

 

ارادتمند شما رضا شهرانی

 


صوت


 

 


تصاویر


 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.