شهید مسلم اسدی رازی

 


زندگینامه


نام: سیاوش

نام خانوادگی: اسدی

متولد: ۱۳۴۴

محل تولد: تهران

در اواخر شهریور ماه سال ۴۴ در حالی که هوا رو به سردی پاییزی می رفت، فرزندی چشم به جهان گشود که نام او را سیاوش گذاشتند. از همان اوایل طفولیت خونگرمی و جوانمردی از وجودش سرشار بود و وقتی که پای در کلاس درس گذاشت. هوش سرشار وی او را شاگردی تیزهوش و قوی نشان داد و همیشه با استعدادی که از خود نشان می داد در تمامی کارهایش موفق و پیروز بود و از همان اوایل به ورزش علاقه ای وافر داشت و در دوران تحصیل از بهترین ورزشکاران مدرسه به شمار می آمد و جوایزی نیز به این واسطه به دست آورد.

شهید بزرگوار مسلم (سیاوش) در اوایل جوانی دگرگونی جدیدی در زندگیش رخ داد. او به این حقیقت رسید که زندگی فقط خوردن و خوابیدن، ورزش و تفریح، علم و اخلاق نیست. بلکه باید با داشتن تمامی این خصائص در جهت والایی قرار گرفت تا از این زندگی که خواه ناخواه به اتمام می رسد، نتیجه مطلوب را به دست آورد.

درست پس از این دگرگونی حالات این شهید بزرگوار روز بروز دارای تحولات معنوی غریبی بود پنداری که با خدای خویش پیمان نزدیکی می بست چنان می نمود که از زمین خاکی خویش به آسمان ملکوتی حق پرواز می کرد و از آن آسمان ملکوتی به زمین خاکی باز می گشت تا گرمایی ببخشاید و از این زمین دوری گزیند. این چنین بود و این چنین گذشت.

شهید مسلم فعالیت خویش را در مدرسه و در مسجد محل شروع نمود. وی در بسیج محل در امور کارهای فرهنگی نظیر کتابخانه و نمایش فیلم برای نوجوانان و جوانان فعالیت داشت. هم چنین از نیرو و قدرتش برای حفظ ارزش های والای انسانی و اسلامی با سلحشوری تمام به عنوان یک بسیجی پاسداری می کرد.

روح بزرگ وی او را به سمت دیگری سوق داد و این چنین بود که با جبهه های دیگر از زندگی خویش عهد اخوت بست. او رو به سوی جنگ نهاد اما نه برای خویش بلکه برای ارزش های دیگر ارزش های والایی که در سر می پروراند.

ندای دیگر این چنین او را با تحولات جدید آشنا نمود و با توان و انرژی که او داشت دیری نپایید که خصلت های خویش را در این جبهه بزرگ که از همان اوان طفولیت به همراه داشت در معرض هنجار دیگر قرار داد روح بزرگ جوانمردی این شهید از وی انسان والایی ساخت که زبان زد عام و خاص گشت. که این را نه تنها خانواده بلکه تمامی کسانی که وی را می شناختند اعم از اقوام و خویشان، دوستان و هم رزمانش بلکه تمامی کسانی که نیز با او در یک جهت هم عقیده نبودند ابراز می داشتند. این شهید عزیز در ابتدا به صورت یک امدادگر نجات دهنده جان عازم جبهه جنگ شد و پس از طی یک دوره و بازگشت از آن صورتی دگر به این شکل اعزام داد و این بار به عنوان مسئول فرهنگی عازم جبهه گشت. لازم به ذکر است که این شهید عزیز ما با تشکل تیپ سیدالشهدا با چند تن از دوستانش به این تیپ اعزام و بعد در گردان قمر بنی هاشم و سپس در گردان علی اکبر قرار گرفت. وی از ابتدا با روح بزرگ خود که از خصلت های ویژه وی سرچشمه می گرفت، معنویت عجیبی در این گردان ایجاد نمود و با این ویژگی که داشت توانست به عنوان رادمردی در این گردان محبوبیت پیدا کند که این را تمامی هم رزمانش عقیده داشتند.

این شهید گرامی دارای خصلت های بزرگی بود که برای تمامی دوستانش درس زندگی گشت، جوانمردی، ایثار، اخلاص، شجاعت، ایمان، اخلاق نیکوی وی از جمله مواردی است که هم رزمان وی چه به صورت نوشته و چه به صورت کلامی از وی یاد نموده اند. غوغایی که این شهید عزیز در این جبهه بزرگ ایجاد کرد حتی زبان زد محافل دشمن گشت. سر نترس و شجاع وی چون شیری در بیشه زار رخ نمود. این شهید عزیز دوباره شکل دیگری به این حرکت تاریخی داد. این بار به صورت یک رزمنده جنجگو اقدام کرد تا با این رزم جدید ارزش ممتاز بیافریند و این چنین بود که وی به عنوان یک آر پی جی زن عازم میدان گشت.

ایمان، اخلاق نیکوی وی از جمله مواردی است که هم زمان وی چه به صورت نوشته و چه به صورت کلامی از وی یاد نموده اند غوغائی که این شهید عزیز در این جبهه بزرگ ایجاد کرد حتی زبان زد محافل دشمن گشت سر نترس و شجاع وی چون شیری در بیشه زار رخ نمود. این شهید عزیز دوباره شکل دیگری به این حرکت تاریخی داد، این بار به صورت یک رزمنده جنگجو اقدام کرد تا با این رزم جدید ارزش ممتاز بیافزاید و این چنین بود که وی به عنوان یک آرپی چی زن عازم میدان گشت.

این شهید عزیز با رشد نظامی خود مسئولیت های مختلفی را در گردان حضرت علی اکبر به عهده گرفت و در تمامی دوران نبرد با دشمن رشادت های بسیاری از خود نشان داد و در طی این دوران به صورت های مختلف مجروح گشت اما این مجروحیت ها نتوانست مانعی برای او ایجاد کند. تا از این عزم راسخ وی جلوگیری نماید این عزیز در نبردهای گوناگون شرکت جست که از جمله می توان از عملیات های جزیره مجنون، فکه، والفجر ۸، کربلای ۱، کربلای ۴، کربلای ۵، کربلای ۸ یاد نمود. لازم به ذکر است که با تمامی مشکلات و مصائب جنگ از تحصیل با نایستاد و در امتحان ورودی تربیت معلم شرکت جست و در رشته امور پژوهشی قبول گشت ولی به خاطر ارزش والائی که در سر می پروراند و در اندیشه خود با آن به جنگ و ستیز می پرداخت از ادامه تحصیل در این رشته خودداری نمود و در این راستا در امتحان ورودی کنکور سراسری دانشگاه شرکت جست و در یکی از رشته های ریاضی و فیزیک قبول گشت اما به خاطر حساسیت جبهه جنگ از شرکت و ادامه تحصیل در آن خودداری نمود و این ایثار و از خودگذشتگی وی همه به خاطر به وجود آمدن ارزش غرورآفرینی بود که وی حاصر بود برای به وجود آمدن آن از همه چیز خود بگذرد.

در فروردین ماه سال ۶۶ عملیاتی انجام گرفت که نامش کربلای۸ بود و در این عملیات بود که روح بزرگ شهید ما از جسم خاکی برون گشت و در ملکوت اعلی به حق پیوست. این چنین بود که این شهید گرامی توانست با روحیه سرشار از اخلاص و تواضع خود از یک امدادگر نجات دهنده جان تا معاونت گردان حضرت علی اکبر هنرآفرینی بنماید.

 

 


وصیتنامه


السلام علی الحسین و علی علی ابن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین

ان الله یحب الذین یقاتون فی سبیله صفا کانهم بنیان مرصوص

وصیتنامه عبدالحقیر سیاوش (مسلم) اسدی رازی

با سلام و درود به منجی عالم بشریت امام مهدی (عج) و نائب بر حقش روح خدا امام امت و امت شهید پرورمان و با سلام به رزمندگانی که در جبهه‌های حق علیه باطل تا آخرین نفس می‌جنگند و با سلام به پدر و مادر گرامیم من با آرزوی دیدن مولایم و با امید به شفاعت او به آرزوی دیدن دوباره دوستانی که از دست داده بودم دوستانی که خود حسین وار خالصانه جان خود را تقدیم کرده بودند این راه را برگزیدم نمی‌دانم آیا اکنون که به دیدن آنها نائل می‌شوم باز مرا به دوستی با خود قبول دارند و باز می‌توانم آنها را در آغاوش بگیرم امیدم این است که من هم لااقل سر به پای مولایم بگذارم و چشم فرو بندم و آقایم مرا از شفاعت و زیارت خود بی نصیب نگذارد.

پدر و مادر عزیزم و گرامیم از زحماتی که برایم کشیده‌اید تشکر می‌کنم و از شما می‌خواهم که از تقصیراتم بگذرید. اگر جنازه‌ام برنگشت ناله مکنید و هر وقت که دلتان گرفت بر مزار دیگر شهدا یا بر مزار شهیدان گمنام گریه کنید.

پدر و مادر عزیز ناراحت و غمگین مباشید که من امانتی از طرف خدا در دست شما بودم و شما امانتداران خوبی بودید و این امانت را به بهترین وجه به دست صاحبش برگرداندید.

سخنی دارم با برادرانم و آن این است که هرگز خدا را فراموش مکنید و هر کاری و هر قدمی که بر می دارید تنها برای رضای او باشد. زیرا فقط اوست که بالاترین پاداش دهنده است از شما می‌خواهم که اگر در مدارس هستید درس را کاملاً بخوانید زیرا این خون شهیدان است که به شما اجازه تحصیل داده شده است. پس به خونشان احترام بگذارید در نماز جماعت و عزاداری‌های حسینی و دعاهای توسل و کمیل و … شرکت کنید زیرا دعا پلی برای نزدیکی به معبود است.

در پایان سخنی با این بسیجیها این همرزمانم این دوستانم دارم و آن این است که هرگز امام را تنها مگذارید و دعا به جان او را فراموش مکنید. رزمندگان را یاری کنید تا به پیروزی نهائی برسیم. به بعضی از دوستانم وصیتی کرده بودم که برایم نماز بخوانند و اگر می توانند روزه بگیرند که امیدوارم تا جای ممکن انجام دهند.

از همه کسانی که به نحوی با این بنده حقیر برخورد داشته‌اند خواهش می‌کنم که من را حلال کنند و من هم به نوبه خود همه را حلال می‌کنم و در ضمن مبلغ ۰۰۰/۲۰ ریال به حساب مسجد امام حسن عسگری (ع) بریزید.

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

تومنون بالله و رسوله و تجاهدون فی سبیل الله باموالکم و انفسکم ذلکم خیر ان کنتم تعلمون

 

 


صوت


 

 

 


خاطرات


خاطرات شهید از زبان دوستان و همرزمانش:

  • حسین افشار:

آشنایی من از ان زمانی بود که با هم در سد دز بودیم. اولین برخورد با این عزیز مرا دچار تحول کرد. برایم خیلی عجیب بود راستش برای اولین بار بود که فرماندهی را دیدم که چنین متواضع است و از لحاظ اخلاقی کامل بود و از لحاظ ایمان و تقوی و حسن برخورد تکمیل.

کار کردن با بچه ها برایش بزرگترین تفریح بود. روزی من خواستم ظرف ها را (ظرف های چادر که هر روز یک نفر به قول معروف شهردار بود) بشویم. ظرف ها زیاد بود آقا مسلم را دیدم که پیش آمد و بعد از سلام و احوال پرسی شروع به شستن ظرف ها کرد.

… اکثرا با وضو بود و هر جا که بود نماز را سر وقت و به جماعت می خواند. بچه های بسیجی را دوست می داشت و هر کاری کهاز دستش برمی آمد برای آن ها انجام می داد هیچ وقت ندیدم که جلوی ماشین بنشیند و بچه ها عقب باشند برای آن ها ارزش زیادی قائل بود. …

در عملیات های مختلفی که با هم بودیم هیچ وقت ندیدم که کوچک ترین ترسی در خویش راه دهد قبل از آخرین عملیات ایشان (منجر به شهادتش شد) با هم به حمام رفتیم آن جا دیدم که یک وقت ایشان گفت غسل شهادت یادتان نرود. …

… همیشه می گفت مسلم سالم برمی گردد ولی این دفعه هیچ نگفت. …

 

  • شهید مسلم ایوبی:

… کمتر کسی بود که با اولین برخورد شیفته اخلاق و تواضع ایشان نشود. … با این که ایشان می توانست از پشت نیورها را هماهنگ و هدایت کند لیکن او نمی توانست تحمل کند و لذا همیشه جز افراد سرستون بود با این که وظیفه او هدایت نیروها و استفاده از فکر نظامی خویش بود معهذا هر کجا که لازم بود بلند می شد و آرپی چی می زد و هر کجا که لازم می دانست تیربار بزند یک تیربارچی کامل بود. روح شجاعش اجازه نمی داد نیروها را از درون سنگر هدایت کند. …

… جایی که تیربار و دوشکای دشمن به شدت کار می کرد و کمتر کسی جرات سربلند کردن داشت ایشان بودند که بودند که بلند می شدند و جواب آتش آنان را می دادند با این حال همیشه به بچه ها می گفت دعا کنید که خداوند به ما جرات و شجاعت عنایت فرماید تا در هنگام کار کم نیاوریم. …

۱۶/۲/۶۶

 

  • شهید باقر آقایی:

یادم می آید وقتی که گردان ما چند بار به عملیات رفته بود ولذا توان اصلی ما تحلیل رفته بود از طرف فرماندهان بالا دستوری آمد مبنی بر آمادگی دوباره برای کار. در این وقت کمتر کسی از جمع مسولین گروهان ها می توانست در مدتی کم به سرعت گروهان مربوط به خود را برای عملیات آماده کند اما مسلم چون این در وجودش بود در جلسه خیلی سریع و قاطعانه اعلام آمادگی کردند و این در حالی بود که وظیفه گروهان ایشان غواصی بود و نسبت به گروهان های دیگر غواصی کمتر کرده بودند (تجربه غواصی آنان کم بود).

از خصوصیات دیگر آقا مسلم این بود که خیلی عاشق شهادت بود اما (همیشه می گفت) هر چه خدا خواست همان می شود. ایشان از ابتدا مسئولیت های زیادی داشتند تا آن که در عملیات کربلای ۸ به مقام مقصود نائل آمد. … یادم می آید در مراسم هیئت فاطمه الزهرا (س) که در گردان گذاشته می شد بعضی وقت ها ایشان کمی هم خودش مداحی می کرد در آن وسط ها می گفت خدایا ما هم آرزو داریم (شهادت) و این را خیلی با ناله و سوز می فرمود. …

۲۰/۲/۶۶

 

  • شهید عبدالحمید (علی) رضائیان:

آشنایی من با مسلم ۱۵ ماه بیش نبود اما در این مدت به خوبی ایشان را شناختم … او فرماندهی بود که رفتارش با بچه های گردان در یک سطح بود و هیچ وقت بین بچه ها فرق نمی گذاشت وقتی به بچه ها می رسید از کوچک تا بزرگ به همه سلام می کرد و نمی گذاشت کسی در این کار بر او سبقت بگیرد. بعد از هر عملیات که به مرخصی می رفتیم اول به خانواده شهدای گردان سر می زد و به ملاقات مجروحین می شتافت چه بیمارستان و چه خانه هایشان با آن ها شوخی می کرد تا از درد رنج نبرند و با شوخی های خود برادران مجروح را خوش حال می کرد.

یک خاطره از ایشان دارم و آن این که در کربلای ۸ دشمن بی سیم ما را شنود کردند و موقعیت خواستند امام شهید مسلم با هوشیاری تمام متوجه شده و پاسخ جالبی به دشمن داد و با یادآوری اسم خود به آن ها، از حرف زدن آنان را بازداشت این جریان نیم ساعت قبل از شهادتشان بود. …

 

  • محمد حسن شاکری:

من می خواهم خاطره ای از شهید مسلم در اهمیت دادن به نماز جماعت بیان کنم. یکی دو روز بود که در اردوگاه اعلام شده بود که نماز جماعت برقرار نمیباشد. در حسینیه گردان نشسته بودیم که شهید مسلم وارد شد و دید که یکی از بچه ها در حال خواندن نماز است مسلم گفت بچه ها همه پشت سر برادر فوق الذکر صف بستند بعد از اتمام نماز آن برادر از خجالت بدون این که حرفی بزند از حسینیه خارج شود به شوخی گفت نماز ظهرمان را به جماعت خواندیم تا ساعت ۴ بعد از ظهر می گردیم یک نفر را پیدا کنیم که نماز عصر را به جماعت بخوانیم. در این حال بود که برادر دیگری در گوشه حسینیه در حال خواندن نماز بود که مسلم باز گفت برادر نماز جماعت برقرار است. دوباره بچه ها جمع شدند و نماز را به جماعت به پایان بردند.

۱۲/ ۹/۶۶

 

  • اصغر قبله وردی:

شهید مسلم انسانی کامل بود و به تمام معنی کامل بود از چه چیز ایشان بگویم از نماز شبش؟ یا از سینه زنی های عاشقانه ایشان؟ یا از مهر و عطوفتش نسبت به نیروهای زیر دست؟ یا از جنگ و حماسه آفرینی های او در میادین؟

رزمنده ای بود ساده و گمنام بی ریا که عاشق بچه های بیسجی بود و با اخلاق نیکویش بچه ها را در مصائب به صبر و بردباری دعوت می کرد. تمام کارهای سخت را برای رضای خدا می پیرفت چرا که معتقد بود مرد آن است که کار آسان را همه انجام می دهند. در عملیات ها اول مسلم بود که حرکت می کرد. نارنجک می انداخت سرستون او بود که می ایستاد و می جنگید دشمن وقتی در شنود اسم ایشان را می شنید بر خود می لرزید اسم ایشان برای شنود عراق هم نامی آشنا بود.

 

  • حمید پارسا:

عشق و علاقه عجیبی به اهل بیت (ع) داشت و از بنیانگذاران هیئت متوسلین به فاطمه زهرا (ع) در گردان بود. این شیر صف شکن بعد از نمازها چونان عبدی ذلیل در مقابل معبودش به خاک می افتاد و مناجات می کرد گاهی از کناری نگاهش می کردم وقتی از سجاده بلند می شد چشمانش اشک آلود و صورتش خیس بود و در حالی که سعی می کرد کسی متوجه اش نشود اشک هایش را پاک می کرد.

در جنگ به استواری کوه ها استواری داشت و در سختی ها پیشتاز بود و لحظه ای غفلت از جنگ را جایز نمی دانست و رشادت هایش غیر قابل وصف است. در والفجر ۸ تن به تن درگیر شد و به شدت مجروح شد.

در کربلای ۱ بود که قرارگاه (بنابر دلایلی) از پاکسازی منطقه دشمن ناامید شده بود لیکن گروهان ویژه که مسئولین را مسلم به عهده داشت خط دشمن را در هم شکست که مسئولین قرارگاه  ناباورانه از بی سیم خبر شکسته شدن خط دشمن و اقمام کار توسط این سردار رشید را دریافت کردند. …

در شهادت برادرش محمدرضا اسدی وقتی گفتند مسلم برادرت شهید شد. فرمود آنان فقط ادای وظیفه کردند  و به خاطر اخلاقشان به لقاءالله رسیدند. آنان برای رضای خدا جنگیدند و مزدشان را گرفتند و در این لحظه گریست بعد فرمود خدا می داند در شهادت برادرم نمی گریم به خویش می گریم که هنوز لایق نشدم خدا می داند که هرگز او را فراموش نمی کنم.

 

 


مصاحبه


بخشی از مصاحبه با شهید مسلم اسدی:

 

  • موضوع: شهید حسن یدالهی 

وقتی که توی دسته بودیم به عنوان پیک دسته بودند و وقتی هم که به دسته ویژه رفتیم به عنوان پیک دسته ویژه بودند و با هم کار می کردیم. حسن پیک نبود. حسن پیک دسته نبود حسن قاصد بود که من این طور فکر می کنم و پیش من این طور جا افتاده و شاید هم خیلی ها یک هم چنین عقیده ای هم داشتند ذاجع به این قاصدی بود که خدا فرستاده بود در جمع ما بود و ماها را از کارهایمان آگاه می کرد و حسن کسی بود که توی روز لبخند از لبش نمی افتاد و توی شب گریه از چشمانش کمتر می شد. توی شب حسن رو دید که خوابیده کمتر می شد حسن را دید که دارد استراحت می کند همیشه مشغول کار بود و توی فاو وقتی که مشغول پدافند بودیم و قرار شد که کانالی در ست کنیم برای حفاظت، خاک آن جا یک حالت رسی مانند داشت و وقتی که ما بیل می زدیم من بعد از یک مدت خسته شدم. توانم گرفته شد و نشستیم و رفتم داخل سنگر با بچه ها صحبت کنم حدود یک ساعت گذشته بود وقتی برگشتم دیدم حسن هنوز مشغول کار است برای این بچه خستگی مفهومی نداشت در کمال خستگی به او می گفتی فلان کار را بکن برایت انجام می داد. کاری نبود که از او بخواهی و اون در مقابل انجام دادن آن کمی شک کند اگر تمامی آتش دشمن روی سرمان خالی می کرد بلافاصله هر کاری برایمان انجام می داد علاوه بر آن کارهای هم که از او نمی خواستیم برایمان انجام می داد حسن الگویی بود در عبادت، کار کردن، خندیدن و شوخی کردن برای خیلی از بچه ها.

تاریخ تولدش را دقیقا نمی دانم ولی حدود ۱۳۴۸ بود و وقتی شهید شد حدود ۱۶ سال بیشتر نداشت و چیز مهمی که موردی داشته باشد نبوده است. یک انسانی که در کمال بچگی قلب وسیعی داشت. قلبی بزرگ داشت با وجود سن کمش معرفتی داشت که معرفت یک بچه نبود معرفت یک مرد بود. واقعا موقع شهادتش شاید خنده دار باشد این را که من می گویم شاید تنها شهیدی باشد که واقعا پیش خود ما بود با این که خیلی از دوستانم شهید شدند در کنارمان و این که حسن را ما زیاد نمی شناختیم چیزی حدود ۵ الی ۶ ماه یک چیزی بیشتر یا کمتر با حسن آشنا بودیم و وقتی حسن شهید شد جدا کمرم شکست یعنی این جوری بگم نشستم. یعنی تنها موقعی بود که پای شهیدی نشستم و نفهمیدم چه کار کنم بعد از آن هیچ شهیدی نبوده که من این جوری باشم خیلی از دوستانم شهید شدند وقتی حتی برادرم شهید شد و به من اطلاع دادند با این که میگن غم برادر سخت است ولی من آن حالتی را که برای حسن شدم شاید من حسن رو خیلی بیشتر از برادرم دوست داشتم. حسن وقتی تیر خورد من نفهمیدم چه کار کنم و تنها کاری که کردم من روی سرش زانو زدم و بوسه زدم و هیچ. توانم گرفته شده بود و می توانم بگویم خبر شهادت حسن به خیلی ها که رسید همین حالت را داشتند. توان گرفته شد و همان واقعیتی ک می گویم مثلا کمرم شکست نمی توان مقایسه کرد. این ها را با صحبت هایی که از اهل بیت می شد ولی واقعا یک نقطه کوچکی از آن را حس کردیم وقتی حسن شهید شد هیچ چیزی جای حسن را برای من نگرفت و تنها چیزی که از حسن برای ما بود همان صحبت هایش و کارهایش. سعی کردیم بعضی از کارهایش البته کارهایی که حسن می کرد فکر نمی کنم از عهده کسی به طور کامل برآید کمتر کسی است که بتواند انجام دهد ولی آن کارهایی که از عهده ما برمی آید سعی کردیم برای خودمان الگو قرار دهیم.

یک مسئله مهمی که ما از حسن دیدیم و برای خودمان الگو قرار دادیم این بود که حسن هیچگاه نافله صبح را قضا نمی کرد، حالا نافله شب به جای خودش ولی نافله صبح را هرگز حتی گاهی شده بود که جائی می رفتیم و می گفتیم برادران ۴ الی ۵ دقیقهبیشتر وقت ندارند که نمازشان را بخوانند حسن حتما نافله صبح را می خواند بعد از آنکه نمازش را ادا می کرد. حسن خیلی جدی بود یعنی نمی شد آن را به زبان آوردو اینجوری که احساس میکردم آن وجودی را که می فهمیدیم نمی توانیم بیابیم، مطرح کنم و برایش الگویی قرار دهیم که فلانی حسن بود هر کدام از بچه ها به نحوی دارای کمالاتی هستند بعضی از آنها الگوی ایثار هستند الگوی شهادت_ ایمان_ جوانمردی و بعضی ها مثل حسن همه اینها در وجودشان هست. حسن همه چیز بود اسوه شهادت_ شجاعت_ مردانگی_ ایثار_ معرفت. حسن همه چیز داشت، این چیزی است که بچه هائی که یک آن شاید ساعتی با حسن برخورد داشته اند گفته اند و حتی خبر شهادت حسن را شنیدند مایه تاسفشان شد و همه امید داشتند حسن چیز بزرگی میشود ولی من خودم مطمئن بودم که حسن شهید میشود چون وقتی که از مرحله دوم عملیات کربلای یک سالم برگشتیم و هنوز برای عملیات بعدی صد در صد مشخص نبود که آن شب بریم حسن حسابی ناراحت بود و وقتی به او گفتم که حسن چرا ناراحت هستی چرا نمیروی دوستانت را ببینی دوستانت سراغت را می گیرند گفت که خجالت می کشم گفتم برای چی خجالت می کشی گفت: برای اینکه سالم برگشتم بعد فهمیدم که این باز هم سالم برگشتن الکی نیست و هیچ چیز نیست که دل حسن را نگاه دارد جز اینکه خداوند شهادت را نصیبش گرداند و خدا عادل است و همین باعث شد که حسن را به آنچه می خواست برساند و آن هم اوج افتخار همه ما است چیزی که به همه ما تعلق می گیرد و همه ما در فکرش هستیم که این افتخار نصیبمان شود. آن شهادت است که خداوند نصیب هر کسی نمی کند و هر کدام از ما به نوعی نشان دادیم که لیاقت آنرا نداریم که شهید شویم ولی حسن از آنهائی بود که لایق و شایسته بود و خدا نصیبش کرد.

 

  • برادر مسلم اگر پیامی هم دارید بفرمائید:

پیامی که راجع به آن بخواهم صحبت کنم آنچنان ندارم فقط یک نکته هست شاید این پیام زمانی بدست خانواده ام برسد شاید خداوند ما را قبول کند آن هم این است که خون شهدا را پایمال نکنند زیر پایتان را نگاه کنید روی خون چه کسانی پای می گذارید زاه می رویم بعد فردای قیامت چگونه میخواهید جوابگو باشید.

آن حزب اللهی که از پولش نمی گذرد آن حزب اللهی  که از پولش می گذرد ولی از جانش نمی گذرد و آن آدم بی خیالی که هیچکدامشان نمی گذرد چطور زمانی که امام گفته رفتن به جبهه از نماز خواندن هم واجب تر شده اینها هنوز توی خانه هایشان هستند و یک عده هنوز جلوی فرزندانشان را گرفته اند عوض اینکه خودشان هم با فرزندانشان همگام شوند و جبهه ها را پر نگه دارند هنوز هم اینکار نمی کنند.

 

 


تصاویر


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.