پدافندی فاو


گردان حضرت علی اکبر (ع) در ۶۴/۱۲/۱۸ بعد از برگشت از مرخصی مربوط به عملیات والفجر ۸، در اردوگاه کوثر مستقر گردید. (اردوگاه کوثر: یا همان پارک جنگلی گمبوئه واقع در کیلومتر ۲۰ جاده اهواز – حمیدیه)، یادآور می‌شود در ۶۴/۱۱/۲۷ زمانی که کلیه فرماندهان لشکر سیدالشهداء در فاو برای شناسایی و مقدمات استقرار رفته بودند با شلیک سه موشک از ناوچه‌های عراق حاج علی فضلی فرمانده مجروح شدید و جنگروی معاون دوم لشکر و برادر احسانی‌نژاد رئیس ستاد نیز مجروح می‌شوند و فرماندهی لشکر با برادر کلهر می‌شود.

گردان در این مقطع فعالیت آموزشی خود را در همان اردوگاه انجام داده و در قالب ۳ گروهان پیاده و یک دسته ادوات سازماندهی شد. البته نیروهای قدیمی گردان اغلب به گروهان نصر و دسته ۱ گروهان فتح رفتند. ضمناً دسته ویژه نیز قبل از رفتن به مأموریت منحل شد پس از سازماندهی، گردان در ۶۴/۱/۱۸ غروب به منطقه خسروآباد اعزام و شبانه نیروها آماده عبور از اروند شدند. در اوایل بامداد کار انتقال نیروها با قایق به آن سوی اروند رود پایان یافت و نیروهای گردان در نزدیکی ساحل اروند در کنار یک خاکریز ب شکل مستقر شدند.

روز ۶۴/۱/۲۲ گردان به دو قسمت تقسیم گردید. قسمت اول شامل گروهان فتح بعلاوه یک دسته و نیم از گروهان ظفر بعلاوه نیمی از دسته ادوات و قسمت دوم نیز شامل گروهان نصر بعلاوه یک و نیم دسته از گروهان ظفر بعلاوه نیمی از دسته ادوات می باشد. قسمت اول گردان به وسیله اتومبیل‌های تویوتا به خط پدافندی واقع در شمال شهر فاو انتقال یافت طول خط پدافندی تقریباً ۱۲۰۰ متر بود که از جاده البحار (دریاها) به سمت غرب ادامه داشت و درآنجا تا حد لشکر نجف اشرف می رسد.

شروع خط پدافندی از سمت شرق، معروف به نقطه کنج بود که به صورت شرقی و غربی گسترش یافته و گردان حضرت علی اکبر (ع) در خط پدافندی مستقر شد.

مصادف شدن با دهه بعث که طی آن ماهر العبد الرشید قول بازپس‌گیری فاو را به صدام داده بود که گردان در معرض حمله گسترده و آتش شدید نیروهای عراقی به فاو قرار داشت، شهادت ۷ تن از نیروهای تخریب به فرماندهی شهید مجید رضائی که در حال کاشت مین M19 جلوی خط پدافندی فاو بودن در محدوده گردان، انتقال جعبه‌های مهمات از عقب به خط فاو و احداث کانال تردد پیاده در محدوده غربی خط پدافندی گردان، در آ×رین شب تعویض گروهان‌ فتح یک خط آتش با حمایت توپخانه و کاتیوشا طراحی و نیمه شب اجرا شد حجم آتش گردان و نیروهای اسلام به شدت بالا بود و در خط عراق آتش زیادی برپا شد یکی از بچه‌های گردان هم سخت مجروح و شهید شد (شهید امینی)‌ در طول مدت پدافند چند قناسه چی از گردان و چند خمپاره ۶۰ گردان مدام عراقی‌ها را می‌زدند که تلفات زیادی گرفتند.

قسمت اول گردان ۱۴ روز تا ۶۵/۲/۶ در خط به پدافند مشغول بودند و صبح اول صبح تعویض صورت گرفت بعد از آن قسمت دوم گردان جایگزین قسمت اول شد که قرار بود آنها نیز ۱۵ روز در خط باقی بمانند ولی مدت حضور آنها به علت آمادگی برای عملیات در زیر دریاچه نمک بیشتر از ۳ روز به طول نینجامید و در ۸ اردیبهشت آنها نیز به عقبه گردان بازگشتند. در روز تعویض گردان دو جنگنده خودی اول صبح خط عراق را بمباران کردند که دره‌ای در آن درست شد و موجب شعف کل نیروها شد. قرار بود که گردان سازماندهی شده و برای انجام عملیات در منطقه زیر دریاچه نمک که به جاده‌ای شنی بود برود حتی شناسایی‌ها هم انجام شده و خط حد گردان معلوم گردید ولی مأموریت لغو شد. نیروهای گردان زا لغو عملیات و خروج از منطقه خیلی ناراحت شدند وحتی ناراحتی خود را بروز می‌دادند. قرار شد که گردان از پدافندی فاو برگردد لذا در روز ۹ فروردین کار انتقال نیروها به وسیله قایق به شرق الروند انجام شده و سپس بوسیله اتوبوس و زیر آتش و بمباران شدید نیروها به اردوگاه کوثر منتقل شدند. سپس با توجه به جمع کردن گردان تا عصر روز ۹ فروردین نیروها به پادگان دوکوهه اعزام و در حسینیه تیپ سیدالشهداء مستقر گردیدند.

روز بعد چند تن از نیروهای گردان چادرها را جهت نصب راه‌اندازی به ساحل شرقی دز (پشت سد تنظیمی – منطقه چمگلک) می‌برند و چندی برای تهیه بلیط به شهر رفته‌اند تا گردان به مرخصی برود که خبر رسید گردان برای انجام مأموریت دیگری آماده شود.

5 thoughts on “پدافندی فاو

  1. سلام،خسته نباشید،ما جز نیروهای اولی بودیم که برای پدافندی به خط مقدم رفتیم یادم است یک روز تانکهای عراقی که روبروی ما بودند عصری دم غروب شروع به شلیک های مستقیم وشدید کردن به همه بچه ها گفتیم داخل سنگرهای خود بشوند نیم ساعت اتش بارانشان ادامه داشت،بعد که کمی اتش کم شد امدم بیرون ازسنگر که ببینم بچه های دسته ام در چه حالی هستند،سنگر به سنگر سر میزدم تا به یک سنگر دفاعی رسیدم که سقف نداشت کلوله مستقیم درست پشت خاک ریز همان سنگر خورده بود در گرد خاک ودودی که محیط سنگر را گرفته بود چشمم به یکی افتاد که به پهلو افتاده بود فکر کردم مجروح ،ویا شهید شده به سرعت به سمت بهداری رفتم داد زدم یکی از بچه ها فکر کنم مجروع شده چند نفر با بلانکارد وامبولاس هم در پشت سرشان به سمت ان سنگر رفتیم امداد گرها داخل رفتن وخاک را از بدن ان بنده خدا کنار زدن ودنبال جای مجروحیت بودن ،که با کمال تعجب دیدن اقا جواد رهبر دهقان است وان بنده خدا قبل از اتش باران عراقیها همان جور که با خدای خود خلوت کرده بود از خستگی به خواب عمیق فرو رفته بود،ان هم با دیدن امدادگران یکه خورده بود با ان خنده زیبایش وقتی فهمید کار من بوده که بچه هارا خبر کردم گفت بچه محل هیچی هیچی،من راشهید کردی نه من هنوز کار دارم موقعش نرسیده ،همان شده بود هروقت بهم بر میخوردیم خنده زیبایش برلبش نقش می بست،یادش گرامی باد.

  2. درخط پرافندی فاو چند جایگاه برای توپ ۱۰۶درست کرده بودن وچون خط مقابل ما گردان زرهی عراقیها بود ومابین ما اب بود انها نمیتوانستند جلو بیایند خدا خیرشان بده بچه های ۱۰۶ استراحت را از عراقیها هروقت خط کمی ارام میشود،را با شلیک توپ ۱۰۶ بهم میریختن یک روز صبح چندین بار بالای سکوی اتش رفته بودن وچندین کلوله به سمتشان شلیک کرده بودن بقدری که احساس میکنم چندین تلافات از عراقیها گرفته بود که انها هم بدجور جواب اتش را دادن یک ساعت مستقیم شلیک میکردن جوری که بعضی از جاها خاکریز کوتا شده بود من در سنگر استراحت میکردم که از گروهان پیک امد گفت به بچه هایت بگو که ان قسمت از خاک ریز که کوتا شده را بچه ها ترمیم کنند،گفتم که الان بچه ها بروند دچار مشگل میشوند رفت وبرگشت گفت گفتن چون ماشین غذا یک ساعت دیگرمیاید وانجا کامل از انطرف عراقیها دید دارند باعث مشگل برای انها میشود،ان موقع مسعود حسنی پیک من بود،گفتم اقا مسعود من انجا را دیدم محدوده سنگراقای نجعفی،وبروزو،وبیات است بر بگو دستور از گردان است ،گفتند انجا که پائین امده خاک ریز را با کونی خاک ترمیم کنند،رفت وبه بچه ها اطلاع داد انها هم گفته بودن شب، ولی چون جریان تردد ماشین غذا وبچه ها را باخبر شدن شروع کردن فقط گفتن اطلاع بدهید وسایل کم داریم،گفتم اشگال نداره خودم میرم برایشان از تدارکات میگیرم،رفتم چند کیسه وبیل گرفتم به سمت سنگر بچه ها در حال حرکت بودم حدود ۱۰متر مانده بود برسم به انها یک خمپاره ۶۰ درست وسط هر سه نفرشان خورده بود ،سریع خودم را رساندم دیدم حاج علی برزو،ازناحیه پا وکمر مجروح شده وبیات هم از ناحیه کمر،دست ،وگلو ترکش،خورده وخوشبختانه اقای نجفی چون نشته بود دچار موج سطحی شده بودن سریعی بچه های امدادگر امدن وبچه ها را به عقبه بهداری بردن ،وبعد خبر اوردن بیات شهید شده،وحاج علی برزو هم به جانبازی نایل امده،
    وقتی خبر به بچه های ۱۰۶ رسید دوباره شروع به اتش باری خط عراقیها کردن وما هم باتعدای از بچه ها زیرپوشش ادوات و۱۰۶ خاک ریزها را ترمیم کردیم،بیات بچه مرداباد کرج بود قرار بود بعد ازبرگشت از منطقه ازدواج کند،یادش گرامی باد.

  3. سلام،دوخاطره یکی از پدافندی فاو،ویکی در باره عملیات نصر ۴ ارسال کردم رسیده ثبت شده چه طور باید اطلاع پیدا کنیم

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.