عملیات کربلای ۵ – مرحله سوم


در اواخر دی ماه ۱۳۶۵ گردان پس از شهید و مجروحان زیادی که در مرحله اول و دوم کربلای ۵ داده بود، مجددا نیرو گرفته و کار آموزش و سازماندهی را شروع نمود. گردان در قالب سه گروهان فجر به فرماندهی برادر مهدی حاج حسن، فتح به فرماندهی برادر محسن ایوبی و نصر به فرماندهی باقر آقایی، دسته ویژه به مسئولیت برادر مسلم اسدی و گروهان پیاده الحدید (ادوات سابق) به مسئولیت برادر حسن کولیوند سازماندهی شد.

در تاریخ دوم بهمن بعد از نماز مغرب، گردان از اردوگاه کوثر خارج و وارد شلمچه شد و به سمت شهرک دوعیجی حرکت نمود. بچه‌ها در کنار یک خاکریز که خط قدیمی عراق بود داخل سنگرها مستقر شدند. در ساعت ۲ بامداد زیر آتش شدید دشمن ستون‌کشی به سمت جزیره شلحه آغاز می‌شود اما به دلیل پیچیدگی زمین و شدت آتش دشمن بعضی از بچه ها مسیر خود را گم می کنند. لذا گردان با تاخیر به خط می رسد، با توجیهی که توسط فرمانده گردان امام سجاد که در خط مستقر هستند صورت می گیرد مسیر مشخص می شود و بچه ها در امتداد خاکریز شرقی – غربی به سمت غرب حرکت کرده و نزدیک پل یا زینب مستقر می شوند . اولین گروهانی که وارد جزیره شلحه می شود گروهان الحدید است که ساعت ۶ صبح در حالیکه هوا در حال روشن شدن است یک جای پای چند متری در کانال پس از پل می گیرد.همزمان با بیسیم سعی می شود سایر نیروها بطرف خط راهنمایی شوند. تسلط عراق بر جزیره از چند جهت، بخصوص از روی ساختمانهای بلند ابوالخصیب  زیاد است. زیر آتش شدید دشمن برادر کولیوند از ناحیه سر وگردن بشدت مجروح و به مقام جانبازی نائل می شود. همزمان دسته ویژه به منطقه رسیده و برادر مسلم اسدی توجیه و با گروه اول که از افراد قدیمی و باتجربه هستند وارد درگیری می شوند. ولی تا ظهر به دلیل مقاومت دشمن و حضور یک تانک در انتهای جزیره امکان پیشروی وجود نداشته و آمار شهدا و مجروحین بالاست. گردان سعی می کند با وارد کردن تدریجی نیرو علاوه بر فشار بر عراق از تلفات زیاد جلوگیری کند.گروهانهای دیگر هم به منطقه رسیده و در خط بیرون جزیره مستقر می شوند.شرایط بسیار سخت است ، پیشروی ممکن نیست و بچه ها یکی یکی پرپر می شوند. علی میرالی نیزپس از چند بار مجروحیت بشهادت می رسد.ساعت ۱۴ طی یک هجوم سریع تانک منهدم شده و نیروها بسرعت تا جاده غربی جزیره باز می شوند و بلا فاصله گروهانهای نصر و فتح و فجر هم وارد جزیره می شوند و شروع به پاکسازی آن می کنند. با توجه به وضعیت جزیره ترکیب گروهانی منتفی و دو محور شرقی و غربی به فرماندهی برادران سید رسول اعتصامی و مسلم اسدی شکل می گیرد. عراقی های طی چند روز بارها سعی می کنند جزیره را پس بگیرند ، حتی برای اینکار از کمک منافقین هم برای جنگ روانی استفاده می کنند اما با رشادت و هوشیاری بچه ها موفق نمی شوند. صبح ششم بهمن  نیرو های کماندوی عراق با سرو صدا و هلهله از داخل نخلستا نها و ضلع غربی جزیره جلو آمده و در چنین نقطه بصورت تن به تن با بچه ها درگیر می شوند. اما با مقاومت نیروها، مجبور به عقب نشینی می شوند. تعداد زیادی جنازه دشمن از مراحل مختلف عملیات در جزیره تلمبار شده است. چند نفر از دیدبانهای توپخانه و ادوات به کمک گردان می آیند و با آتش خود باعث می شوند فشار آتش عراق از سمت ساختمان‌های ابوالخصیب کم شود.

با بیسیم تقاضای نیروی کمکی می شود ولی جواب مثبتی دریافت نمی شود. تقریبا تمام بچه ها مجروح و خسته اند. در ضلع شرقی برادر اعتصامی چند بار مجروح شده ولی محور را اداره می کند، در ضلع غربی هم مسلم اسدی به دست و پایش تیر خورده اما به روی خود نمی‌آورد.

عصر یک گروهان از گردان کربلا می رسند که به ضلع غربی فرستاده می شوند و تعدای هم از بچه های کم سن و سال دبیرستان سپاه به جزیره می‌آیند که به ضلع شرقی می‌روند. شب هنگام طی یک درگیری شدید تعدادی از بچه های دبیرسان سپاه شهید می شوند. اواخر شب مجددا درخواست نیرو می‌شود ولی فرمانده لشکر با لحنی بغض آلود اعلام می کند نیرویی در کار نیست.

پس از مدتی فرمانده لشکر اعلام می کند گزارش مقاومت بچه ها خدمت حضرت امام داده شده و ایشان نیز فرموده اند دعا می کنم و منتظر دیدار رزمندگان هستم. این وعده امام روحیه بچه ها را دوچندان می کند.

روز هفتم بهمن مسئولین گردان حضرت زینب برای توجیه و تعویض به خط می آیند ولی هنگام تعویض نیروها با آتش شدید دشمن تعدادی از نیروهای آنها شهید و مجروح می شوند. تعداد نیروهای گردان که از جزیره به عقب برمی گردند تنها ۱۶ نفر است که همگی مجروحند.

بعد از تعویض خط، گردان به کوثر برمی گردد و سپس به مرخصی می رود.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.