تصاویر عملیات نصر ۴

3 thoughts on “تصاویر عملیات نصر ۴

  1. لطفا اگر دوستان و آشنایان عکسی از عملیات نصر ۴ و یا احیانا شهید علی اکبر بیگزاده دارین اطلاع بدین خیلی خیلی ممنون میشم ۰۹۱۸۳۵۹۸۷۹۷

    1. برادر ایوب بیگ زاده
      سلام علیکم

      عکسها و فیلمهای عملیات نصر ۴ در آرشیو گردان علی اکبر موجود است و در صورتی که تمایل داشته باشید، در اختیارتان قرار خواهد گرفت.

  2. سلام،خسته نباشید،عملیات نصر ۴ چون کوهستانی بود برا بردن تدارکات از الاغ استفاده میکردیم یادم ،عملیات شروع شده بود هنوز هوا روشن نشده بود که به بچه ها تدارکات گفتم وقتی هوا روشن تر شد کاروان را حرکت بده بیایند بالای ارتفاع چند بار هم سفارش کردم مسیر رمان سفید رابگیرند بیایند من ان موقع نیروی ازاد گردان بودم قرار بود گردان سجاد،ع،وگردان حر،همجوار گردان علی اکبر به خط بزند من به اتفاق دوسه نفر اخرین نفراتی بودیم که راهی منطقه عملیاتی میشودیم همینطور که در ارتفاع حرکت میکردیم که به بچه ها برسیم یکسری از نیروهای عراقی از بچه ها رد شده بودن وبا حلهله سردادن از ۵متری ما رد شدن رفتن گفتم نکنه مسیر را اشتباه امدیم شروع به الله اکبر گفتن کردیم تیراندازی کردیم سمت عراقیها بچه ها که در سنگر های عراقیهای از فراق خستگی استراحت میکردن با صدای ما وعراقیها بیرون امدن وشروع به زدن عراقیها کردن ان شد شروع پاتک عراقیها تا روشن شدن هوا چهار پنچ بار پاتک زدن که با هوشیاری بچه ها عراقیها موفق نشدن بیایند بالای ارتفاع صبح شد از تدارکات خبری نشد همینطور که اطراف ارتفاع را برسی میکردم دیدم چندین الاغ پائین ارتفاع به سمت عراقیها در حرکت هستند ومسیری که انها رفته بودن صخره ای بود نمیشود هدایتشان کرد به بالا باهمان مقدر اذوقه که بود سر کردیم بچه های مجروح را به عقب فرستادیم یادم است وقتی گفتند تا یک ساعت دیگر یواش یواش عقب نشینی کنید ما شروع به تخریب سنگرهای عراقیها ونابود کردن مهمات وسلاحهایی که قابل حمل نبود کردیم به تمام سنگرهایی که نشده بود خراب کنیم سرکشی کردیم من بودم ومحمدعلی کبیری،وجوادعبداللهی،اخرین نفرهای بودیم که از ارتفاع پائین امدیم هنوز به منطقه امن نرسیده بودیم که عراقیها به ارتفاع مسلط شده بودن وتیر کلاش از گوشه وکنارمان میگذشت رسیدم به بچه های ادوات،یک دفع دیدیم دونفر مثل گوله از ارتفاع به سمت ما میدوند به بچه های ادوات گفتیم پوشش بدهید فکر کنم از بچه های ما هستند جا مانند چشمتان روز بعد نبیند این بنده خداهای چنان میدویند که انگار روهوا حرکت میکردن خدا یارشان بود با هر مکافاتی که به خودشان را به ما رساندن الحق بچه های ادوات لشکر هم خوب اتشی ریختن،وگر نه امکان نداشت بتواند سالم برسند یک ساعت طول کشید نفسشان سرجایش بیاید،گفتیم مال کدام گردان هستید گفتند دیدبان هستند برای توپ خانه ،گفتیم ما همه جا را چک کردیم شما راندیدیم گفتند تویال سمت خود ما یک سنگر کمین بود انجا از خستگی خوابمان برد یک لحظه با ضربه سنگی بیدار شدیم ،دیدیم به عربی حرف میزنند شوکه شده بودیم یک دفعه یک خمپاره خرد بالا تر ازما اینها خوابیدن ما هم شروع به دویدن کردیم چند کلوله ازشلوارشان رد شده بود ولی ایه وجعلنا،به فریادشان رسیده بود،یادتمام عزیزان که در این عملیات شهید ویا مجروح شدن خالی،

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.