الکی الکی ما رو شهید کردی!…

خاطرۀ آقای اکبر نریمانی که برای سایت گردان علی اکبر ارسال فرمودند ۲

 

 

به منظور پدافند، در خط مقدم بودیم…

یک روز عصر، تانک های عراقی شروع کردند به شلیک مستقیم و شدید. به بچه ها گفتیم بروند داخل سنگرهایشان.

 

آتش باران دشمن، نیم ساعتی ادامه داشت. بعد از آن، وقتی کمی از حجم آتش کم شد، از سنگر بیرون رفتم که ببینم بچه ها در چه حالی هستند…

سنگر به سنگر سر می زدم تا آنکه رسیدم به یک سنگر دفاعی که سقف نداشت. گلوله مستقیم تانک، درست پشت خاکریز همان سنگر خورده بود. در میان گرد و خاک و دودی که محیط سنگر را گرفته بود، چشمم به یکی از بچه ها افتاد که به پهلو افتاده بود. حدس زدم که شهید شده ولی باز هم چون احتمال داشت مجروح شده باشد، به سرعت به سمت بهداری رفتم، داد زدم و گفتم: «زود بیایید! یکی از بچه ها مجروح شده!»

 

امدادگرها با برانکارد آمدند و با هم به طرف سنگر مذکور رفتیم. پشت سرمان هم آمبولانس آمد. شهیدی را که افتاده بود آنجا، به امدادگران نشان دادم. آنها خاک را از بدن او کنار زدند و دنبال محل مجروحیت بودند که با تعجب دیدم آقا جواد رهبر دهقان بود که یکدفعه چشم باز کرد! او هم با دیدن من و امدادگرها یکّه خورد! با همان لبخند همیشگی اش گفت: «الکی الکی ما رو شهید کردی؟!…»

 

***

 

ماجرا از این قرار بوده که آقا جواد قبل از شروع آتش باران دشمن، رفته بود توی آن سنگر  که با خدای خود خلوت کند. بعد هم از شدت خستگی خوابش برده بود.

 

 

جواد رهبر دهقان، بعدها در عملیاتی دیگر به فیض شهادت نائل آمد. او از شهدای شاخص گردان علی اکبر لشکر ۱۰ سیدالشهدا بود و محبوب دل همه.

 

نام و یادش گرامی باد…

 

 

 

 

(خاطراتتان از دوران حضور در گردان حضرت علی اکبر را با ما به اشتراک بگذارید)

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.