دسته ویژه

 

مصاحبه با  «جانباز مجید رضاییان»

      در خصوص  «شهید حسن یداللهی»

 

 

آشنایی من با شهید حسن یداللهی برمی گردد به بعد از ورودم به گردان حضرت علی اکبر(ع) در اسفند۶۴،

ما هر دو در گروهان فتح به فرماندهی حمید پارسا بودیم. من در دسته ۲ بودم و حسن پیک دسته ۱ ، ولی چون دسته ها کنار هم بودند، ما در طول روز زیاد همدیگر را می دیدیم و سلام و علیک می کردیم.

همیشه یک ته لبخند داشت و خیلی مؤدب و متین بود. حسن بازیگوش نبود. من هیچ وقت از او شوخی منفی ندیدم.

او حدودا ۱۵-۱۴ سال بیشتر نداشت، اما بسیار تر و فرز و چابک بود و کاری را که بهش واگذار می کردند، انجام می داد.

از ویژگی های دیگر حسن داشت، بحث تقید مذهبی و انجام واجبات و ترک محرمات حتی مکروهات بود. او معمولا در نمازهای جماعت و دعاها شرکت می کرد. اهل نماز شب و از این قبیل کارها هم بود.

دسته ۱ گروهان فتح  بیشتر بر و بچه های مذهبی بودند، جلال شاکری، مجید آرمیون، حسن کلانتر و بسیاری دیگر مثل حمید لریجانی که بعدا به این دسته اضافه شد، که اکثرا هم شهید شدند…

 

***

 

یادم هست یک بار وقتی که خواب بود، بچه ها عکسی از او انداخته بودند که یک مقدار از پیراهنش بالارفته بود.

بعدا که عکس را دیده بود گفته بود: «راضی نیستم کسی این عکس را ببیند.»

خیلی روی این مسائل حساس بود.

***

 

وقتی پدافندی فاو مطرح شد، حسن کماکان پیک دسته ۱ گروهان فتح بود. دسته ۱ در منتهی‎الیه غربی خاکریزی در پدافندی فاو قرار داشت؛ یعنی محل الحاق حد لشکر ۱۰ با تیپ نجف اشرف، که قاسم کشمیری فرمانده اش بود.

حسن هم آنجا بود و چون پیک دسته بود و باید مطالب فرمانده دسته را به نیروها منتقل می کرد، تردد و رفت و آمدش در منطقه زیاد بود.

بعد از آن عملیات، حسن در فکه شرکت کرد. در ماجرای فکه موقعی که نیروها داشتند عازم می شدند برای رفتن به عملیات، یعنی آخر شب ۱۲ اردیبهشت ۶۵، در بین کار قاسم کشمیری که برای سازماندهی اتوبوس ها و راهنمایی‎شان برای رفتن به خط، از اتوبوس پیاده شده بود از اتوبوس جا ماند و از آن لحظه به بعد عملا مسلم اسدی مسئولیت سرپرستی دسته ۱ را به عهده داشت. از اینجا به بعد بود که حسن یداللهی همیشه با مسلم بود. اگرچه پیش از این هم بین این دو نفر یک انس و الفت خیلی زیادی شکل گرفته بود.

بعد از عملیات سیدالشهدا(ع) (یا همان پدافندی فکه) نیروها به مرخصی می روند و بعد برمی گردند، حسن یداللهی وقتی از مرخصی برمی گردد، سازماندهی گردان مجددا عوض شده بود. در این مرحله که اواخر اردیبهشت۶۵ بود، بعد از عملیات شرهانی، سازماندهی گردان متشکل می شد از: سه گروهان، یک دسته ویژه و یک دسته ادوات. مسلم اسدی مسئول دسته ویژه می شود و حسن یداللهی هم به دسته ویژه می رود. حسن حدود یک ماه (از اوایل خرداد ۶۵ تا زمان شهادتش در تیر۶۵) در دسته ویژه و به عنوان پیک دسته ویژه بود.

 

***

 

حسن از نظر نظامی فرد بسیار شجاعی بود، نوجوانی که به این سن و سال در روشنایی روز به سراغ عراقی هایی که مجهز و باتجربه اند، می رود.

بعد از شهادتش، “مسلم” تا زمانی که زنده بود از حسن می گفت. خیلی به حسن، به خاطر ویژگی هایی که داشت، علاقه مند بود. بقیه ی کسانی هم که با حسن بودند، مثل شهید جلال شاکری، راجع به حسن صحبت می کردند.

با آنکه شاید کل زمانی که حسن در گردان علی اکبر بود (از ۳۰ مهر ۶۴ تا تیر ۶۵) چند ماه بیشتر نبود، اما همه از حسن انقدر تعریف می کردند.

 

***

 

دو سه ماه بعد از شهادتش، یکروز با شهید مسلم اسدی و چند نفر دیگر از بچه ها رفتیم منزلشان؛ خانه ای کوچک و ساده در قاسم آباد، یکی از روستاهای شهریار…

 

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.