آنقدر می رویم جبهه تا راه کربلا باز شود…

  مصاحبه با    «مادر شهید حسن یداللهی»     19 تیرماه 1398، به بهانه یادواره مجازی شهید حسن یداللهی در سایت گردان علی اکبر، به صباشهر رفتیم و مهمان مادر شهید شدیم. مادر مهربان و خونگرم حسن، 33 سال پس از شهادت پسرش، او را برایمان وصف کرد. روح بزرگ و استوار مادر، در لابلای کلماتش نمایان بود و خودبخود از ذهن می گذشت که: «آری! چنین مادری می تواند چنان پسری تربیت کند.»   ***   حسن متولد 1347 بود. ولی خودش رفت شناسنامه اش را یکسال بزرگتر کرد تا بتواند برو...
بیشتر

دسته ویژه

  مصاحبه با  «جانباز مجید رضاییان»       در خصوص  «شهید حسن یداللهی»     آشنایی من با شهید حسن یداللهی برمی گردد به بعد از ورودم به گردان حضرت علی اکبر(ع) در اسفند64، ما هر دو در گروهان فتح به فرماندهی حمید پارسا بودیم. من در دسته 2 بودم و حسن پیک دسته 1 ، ولی چون دسته ها کنار هم بودند، ما در طول روز زیاد همدیگر را می دیدیم و سلام و علیک می کردیم. همیشه یک ته لبخند داشت و خیلی مؤدب و متین بود. حسن بازیگوش نبود. من هیچ وقت از او شوخی منفی ندیدم. او حدودا 15-14 سا...
بیشتر

شهیدِ زرنگ

  مصاحبه با  «آقای محمد زارع»       در خصوص  «شهید حسن یداللهی»     من و شهید حسن یداللهی در یک گروهان بودیم. بعد هم که دسته ویژه به فرماندهی شهید مسلم اسدی تشکیل شد، حسن شد پیک دسته ویژه. او خیلی معنوی بود. بیشتر هم با تبلیغات گردان، که طلبه ها بودند، رفت و آمد می کرد. ولی با همه دوست بود، می گفت، می خندید و شوخی می کرد. با وجود آنکه معنوی بود اما آدم خشکی نبود. ارتباط و رفتارش با همه خوب بود. در عین صمیمیت و خودمانی بودن، به همه احترام می گذاشت. هر کسی را می خواس...
بیشتر

مشکل گشا

  «شهید حسن یداللهی»   به روایتِ  «کاظم بصیر»     حقیقت این است که زبان الکن و قاصر من، قادر به بیان شأن شهید والامقامی همچون شهید حسن یداللهی نیست. حسن یداللهی یعنی یک مخلص به تمام معنا. حسن آقا یداللهی یعنی دلاور، یعنی جنگاور، حسن یداللهی یعنی دوست داشتنی و تو دل برو ی همه ی بچه های گردان علی اکبر. انقدر خوب و معنوی و نورانی بود که فکر می کردیم پدرش آیت الله بوده که فرزندی اینچنین پرورش داده است. هر وقت او را می دیدیم، لبخند ملیح روی لبانش، تمام غم و...
بیشتر

کمرم شکست!

  شهيد آقا جواد رهبر دهقان مي‌گفت: «وقتي دلم مي‌گيره با او حرف مي‌زنم و زنده مي‌شم...» شهيد حاج علي گروسي چنان به او نگاه مي‌كرد انگار که مريدي به مرادش نگاه مي‌كند. حاج عباس رنجي (جانشين گردان علی اکبر) هر وفت او را مي‌ديد چهره جدي‌اش بشاش مي‌شد. روحاني گردان مي‌گفت: «اگر به حوزه بياید، یک شهيد بهشتي ديگر است.»   ***   كوچك بود و كم حرف، شجاع و مؤدب، محجوب و محبوب... پیدا بود که سن و سالش به 17 نمی رسید، ولی چون دروغ نمي‌گفت در مورد سنش حرف نمي‌زد. مثل نسي...
بیشتر