قسمت دوم روایت کاظم بصیر از آخرین روزهای جنگ ۸ ساله

(قسمت دوم) متن دستنوشته برادر کاظم بصیر از آخرین روزهای جنگ 8 ساله     خاطره اي از آخرين روزهاي زيبا و رويائي دفاع مقدس؛ آن دوران ناب و دست نيافتني  وآن جوانان برومند پرورش يافته در مكتب حضرت امام روح الله که ره صد ساله را در يك شب طي كردند وآسماني شدند.       http://www.ali-akbar.ir/%db%8c%d8%a7%d8%af%d9%87%d8%a7/%d8%b1%d9%88%d8%a7%db%8c%d8%aa-%da%a9%d8%a7%d8%b8%d9%85-%d8%a8%d8%b5%db%8c%d8%b1-%d8%a7%d8%b2-%d8%a2%d8%ae%d8%b1%db%8c%d9%86-%d8%b1%d9%88...
بیشتر

شهید سید اسلام موسوی

  زندگینامه شهید سیداسلام موسوی به سال 1346 در شهر زنجان در خانواده­ای مذهبی دیده به جهان گشود. کودکی بیش نبود که پدرش سید سجاد، دعوت حق را لبیک گفت و سید اسلام در دامان پر مهر مادری پرهیزکار و فداکار پرورش یافت و درس گذشت و اخلاص و صداقت را از نگاه سرشار از عاطفه و نوازشهای عاشقانه مادر آموخت. در نوجوانی در مدرسه، مسجد و بسیج فعالیت چشمگیری داشت. به عنوان یک دانش­آموز بسیجی وارد جبهه­های جنگ حق علیه باطل گردید و در تاریخ 18 فروردین 1366 در جبهه شلمچه در عملیات کربلا...
بیشتر

شهید سید عبدالرسول حسینی منش

  زندگینامه بسیجی شهید سید عبدالرسول حسینی منش فرزند اسماعیل در سال 1348 دیده به جهان گشود و در سن 17 سالگی در تاریخ 23 دیماه 1365 طی عملیات کربلای 5 در شلمچه به مقام رفیع شهادت دست یافت.     وصیتنامه بسم الله الرحمن الرحیم   پنجاه سال عبادت کردید، خدا قبول کند. یک روز هم این وصیت نامه ها را بگیرید و مطالعه کنید و تفکر کنید. امام خمینی   و لا تقولوا لمن یقتل فی سبیل الله اموات بل احیا و لکن لا تشعرون کسی را که در راه خد...
بیشتر

شهید سید علی خرازانی

  زندگینامه پاسدار شهید سید علی (امیر) خرازانی فرزند حسین در سال 1347 دیده به جهان گشود و در 25 مهرماه 1365 یعنی در حالی که تنها 18 سال سن داشت، به دیدار معبودش شتافت.     تصاویر    
بیشتر

قسمت اول روایت کاظم بصیر از آخرین روزهای جنگ ۸ ساله

متن دستنوشته برادر کاظم بصیر از آخرین روزهای جنگ 8 ساله (قسمت اول)     خاطره اي از آخرين روزهاي زيبا و رويائي دفاع مقدس؛ آن دوران ناب و دست نيافتني  وآن جوانان برومند پرورش يافته در مكتب حضرت امام روح الله که ره صد ساله را در يك شب طي كردند وآسماني شدند.     آن روزها تازه جا کن شده بودیم و تدارکات رفته بود. به همین علت، یخ تمام شده بود و گرمای هوا به شدت اذیتمان می کرد. پای درختهای اطراف حسینیه را کنده بودیم و توی گودالهای درست شده را پر از آب گرم کرده بودیم...
بیشتر