جانباز احمد فرحزادی

  زندگینامه جانباز سه روزه گردان هستند؛ چرا که سه روز پس از ورودشان به گردان در عملیات کربلای 5 شرکت کردند و در همین عملیات مجروح شدند. این جراحت منجر به قطع نخاع شدنشان شد. ایشان بعد از جنگ ادامه تحصیل دادند و در حال حاضر دکتری پزشکی هسته ای هستند.   آثار  
بیشتر

جانباز محمدتقی فرساد

  زندگینامه محمدتقی فرساد در سال ۶۳ به گردان علی اکبر (ع) پیوست و در جریان عملیات کربلای ۵ از ناحیه چشم مجروح شد. « … تقریبا ۳۵ سالم بود، کربلای ۵شلمچه غواص بودم. ساعت ده و نیم شب راه افتادیم رفتیم جلو و حدوداً یک و نیم-دو بود که رسیدیم خط. علی نعیمی و حمید جهانبخش هم باهام بودن، علی نعیمی مسئول دسته بود که همونجا شهید شد، حمید هم چشمش ترکش خورد. همون جا احساس کردم یه چیزی تو چشم منم رفت. همینطور توی لجن ها می رفتیم جلو. حمید گفت بیا یه کم استراحت کنیم خسته ام دیگه نا ندا...
بیشتر

جانباز داوود اصغری

  زندگینامه فروردین ماه سال 65 در دوره آموزشی گردان حبیب شرکت کردند و در خرداد ماه همان سال به عضویت گردان علی اکبر (ع) درآمدند. ورودشان به گردان با شروع یک عملیات ایذایی برای بازگرداندن پیکر شهدا در منطقه شرهانی هم زمان شد. پس از آن در عملیات های کربلای 1 مهران، کربلای 2 حاج عمران، کربلای 4 بصره و کربلای 5 شلمچه حضور داشتند. ایشان مسئول گروه یک از تیم یکِ دسته ویژه (جانشین حسین جامد) در گردان علی اکبر (ع) بودند (مسئول دسته: شهید مسلم اسدی/ مسئول تیم یک: شهید حسین جامد/ مس...
بیشتر

جانباز حسین فلاح

  زندگینامه جانباز سرافراز؛ حسین فلاح در تاریخ ۳۰ مهرماه سال ۶۴، وارد گردان علی اکبر (ع) شد و در مدت ۳ سال حضور در جبهه حدود ۳ سال در جبهه، در عملیات های کربلای ۱، ۲، ۳، ۴، ۵ و والفجر ۸ شرکت کرد. اولین بار در عملیات خیبر با اصابت ترکش از ناحیه سر زخمی شد. بار دیگر در عملیات کربلای ۵، منطقه شلحه (نزدیک پتروشیمی بصرهِ عراق)، به علت برخورد مستقیم توپ به دستش و اصابت مجدد ترکش به پهلو و کتف مجروح شد که این مجروحیت باعث قطع دست ایشان شد. دوره نقاهت پنج-شش ماهه ایشان در بیمار...
بیشتر

جانباز محمدرضا دامرودی

  زندگینامه در آخرین اعزام وارد تیپ 10 سیدالشهداء شد و به گردان علی اکبر (ع) پیوست (20 مهرماه 64). قبل از آن در لشکر 27 مشغول به خدمت بود. 21 بهمن ماه در تک اول عملیات والفجر 8 (جزیره ام الرصاص) درگیر و مجروح شد. « ... اون موقع 16 سالم بود. درست یادمِ 21 بهمن 64 بود که مجروح شدم. بعدا فهمیدم به مهره هام تیر خورده که این قدر درد داشتم. بالا سر من بی سیم چی (شهید عین اللهی) و جواد (جواد رهبردهقان) هی داد می زدند: برید این دامرودی رو ببرید! من از شدت دردِ این مهره های شکسته ...
بیشتر