مسابقه…

خاطره محمد امراللهی نیا درباره مرحوم حاج حسن ابراهیمی   یادش بخیر... در مقطعی از زمان، داخل گردان حضرت علی اکبر علیه السلام، مسابقات کشتی برگزار شد... من با مرحوم حسن ابراهیمی مسابقه داشتم. با آنکه از کشتی، چیز زیادی نمی دانستم، نمی دانم چه شد که توانستم او را ضربه فنی کنم!   حالا که خوب فکر می کنم، با خود می اندیشم که شاید او به تأسی از پوریای ولی و شهید ابراهیم هادی، تعمدا خواست که من برنده شوم!... چون در کشتی بعد، تا خواستم بجنبم و حرکتی کنم، ضربه فنی شدم!...
Read More

اللهم عجل لولیک الفرج

دلنوشته حاج محمد قورچیان   ای خدای مهربان! ای بخشنده ترین! ای محبوب دلها! و ای تسکین دهنده قلبها! ارحم! ارحم! ارحم!   خدایا رضائیم به رضای تو و تسلیم هستیم به امر تو در این چند روز گذشته دو داغ بزرگ بر دلمان ماند و سینه مان پر از درد و آه و دلتنگی برای رفیقان مظلوممان شد خدایا اگر باز میخواهی امتحانمان کنی، به بزرگی‌ات تسلیم، این عزیزان؛ یل و دلاور و سرباز و عاشقت بودند جسم ضعیف ما، توان کشیدن این هجرانها را ندارد... پس رحم کن بر ما و در این روز م...
Read More

پیغامی برای فرمانده!

خاطره رضا تقی‌زاده از مرحوم حسن ابراهیمی   اولین بار که "حسن ابراهیمی" را دیدم، در حسینۀ گردان بود؛ نماز مغرب و عشایش را خواند و بعد از سجده ها و گریه های عاشقانه اش با خدا، با لبخندی ملیح و زیبا، به سمت من آمد... گفت: "من یک پیغام مهم و فوری برای "حمید آقا" * دارم! لطف کن و  آن را فوری به ایشان برسان"   همین که خواستم بپرسم پیغامتان چیست؟،  با دو دستش، صورتم را گرفت، بوسه ای محکم بر پیشانی ام نشاند و با همان لبخند زیبا گفت: برو و این پیغام مرا بدون کم و کاست به فر...
Read More

آرزویی که محقق نشد!…

خاطرات جانباز مجید رضاییان درباره مرحوم عدنان اوغر   عدنان در طول زندگی اش، همواره با سختی های بسیاری مواجه بود. پیش از جنگ و حین آن، به دلیل داشتن اصالت ایرانی، توسط صدام از عراق اخراج شده و از مادر و خواهرانش دور افتاده بود. *** بعد از جنگ، به دنبال کار بود، اما با توجه به وضعیتی که داشت، به سختی برایش کار پیدا می شد. یکبار تمام مراحل استخدام را هم طی کرد، اما چون مدارک شناسایی اش کامل نبود، در نهایت جور نشد. پس از مدتی، بالاخره توانست به دعوت یکی از آشنایانش، در محلی مشغول ...
Read More

عدنان به روایتِ همرزمان

گفتگو با همرزمان گردان علی اکبر درباره مرحوم عدنان اوغر   سید رسول اعتصامی عدنان؛ ولایت پذیر بود. او همواره تابع ولایت بود و همین امر، باعث شده بود هیچوقت به مشکل اعتقادی برنخورد. او با آن که عراقی بود، اما تبدیل شده بود به یکی از نیروهای شاخص گردان علی اکبر. به خوبی لیاقتهایش را نشان داد و جزئی از کادر گردان شد.   عدنان؛ آرام و سربه زیر بود و بسیار باتقوا... رشادتهای او از یاد همرزمانش فراموش نمی شود...       نعیمی &n...
Read More