حاج مجید؛ دایره المعارف گردان علی اکبر

حاج مجید رضاییان   به روایتِ   حاج اکبر اسماعیلی   حاج اکبر اسماعیلی دوست و همرزم دکتر رضاییان در مصاحبه ای در باره ایشان گفتند: حاج مجید رضاییان از همان دوره دفاع مقدس، در محله‎ی لویزان زندگی می کرد. سطح زندگی شان از بچه های دیگر گردان بالاتر بود؛ با این حال هیچوقت ادعایی نداشت، با همه می جوشید. بچه های جنوب شهر تهران و حتی ورامین هم با او رفاقت و رفت و آمد داشتند. پدرش؛ حسین آقا، آن زمان مغازه خوار و بار فروشی داشت. هر وقت به مغازه اش می رفتیم، ازمان پذیرایی می کرد. حاج م...
بیشتر

خدایا قبول کن و طاقتم بده

  شرح جانبازی حاج مجید رضاییان به روایت کاظم بصیر   جلوی سنگرمان ایستاده بودیم. هر لحظه بر شدت گرمای هوا افزوده می شد. حاج مجيد آقا در حال برسي و رفع عيب سلاح موشك‌انداز اس‌پي‌جي 9 غنيمتي بود که ناگهان محل تجمع نيروهاي كادر گردان مورد اصابت آتش خشم دشمن قرار گرفت. موشكهاي كاتيوشاي عراقي زوزه‎كشان در اطراف آنان فرود آمده و انفجارهاي مهيب صورت گرفت.   ***   با ترس و نگراني در حال تماشاي آن صحنه‎ بوديم. برادران، که بر زمين خيز رفته بودند، يكي يكي بلند می‌شدند، ...
بیشتر

خاطراتی از عملیات غدیر

عملیات غدیر به روایت مجید رضاییان:   خاطرم هست که31 تیر سال 67 در پادگان دوکوهه بودم. آنجا حاج قاسم کسایی (همسر خواهرم) که مسئول حفاظت اطلاعات لشکر 27 حضرت رسول بود را دیدم که آمد و به من گفت: «سریع برید و بچه های  گردانتان را آماده کنید. عراق به جاده اهواز – خرمشهر حمله کرده و در حال پیشروی به سمت اهواز است.» بعد خودش با یک خودروی هایس زرد رنگ مرا رساند به مقر گردان علی اکبر در کنار دریاچه سد تنظیمی دز. وقتی رسیدم، متوجه شدم که خبر حمله دشمن به بچه ها رسیده و جنب و جوش خاصی ملاحظه م...
بیشتر

آخرین گلوله ی جنگ

  نحوه ی مجروحیت جانباز «مجید رضاییان» از زبان فرمانده گردان علی اکبر «حاج حمید تقی زاده»     مرداد ماه بود و مشغول عملیات غدیر بودیم. من به همراه پنج شش نفر دیگر دور هم ایستاده بودیم که ناگهان یک دسته گلوله ی مینی کاتیوشا آمد خورد اطرافمان. چند نفر از بچه ها را موج گرفت اما کسی مجروح نشد، به جز مجید رضاییان... صدای مجید را شنیدم که گفت: آخ! چشمم خورد... نگاهش کردم. ترکش، صاف رفته بود وسط چشم سالمش نشسته بود. مجید که پیش از آن در عملیات دیگری یک چشمش را از...
بیشتر

۳۰ سال پیش در چنین روزهایی…

  برگی از دفتر خاطرات «سید علی اکبر شاهمیری»  رزمنده گردان حضرت علی اکبر(ع)    گروهان فجر    دسته 1       خاطرات تیر و مرداد 1367    21 تیر 1367   ساعت 9 صبح بود. همراه با (شهید)رضا عبدالمحمد، (مرحوم) سید مجتبی شاهمیری (پدر شهید سید حسین شاهمیری)، محمد صالحیان، محمد نظری، داود گوهردوست، جانبازحسن شاملو و دیگر دوستان، در پادگان دوکوهه منتظرآمدن گردان حر از غرب کشور هستیم. هوا بسیار گرم است و برای من و (شهید) عبدالمحمد که 17 سال بیشتر نداریم و بار اول است که به ج...
بیشتر