شهید مجید طهماسب نژاد

  شناسه نام:مجید نام خانوادگی: طهماسب نژاد نام پدر: صادق تاریخ تولد: 7 تیر 1348 محل تولد: تهران تاریخ شهادت : 1 بهمن 1366 محل شهادت : ماووت مزار: تهران - بهشت زهرا(س)         دستنوشته خاطرات دستنوشته شهید مجید طهماسب نژاد: امروز ساعت ۸/۳۰ بعد از چند ماه وارد اردوگاه کوثر شدیم بله اردوگاه ای که باید با وضو وارد آن شد. اردوگاه ای که خیمگاه هزاران شهید بود.وارد اردوگاه لشگر مظلوم حضرت سیدالشهدا.. بعداز وارد...
بیشتر

شهید مهدی شقاقی وند

  شناسه   شناسه شهید مهدی شقاقی وند نــام : مهدی نـام خـانوادگـی : شقاقی وند نـام پـدر : محمدتقی نام مادر: فاطمه ولادت: 7 بهمن 1341 مـحل تـولـد : تهران - ورامین شغل: کارمند سازمان تامین اجتماعی تاریخ شهادت: 11 فروردین 1366 محل شهادت: شلمچه عملیات: کربلای 8 مـزار: ورامین، گلزار شهدای حسین رضا، قطعه 1، ردیف 1، شماره 22     https://www.ali-akbar.ir/%d8%ae%d8%a8%d8%b1/%d9%81%d8%b1%d8%a7%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%86/4787/ ...
بیشتر

شهید مجید شمشیری

    زندگینامه   شناسه شهید مجید شمشیری   نام: مجید نام خانوادگی: شمشیری نام پدر: محمود ولادت: 1349 شهادت: 1 مرداد 1367 محل شهادت: شلمچه       تصاویر    
بیشتر

شهیدی که پابوس رزمندگان بود

  خاطره اکبر اسماعیلی     نیمه شب اواخر بهمن 1364 بود. عازم جزیره «ام الرصاص» بودیم برای عملیات «والفجر 8» ستون نیروها پیاده به سمت اسکله می رفتند. پیاده روی که تمام شد، نیروها به صورت درازکش منتظر فرمان شروع عملیات بودند.   من بیسیمچی گردان علی اکبر بودم. به همراه فرمانده از انتهای ستون به سمت ابتدای آن می رفتیم که دیدم یکنفر شروع کرده از سر ستون، پای رزمندگان را (از روی پوتین) می بوسد.   جلوتر که رفتیم، دیدم «علی» است... همیشه مع...
بیشتر

شهید کرمعلی (کریم) مهرنظری

  شناسه شناسه شهید کریم مهرنظری   نام: کریم (کرمعلی) نام خانوادگی: مهرنظری نام پدر: حسین ولادت: 3 آذر 1343 محل تولد: تهران - شهریار شهادت: 22 بهمن 1364 محل شهادت: جزیره ام الرصاص، عملیات والفجر 8 مزار: تهران – شهریار – صفادشت - گلزار شهدای بی بی سکینه     تصاویر    
بیشتر

شهادت پسر و حال مادر…

  خاطرات مادر شهید قربان (سعید) بورقی:   اولين پنجشنبه سال 1365 بود... به «امامزاده محمد» رفتم. وارد قطعه شهدا شدم كه فاتحه اي قرائت كنم، مادري را بر سر مزار فرزندش ديدم. درآن لحظه حال عجیبی به من دست داد. گويا كسي به من گفت: به زودی اينجا مزار فرزندخواهد بود!... آن زمان سه تا پسرهایم در جبهه بودند. احساس کردم مدت کوتاهی نمی گذرد نوبت من مي شود كه بر سر مزار فرزند خود بنشينم... همان دم، خدا را شكر كردم و گفتم: خدايا! راضی ام به رضايت و بعد به دو دوستی كه همراهم بودند گفتم: ه...
بیشتر