آرزویی که محقق نشد!…

خاطرات جانباز مجید رضاییان درباره مرحوم عدنان اوغر   عدنان در طول زندگی اش، همواره با سختی های بسیاری مواجه بود. پیش از جنگ و حین آن، به دلیل داشتن اصالت ایرانی، توسط صدام از عراق اخراج شده و از مادر و خواهرانش دور افتاده بود. *** بعد از جنگ، به دنبال کار بود، اما با توجه به وضعیتی که داشت، به سختی برایش کار پیدا می شد. یکبار تمام مراحل استخدام را هم طی کرد، اما چون مدارک شناسایی اش کامل نبود، در نهایت جور نشد. پس از مدتی، بالاخره توانست به دعوت یکی از آشنایانش، در محلی مشغول ...
Read More

جذب نیرو به سبک قاسم و عدنان!

خاطره عدنان اوغر به روایتِ جانباز مجید رضاییان حوالی آبان 1365؛ یک روز با عدنان در حسینیه گردان بودیم که گفتند برادر "عباس رنجی" آمده و به دنبال عدنان می گردد. شنیده بودیم که قرار است به زودی گردان دیگری به نام امام سجاد(ع) به فرماندهی عباس رنجی تشکیل شود. حالا فرمانده گروهان جدید، از عدنان خواسته بود که به گردان او بپیوندد و کمک او باشد. عدنان هم پذیرفت. او رفت و به عنوان پیک در آن گردان، مشغول خدمت شد.   ***   مدتی بعد، عدنان تعریف می کرد: یکروز در حالی که با شه...
Read More

شغالهای نفوذی

خاطره جانباز مجید رضاییان درباره مرحوم عدنان اوغر   بعد از عملیات والفجر 8 در منطقه فاو، بخشی از نیروهای بعثی موفق به فرار از شهر فاو و اطراف آن نشده بودند. بعد از آنکه نیروها، خط دفاعی تشکیل داده بودند و مشغول پدافند در منطقه بودند، دشمنان به نیزارهای فاو یا روستاهای اطراف فاو رفته و پنهان شده بودند. آنها گاه و بیگاه برای سرقت (غذا و...) سراغ نیروهای رزمنده می آمدند و از تدارکات چیزهایی برمی داشتند یا در برخی مواقع، اگر موقعیتی به وجود می‌آمد، به نیروهای رزمنده ای که در کنار شهر ...
Read More

خاطره جانباز مجید رضاییان از پخش تصاویر رزمندگان گردان علی اکبر در تلویزیون

  در عملیات سیدالشهدا که در فکه انجام شد، من به سختی مجروح شدم و به دنبال آن، مدتی در بیمارستان و منزل بستری بودم و نتوانستم در عملیات بعدی حضور داشته باشم. همانطور که دوره نقاهتم را می گذراندم، عملیات کربلای 1 را در منزل، از طریق رادیو و تلویزیون پیگیری می کردم. یک روز همینطور که تلویزیون نگاه می کردم، دیدم گزارشی پخش ‌شد که در آن، شهید علیرضا آملی و مرحوم عدنان اوغر و چند نفر از بچه های گردان را در حال پاکسازی منطقه مهران نشان داد. دیدن بچه های گردان، خوشحالی ام را بابت ...
Read More

نامی که باقی ماند…

شهید جواد رهبر دهقان به روایتِ جانباز مجید رضاییان   وقتی در اواسط اسفند 1364 به گردان علی اکبر پیوستیم، نیروهای قدیمی گردان هم تازه از مرخصی عملیات والفجر 8 بازگشته بودند. با ورود نیروهای جدید، سازماندهی دوباره ای انجام شد و تقسیم شدیم. در جبهه معمولا فرصتی نبود که بخواهیم با فرماندهان و کادر گردان، رابطه دوستانه برقرار کنیم و عموما رابطه ها محدود به افراد دسته ای بود که در آن قرار داشتیم، اما من پس از مدتی احساس کردم که جوّ صمیمی و خوبی میان نیروهای گردان علی اکبر وجود دارد. ...
Read More