از علی اکبر جدم که بیشتر نبود

  نقل از رضا شاعری (برادر شهید جواد شاعری)   خرداد۸۸؛ عظیم بابایی شهردارِ وقت منطقه۱۷ به همراه همکارانشان به منزلمان آمدند.‏ آقای بابایی پس از ديدن عکس آقا جواد و دو برادر ديگرم بر روی دیوار خانه، از مادرم پرسيد:‏《حاج خانم سخت نيست؟! ۳تا جوون از دست دادی؟ مخصوصا آقا جواد که تو منطقه شهيد شده؟》 سیدخانم نگاهی کرد و گفت:‏ 《 سخته؟... سخت که هست، اما چی بگم! از علی اکبر جدم که بيشتر نبود.‏...》   ***   در ميان كساني که براي گرفتن پيكر شهيد جواد شاعری به معراج الشه...
بیشتر

روزگارِ گردِ خوبان

خاطرۀ آقای رضا شاعری (برادر شهید جواد شاعری؛ از شهدای گردان علی اکبر علیه السلام)       فصل اول: تابستان به وقت مرداد گرمای مرداد به اوج رسیده بود. عصر به وقت رسیدن به منزل تلفنم زنگ خورد، از این شماره ها که اسم و نشان ندارد... صدای مرد پخته ای از پشت تلفن آمد و به نام و اسم مرا خواند و احوال پرسی کرد و گفت احتمالا فردا در برنامه شرکت کنم. مسئول دفتر آقای سردار تقی زاده فرمانده گردان حضرت علی اکبر(ع) در لشگر سیدالشهدا(ع) بود... دوست دیگری هم در کنارش بود که ب...
بیشتر

جواد چریک

  روایت جانبازی «شهید جواد شاعری» در عملیات بیت المقدس     در گرماگرم جنگ، مرحله بعدی عملیات بیت‌المقدس هم شروع شده بود. هر روز که از عملیات می‌گذشت، با هر خاکریزی که نیروهای ایرانی به خرمشهر نزدیک‌تر می‌شدند. روحیه نیروهای دشمن، بیش‌تر تحلیل می‌رفت.  تمام فکر و ذکر جواد چریک، شده بود، تانک‌ها و زره‌پوش‌های دشمن. رد موشک شلیک‌ شده را با چشم تعقیب کرد. آرپی‌جی که به شنی تانک تی‌68 عراقی برخورد، رو گرداند به طرف منوچهر: «موشک بده، یا امام موسی کاظم.» منوچهر زینتی‌فر، مو...
بیشتر