معروفِ گردان

  شب های سرد اواخر دی ماه 1364 را بچه ها از شدت سرما و همچنین خستگی ناشی از برنامه های طی روز، می خزیدند زیر پتوهای پلنگی، تا بخوابند. بعضی از شدت سرما، دو سه تا پتو می انداختند روی خودشان. هوا آنقدر سرد بود که اگر کسی مجبور می شد نیمه شب به دستشویی، که طبیعتا مقداری با چادر فاصله داشت، برود، مسیر رفت و برگشت را می دوید تا کمتر یخ کند. بعضی برای خنده و شوخی، شبها برای دوستانشان چای پر رنگ می ریختند تا آنها مجبور شوند شب تا صبح را در تردد بین چادر و دستشویی بگذرانند. *** در همان وضعی...
بیشتر

تاکسی دربست

خاطرۀ آقای  «اکبر اسماعیلی»: درباره  «شهید علی معروف خانی»     «گردان علی اکبر» به منظور آمادگی برای عملیاتی که در پیش بود (والفجر 8)، برای مدتی در منطقه ای به نام «ام نوشه» مستقر شده بود. در ام نوشه ما تمرینات آبی-خاکی می‌کردیم. تمام طول روز را به شدت مشغول تمرینات سخت بودیم و عملا رمقی برایمان نمی ماند، یعنی حتی برای انجام کارهای معمولی هم انرژی لازم را نداشتیم.     آنجا بین چادرهای محل استقرارمان و حسینیه مقداری فاصله بود. همان اوایل یکروز بعد...
بیشتر