آخرین رمضان

خاطره مادر شهید محمدباقر آقایی     آن اواخر خیلی دلتنگش شده بودم. عید هم نیامده بود. ماه مبارک رمضان بود... هر شب بر سر سفره افطار، دعا می کردم که زودتر بیاید. تا بالاخره اواسط ماه رمضان بود که آمد و چند روز ماند... آخرین باری بود که پیش ما بود... مثل قبل نبود. شوق رفتن را می شد در چهره اش دید. با آنکه پوستش زیر آفتاب سوخته بود، اما نور خاصی داشت. او به زمین، تعلق نداشت، از آسمان بود... وقتی می خواست برود، با هر کسی که حساب و کتابی داشت، پاک کرد و رفت.   ...
Read More

غسل شهادت

خاطره اکبر نریمانی از شهید محمدباقر آقایی و شهید محسن ایوبی   اولین روزهای اولین ماه تابستان بود. صبح زود، دو تویوتا از کادر گردان علی اکبر و گردان قمربنی هاشم از اردوگاه به سمت دیدگاه جدید حرکت کردند. من هم همراه کادر گردان (علی اکبر) بودم و همراه باقر آقایی و محسن ایوبی و دیگر بچه ها نشسته بودیم عقب تویوتا. طبق معمول؛ شوخی های محسن ایوبی، همه را سرگرم کرده بود...   ***   دو سه ساعتی در راه بودیم. نزدیک منطقه عملیاتی که شدیم، دیدیم ترافیک شده! قسمتی از جاده –که ک...
Read More

شهید محمد باقر آقایی

  شناسه نام: محمدباقر نام خانوادگی: آقایی معروف به: باقر آقایی نام پدر: جهانگیر نام مادر: صغری ولادت: 2 فروردین 1342 محل تولد: کرج شهادت: 4 تیر 1366 سن: 24 سال سمت: فرمانده گروهان نصر مزار: کرج - امامزاده محمد     زندگینامه «محمدباقر آقایی» فرزند چهارم خانواده بود و در سال 1342، در روستای نوجان در اطراف کرج چشم به جهان گشود. سیزده ساله بود که خانواده اش به دلیل تحصیل فرزندان، به کرج مهاجرت کردند. هنوز سنی ند...
Read More