یادگار نوروز ۱۳۶۵

خاطره حاج اکبر اسماعیلی     نوروز سال 1365 بود. بچه های گردان به مرخصی رفته بودند و فقط چند نفر مانده بودیم. از جمله: مهدی زمانیان، علی یونسی، جمشید شاه محمدی (راننده تدارکات گردان)، مسلم اسدی، من و چند نفر دیگر... بچه ها آمدند به چادر اصلی گردان و پیشنهاد  کردند که "بیایید ما هم همین جا عید بگیریم" اول قبول کردیم، ولی کمی که فکر کردیم و سری به اینطرف و آنطرف چرخاندیم، دیدیم هیچ چیز از وسایل مربوط به عید را نداریم. بی خیال شدیم و گفتیم "ولش کنید، ما که چیزی ند...
Read More