شوخ و شیرین

لحظاتی لطیف از خاطرات شهید جواد رهبر دهقان     قاسم یکه فلاح: آقا جواد تعریف می کرد: «من یه دوستی دارم که وقتی میخواد به من بگه من کوچک شما هستم، میگه من به شما کوچکم.» بعد آقا جواد می خندید و می گفت: «انگار اون لباسه، منم میخوام بپوشمش که میگه من به شما کوچکم...» البته من آن دوست ایشان را نمی شناختم و غیبت نمی شد. اتفاقا آقا جواد اهمیت فوق العاده ای به دوری از غیبت می داد.     سید علاءالدین میربزرگی: آقا جواد میگفت: «ما این عید برنج میخوری...
Read More

روزها لبهای خندان، شبها چشمان گریان

شهید جواد رهبر دهقان به روایتِ فضل الله ابراهیمی   جواد رهبر دهقان شخصیت جامعی داشت. با آنکه مسئولیت داشت، اما خشک نبود، شوخ و خنده رو بود. بچه ها هم از او خوششان می آمد و همه دوست داشتند به گروهان او بروند. اصلا یکی از عوامل اصلی و جاذبه های مهم گردان علی اکبر، وجود جواد بود. هر کسی به سرعت جذب او می شد، حتی کسانی که نمیشناختنش، با دیدن چهره‌ی خندانش جذب او می‌شدند.   در مواجهه با مسائل جنگ، وجود کمی اضطراب و نگرانی، طبیعی بود، هرچند که سعی می کردیم آن را بروز ندهیم، اما د...
Read More