معروفِ گردان

  شب های سرد اواخر دی ماه 1364 را بچه ها از شدت سرما و همچنین خستگی ناشی از برنامه های طی روز، می خزیدند زیر پتوهای پلنگی، تا بخوابند. بعضی از شدت سرما، دو سه تا پتو می انداختند روی خودشان. هوا آنقدر سرد بود که اگر کسی مجبور می شد نیمه شب به دستشویی، که طبیعتا مقداری با چادر فاصله داشت، برود، مسیر رفت و برگشت را می دوید تا کمتر یخ کند. بعضی برای خنده و شوخی، شبها برای دوستانشان چای پر رنگ می ریختند تا آنها مجبور شوند شب تا صبح را در تردد بین چادر و دستشویی بگذرانند. *** در همان وضعی...
بیشتر

مدرسه ی موشها!

  زمستان 1364 بود و هنگامه ی آمادگی برای عملیات بزرگ والفجر 8. گردان برای تکمیل آموزشهای آبی-خاکی، از «دز» جا کن شد و در منطقه ای به نام «ام نوشه» جا گیر شد. بچه ها به ام نوشه، «مدرسه‌ی موش‌ها» هم می گفتند چون نخلستان های مجاور کارون پر بود از موش های خاکستری کوچکی که وجودشان در کنار سختی های دیگر، خیلی هم قابل توجه نبود. اصلا موش ها دیگر شده بودند یار دیرین و همراه همیشگی رزمندگان!... در ام نوشه، حوالی رود کارون هم به دلیل مجاورت و نزدیکی به آب، موش های زیادی وجود داشت؛ موش هایی ک...
بیشتر

تاکسی دربست

خاطرۀ آقای  «اکبر اسماعیلی»: درباره  «شهید علی معروف خانی»     «گردان علی اکبر» به منظور آمادگی برای عملیاتی که در پیش بود (والفجر 8)، برای مدتی در منطقه ای به نام «ام نوشه» مستقر شده بود. در ام نوشه ما تمرینات آبی-خاکی می‌کردیم. تمام طول روز را به شدت مشغول تمرینات سخت بودیم و عملا رمقی برایمان نمی ماند، یعنی حتی برای انجام کارهای معمولی هم انرژی لازم را نداشتیم.     آنجا بین چادرهای محل استقرارمان و حسینیه مقداری فاصله بود. همان اوایل یکروز بعد...
بیشتر

گزارش پیشرفت خاطره نگاری عملیات والفجر هشت

در راستای تکمیل نگارش کتابی با محوریت موضوع نقش گردان علی اکبر در عملیات والفجر8 - ام الرصاص، یاران مخلص گردان و اعضای این خانواده قبول زحمت کردند و از خاطراتشان در این عملیات گفتند. از جمله همرزمانی که طی ماه های اخیر دانسته هایشان را بی دریغ با خادمان گردان به اشتراک گذاشتند، عبارتند از: برادر حمید تقی زاده برادر اباذر خدابین برادر عباس رنجی برادر حمید پارسا برادر اکبر اسماعیلی برادر کاظم بصیر برادر مجید رضاییان برادر محمدرضا دامرودی برادر رضا خانی برادر حسین...
بیشتر

شهید محمود زارع بنادکوکی

ولادت: 1340     |     مجروحیت: 1364/11/21 عملیات والفجر 8 (ام الرصاص) شهادت: 1370/10/12 بیمارستان ساسان   زندگینامه محمود زارع در پنجمین روز از مهرماه سال 1340 در شهر بنادکوک استان یزد، در خانواده ای مذهبی و کارگری چشم به جهان گشود. روزهای کودکی به همراه برادرانش در کشاورزی به پدر یاری می رساند. جوهره وجودي و شخصيت او در پرتو پدري مذهبي و زحمتكش و مادري سيده و مؤمنه شكل گرفت. نوجوان بود که به همراه خانواده در شهر کرج ساکن شد و همزمان با تحصیل در دبیرستان، رشته ریاضی، در...
بیشتر