غریبانه

روایتِ شهادت مظلومانه شهید حسین اجاقی به قلم محمود روشن (نویسنده)     تیرماه 1365 بود... عملیات کربلای 1 در پیش بود و سوار بر کامیون، عازم منطقه عملیاتی بودیم... مدتی گذشت. معلوم نبود چند ساعت گذشته است، ولی از سوراخ‌هایی که سقف چادر[کامیون] داشت فهمیدیم شب شده است. وقتی هوا کاملاً تاریک شد، معاون دوم گردان (که خیلی کم با او آشنایی داشتیم و برادر تقی‌زاده (فرمانده گردان) به‌تازگی و قبل از عملیات او را به نیروها معرفی کرده بود) داخل کابین کامیون کنار راننده نشسته بو...
Read More