گریه ی پیش از شهادت (به مناسبت سالروز شهادت حضرت رقیه سلام الله علیها)

خاطره ای از حاج حمید پارسا درباره شهید امرالله بابابزرگی     رزمندگان آماده اعزام به عملیات بودند؛ عملیات والفجر 8. همه در حیاط بیمارستانی در خرمشهر ایستاده بودند و فرمانده لشکر 10 سیدالشهدا؛ حاج علی فضلی، در حال سخنرانی بود که حمید پارسا برای انجام کاری به سمت ساختمان رفت. توی مسیر برگشت داشت با عجله می دوید که متوجه شد یکی از درختچه های حیاط بیمارستان، تکان می خورد! سرعتش را کم کرد. آرام رفت جلو دید یک نفر نشسته تکیه داده و دارد گریه می کند! امرالله بابابزرگی بود. امرا...
Read More

خوابِ موشی!

  خاطره حاج حمید پارسا از پدافندی جزیره مجنون 1       مهرماه سال 1364 بود که گردان مهیا شد برای رفتن به خط پدافندی جزیره مجنون. ما تا آن موقع هور نرفته بودیم. موقعیت ما در آنجا بر روی پل های خیبری بود (پل های سبک یونولیتی با روکش آلومینیوم) و درواقع سنگرها بر روی پل های شناور روی آب، زده شده بود.   ***   شب اول دیدیم صدای شلپ شلپ می آید. خیال کردیم غواص های عراقی اند که نیمه شب آمده اند شناسایی. ولی بعد فهمیدیم آن سر و صداها، مال موش هاس...
Read More