شهید مهدی طالبی پور

 


شناسه


نام: مهدی

نام خانوادگی: طالبی پور

نام پدر: غلامحسین

ولادت: ۱۳۴۸

محل تولد: تفرش   /   روستای درفک از توابع اراک

میزان تحصیلات: سیکل

شهادت: ۳ بهمن ۱۳۶۵

محل شهادت: شلمچه

عملیات: کربلای ۵

نحوه شهادت: اصابت تیر به سر

مزار: گلزار شهدای بی بی سکینه

 


زندگینامه


مهدی طالبی پور در سال ۱۳۴۸ در روستای درفک از توابع اراک دیده به جهان گشود. در ۴ سالگی همراه خانواده به شهرستان کرج نقل مکان کردند.

در ۷ سالگی شروع به تحصیل کرد. تا کلاس پنجم ابتدایی را در مدرسه شهید پرورش و دو سال راهنمایی را در مدرسه عمار گذراند. سپس به دلیل فقر مالی ترک تحصیل کرده و به کمک پدر شتافت.

با شروع جنگ، چندین بار برای رفتن به جبهه اقدام کرد اما به دلیل کم بودن سنش پذیرفته نشد. با ناراحتی بسیار، سرانجام ناچار به دستکاری شناسنامه شد و نهایتا به کمک برادرش که در پرسنلی واحد بسیج بود، به آموزش و بعد از آن به جبهه اعزام شد.

وی ۱۱ ماه در جبهه بود و سرانجام در سوم بهمن ۱۳۶۵ در شلمچه، عملیات کربلای ۵ به فیض شهادت نائل گشت.

 

این شعر ورد زبان او بود و شب قبل از عملیات نیز آن را تکرار کرده و نوشته بود:

امشب من از میعاد خونین برنگردم

تا سرخ چهره لاله گون پیکر نگردم

با سینه سرخان مهاجر پر بگیرم

پرواز را بار دیگر از سر بگیرم

 

 


وصیتنامه


بسم رب الشهدا و الصدیقین

“یا ایتها النفس المطمئنه ارجعی الی ربک راضیه المرضیه فادخلی فی عبادی و ادخلی جنتی”

(آنقدر به جبهه میروم تا اسماعیل وار سر به قربانگاه بگذارم)

سوره فجر-آیه ۲۷

خدایا! اگر گل نیستم در گلستان زمین تو با گل هایی که ریشه در کوثر عشق دارند، همسایه ام!

خدایا! تو را به بوی خوش گل های گلستانت، نسیم لطف را بر من نیز نثار کن تا لیاقت دوستی اینان را بیابم.

خدایا! ریشه ام را با ریشه این گلها و ساقه و برگ هایش پیوند بزن تا شاید رمز پاکی و صداقت را از اینان وام گیرم و لایق گلستان تو شوم.

خدایا! میدانی که برای لقاء تو به جبهه آمده ام و امیدم جز وصل تو نیست.ت و دست رد به سینه امیدوارانه من مزن و مرا به سوی خود بخوان!

خدایا! میدانی که رو سیه ام و از گذشته تلخم و صفات رزیله ام  و گناهان کثیره ام فقط تو آگاهی و خود گفتی که هروقت بیایی برایت راه باز است و در قرآن نیز گفته ای “ان الله یجب التوابین” حال آمده ام و با نگاه امید به تو مینگرم و می دانم که قول تو حق است.

بارالها! به درگاهت شکر می کنم که سعادت حقیقی را نصیبم کردی و با حسینیان همراه کردی و در جبهه راه دادی و هم ندای مجاهدان قرار دادی و مرا از تفکرات و تخیلات بیهوده رهانیدی و از ظلمت رهنمون کردی و از لهویات دنیا به نور الهی سوق دادی و شراب عشقت را بنوشانیدی و در رزم کسانی که در راه نبرد میکنند، قرار دادی.

خدایا! تنها آرزویم شهادت در راه تو بوده است و دوست دارم که بدنم مانند حسین (ع) قطعه قطعه شود و دست هایم مانند قمر بنی هاشم جدا شود تا شاید با این وضع تمام گناهانم بخشیده شود.

پدر و مادر عزیزم! امیدوارم وقتی که جنازه ام را به خانه آوردند، خوشحال باشید و خدایی ناکرده در شهادتم گریه نکیند که دشمنان اسلام و منافقان از خدا بی خبر خوشحال شوند.

و اگر جنازه ام به دست شما نرسید، ناراحت نباشید؛ چون امانتی که خدا به شما داده است باز هم امانت را پس می گیرد و شما باید افتخار کنید که این چنین فرزندی تربیت کردید و امانتی که خداوند به شما داده بود سالم به صاحبش تحویل دادید.

به راستی که قهرمان اصلی شما هستید و اگر ایمان و اعتقاد شما پدران و مادران نبود ما نمی توانستیم این چنین بی اعتنا به زرق و برق زندگی و مظاهر دنیوی به سوی آخرت و سعادت ابدی روی آوریم.

بارالها! تو را شکر می گویم که به من جان دادی که در راهت کشته شوم. بارالها! تو را شکر میگویم که به ما رهبری عطا کردی که ما را از ظلمت نجات داد که ما مثل بندگانی بودیم که در درون چاه گیر کرده اند و هدایتگری این امام همچون طنابی بود که ما را یکی یکی از این چاه بیرون کشید و ما باید خدا را شکر کنیم و اطاعت محض از او نماییم.

شما را به خدا بسیج را تقویت نمایید و دل این بسیجی های مظلوم را نشکنید که دل سالار شهیدان، امام حسین (ع) شکسته میشود.

مادرم! در برابر مردم بایست و بگو کاش تیر به گلوی فرزندم میخورد تا مردم بدانند خون پسرم رنگین تر از خون شهیدان دیگر نیست و از علی اصغر امام حسین (ع) عزیز تر نیست!

برادران عزیزم! از شما تقاضا دارم که راه برادر کوچکتان را ادامه دهید و نگذارید خون این همه شهید پایمال شود و تو تنها خواهرم! سعی کن حجابت را حفظ نمائی؛ همچون زینب، حافظ این حماسه باشی و زندگی زهرا (س) این یگانه بانو خوب جهان را الگوی خود قرار دهی!

از کلیه دوستان و آشنایان حلالیت میطلبم و از برادران بسیج ناحیه هشت می خواهم که مرا حلال نمایند.

بارالها!

من به درگاه تو با بار گناه آمده ام                     شرمسارم ز تو، باروی سیاه آمده ام

امشب من از میعاد خونین برنگردم                    تا سرخ چهره لاله گون پیر نگردم

با سینه سرخان مهاجر پر بگیرم                    پرواز را بار دیگر از سر بگیرم

وصیت نامه حقیر مهدی طالبی پور

در مورخه ۲۹/۱۰/۶۵

 

 


تصاویر


 

Subscribe
Notify of
guest
0 دیدگاه‌ها
Inline Feedbacks
View all comments