خواستگارِ تأیید شده!

به روایتِ زینب باقرصاد

همسر شهید جواد رهبر دهقان

 

 

جریان آشنایی ما برمی گردد به زمان جنگ. محله ی آقا جواد؛ مسجد صاحب الزمان محله کارخانه قند کرج بود. ما هم توی کوچه های اطراف بودیم. آن زمان، امام جمعه ی کرج، امام جماعت همان مسجد هم بود. آن زمان، امامان جمعه را ترور می کردند. من هم در تیم تفتیش و بازرسی مسجد بودم. مادر آقا جواد هم به همان مسجد می آمد. مرا نشان کرد و برای پسرش پسندید.

در اولین جلسه‌ی خواستگاری، آقا جواد به من گفت: همسر اول من؛ جبهه است!

بعد ادامه داد که: جبهه همه چیز دارد؛ شهادت، اسارت، مفقودی، معلولی، … اگر می‌توانی تحمل کنی، بسم‌الله.

حرف هایی که می زد با انگیزه های من همسو بود. به همین دلیل نه تنها مخالفت نکردم، بلکه فورا موافقتم را اعلام کردم. اصلا من خودم عاشق جبهه و جنگ بودم. پیش از آن هم قرار بود اعزام شوم به اهواز، کارهایم را هم کرده بودم و ساکم را هم تحویل داده بودم به پادگان امام حسن(ع) تهران. وقتی مادر آقا جواد از من خواستگاری کرد، گفتم بگذارید اول تکلیف جبهه ام معلوم شود…

اما روزی که رفتم بسیج مرکزی کرج، دیدم همه ناراحتند و گریان. اعزام خانم ها لغو شده بود. من هم ناراحت و گریان، به بسیج مسجد رفتم و تا عصر آنجا ماندم. کارم شده بود گریستن.

آن شب، با گریه خوابیدم. توی خواب، در مراسم دعای توسل حضور داشتم. یکدفعه دیدم از ردیف اول، دو خانم از جا بلند شدند و به طرف عقب که ما نشسته بودیم آمدند. هر دو قد بلند و پوشیه زده. از نورشان متوجه شدم که خانم فاطمه زهرا(س) هستند. ایشان آمدند، دست روی شانه ام گذاشتند و گفتند: اگر این جوان را قبول کنی، انگار همه کار کرده ای، انگار رفته ای جبهه و…

آنقدر از دیدن خانم هیجان زده بودم که صدای گریه ام توی خواب بلند شده بود. با صدای مادرم از خواب پریدم.

صبح روز بعد، خوابی که دیده بودم را برای مادرم تعریف کردم و گفتم که این خواستگار، تأیید شده‌ی حضرت زهراست.

 

آقا جواد که در سپاه کرج بود، خبردار شده بود که اعزام خواهران به جبهه، لغو شده است. به همین دلیل، دوباره مادرش را فرستاد برای خواستگاری.

آمدند و همه چیز به سرعت پیش رفت. او که می خواست به جبهه برود، مایل بود زودتر عقد کنیم. من هم با خوابی که دیده بودم، مشتاق بودم این وصلت سر بگیرد… خوابی که هیچوقت برایش تعریف نکردم…

 

شهید جواد رهبر دهقان

 

Subscribe
Notify of
guest
3 دیدگاه‌ها
جدیدترین
قدیمی‌ترین نظرات بیشتر
Inline Feedbacks
View all comments
ناشناس
ناشناس
3 ماه پیش

عجب… آخرشم خوابو تعریف نکردی براش؟؟؟؟ امان از دست این خانوما😄

ناشناس
ناشناس
3 ماه پیش

آدم غبطع میخوره به حالشون

ناشناس
ناشناس
3 ماه پیش

پیداست که ایشون خودشون هم تاییدشده ی خانم فاطمه زهرا بودند وگرنه دیدن اون بانوی بزرگ، ولو در خواب، سعادتیست که نصیب همه کس نشود خوشا به سعادتشان التماس دعا