تبریک و تسلیت

شهید جواد رهبر دهقان

به روایتِ زینب باقرصاد (همسر شهید)

 

آخرین بار؛ وقتی عازم جبهه بود، دخترمان خیلی گریه کرد. بعد از آن، در نامه‌ای که از جبهه فرستاده بود، نوشته بود: «با گریه‌ی شهیده، آنقدر ناراحت شدم که لحظه‌ای برای رفتن، پاهایم سست شد و مردد شدم، اما دوباره به خودم آمدم، بر نفسم غلبه کردم و رفتم.»

چند وقت بعد، یک شب که برای نماز مغرب و عشا رفته بودم مسجد حضرت خدیجه(س)، احساس کردم همه چیز با همیشه فرق دارد. بین دو نماز، همسر سید رسول اعتصامی (همرزم همسرم) را دیدم. از من پرسید: از جواد آقا خبر نداری؟

گفتم نه. شما از آقا رسول خبری دارید؟

گفت بله. امروز تماس گرفت.

پرسیدم: از جوادآقا چیزی نگفت؟

جواب داد: نه.

دلشوره گرفتم… همان‌جا دو رکعت نماز صبر خواندم و از خدا خواستم به من صبر بدهد. موقع خروج از مسجد، بغض کرده بودم. همسر آقای اعتصامی که متوجه حالم شد، گفت: باور کن چیزی نشده. در همان وقت، خواهر کوچک همسرش گفت: آخه داداش گفته چیزی نگید.

با این حرف، اشکهایم جاری شد. اما باز هم گفتند: چیزی نیست. فقط تیر به پایش خورده.

از مسجد که برگشتم، همرزمش را که همسایه‌مان هم بود دیدم. از او خواستم برود پرس و جو کند و اطلاعی بدست بیاورد. او رفت… من همان‌جا جلوی در ایستادم، اما… نیامد که نیامد!…

 

دیروقت شده بود…

تیرماه بود و هوا گرم… توی حیاط منتظر نشسته بودم که صدای موتور همسایه را شنیدم. رفتم بیرون و منتظر جواب شدم. گفت: خبری نبود.

 

صبح روز بعد، رفتم خانه همسایه تا با تلفن آنها تماس بگیرم با دوستی که در معراج شهدای تهران بود. سراغ جواد آقا را گرفتم. قرار شد خبر بدهد. همان‌جا نشستم…

ساعتی بعد، تماس گرفتند و گفتند: نمی‌دانیم تبریک بگوییم یا تسلیت!… 

 

به خانه‌ی مادر جوادآقا رفتم… مادر با گریه می‌گفت: «جواد می‌گفت اگر شهید شدم گریه نکنید تا دشمن شاد نشویم. بیا گریه نکنیم…»

مادر گریه می‌کرد و این حرف ها را می‌زد.

اشک می‌ریختیم اما با صبوری...

 

 

 

جوادآقا را پس از مجروحیت، سوار بر آمبولانس می‌کنند و با تعدادی دیگر از مجروحان به عقب می‌فرستند. اما میانه‌ی راه، آمبولانس هم مورد اصابت توپ قرار می‌گیرد و همه‌ی سرنشینان و مجروحانش به شهادت می‌رسند.

سال گذشته (۱۳۹۸) به آرزویم رسیدم و همراه با تعدادی از رزمندگان گردان علی‌اکبر، به شهر مهران، منطقه قلاویزان رفتیم و مشهد شهدای عملیات کربلای ۱ و محل شهادت جوادآقا را زیارت کردیم.

از خدا می خواهم عاقبت مرا هم ختم به شهادت کند…

 

 

Subscribe
Notify of
guest
1 دیدگاه
جدیدترین
قدیمی‌ترین نظرات بیشتر
Inline Feedbacks
View all comments
حیدری
حیدری
4 ماه پیش

🌹🌹🌹🌹🌹