سلام دلبر، سلام دلاور

خاطره محمد قورچیان

درباره شهید جواد رهبر دهقان

 

محمد قورچیان

سال ۱۳۶۴ وقتی که وارد گردان علی اکبر شدم، موقع تقسیم بندی، افتادم در گروهان ایثار به فرماندهی جواد رهبر دهقان. آقا جواد، خیلی روی بدنسازی و آمادگی جسمانی بچه ها کار می کرد.

خاطرم هست که در دوره آموزشی آماده سازی برای عملیات والفجر ۸، مدتی در اردوگاه روبروی دوکوهه مستقر بودیم. او ما را هر روز می دواند تا می برد تا جاده آسفالت و برمی گرداند. یعنی چیزی حدود ۱۵ کیلومتر!…

رفت و آمد ما طوری تنظیم شده بود که همزمان با رسیدن ما به جاده، قطار تهران-اندیمشک که حامل رزمنده ها بود هم سر می رسید. با دیدن قطاری که از تهران آمده بود، آقا جواد بلند بلند نوای «سلام دل‌آور» سر می داد. موقع برگشتمان هم قطاری از اندیمشک به سمت تهران می رفت که رزمنده ها را برای مرخصی می برد و آقا جواد با دیدنش «سلام دل‌بر» می خواند.

 

چهره آقا جواد آنقدر نورانی بود که هر کسی با یک نگاه، جذب او می شد.

 

در دوره آموزشی، زمانی که در اردوگاه کوثر مستقر شده بودیم، یکروز جواد رهبر دهقان آمد و از بچه ها خواست تعدادی داوطلب شوند برای آموزش غواصی. من هم جزء منتخبین بودم که رفتم برای آموزش و مدتی را در گردان علی اکبر نبودم و هنگامه ی عملیات، دوباره به گردان برگشتم.

شب قبل از عملیات، در بیمارستان مخروبه ای در خرمشهر بودیم که شب هنگام، جواد رهبر دهقان، تمام بچه های گروهان را جمع کرد یکجا.

شب بسیار عجیبی بود…

گویی شب عاشورا بود آن شب…

آقا جواد چراغ ها را خاموش کرد و واقعه کربلا را برایمان یادآوری کرد. صدای گریه ی بچه ها بلند شده بود. حس و حال عجیب و تکرارنشدنی آن شب، از خاطر هیچکدام از کسانی که در آن اتاق حضور داشتند، محو نمی شود…

 

او یک عارف به تمام معنا بود…

 

 

Subscribe
Notify of
guest
1 دیدگاه
جدیدترین
قدیمی‌ترین نظرات بیشتر
Inline Feedbacks
View all comments
ناشناس
ناشناس
2 ماه پیش

❤شهیدجوادرهبردهقان❤