کارگاه عملی «آموزش اخلاق»

شهید جواد رهبر دهقان

به روایتِ علی اصغر کوثری

 

 

علی اصغر کوثری

مهرماه سال ۱۳۶۴ گردان حضرت علی اکبر(ع) ابتداء در روبرو پادگان دو کوهه اردوگاه زد. بعدها بعد از شهادت شهید جواد رهبر دهقان به موقعیت شهید جواد رهبر دهقان نامگذاری شد.

مدتی در این موقعیت که اردو زده شده بود، نیروها مشغول بدن‌سازی و آموزش های نظامی و شکل گیری نهائی سازمان رزم بودند، البته کمی هم دچار رکود یکنواختی بودیم.

در این مقاطع زمانی معمولا جبهه دچار کمبود از لحاظ مایحتاج ضروری می شد. در بین ملزومات از همه مهمتر مواد غذایی بود که خیلی کم می شد. گاهی اوقات واقعا بچه ها غذای لازم را نمی توانستند دریافت کنند. اتفاق دیگری که می افتاد بحث غفلت و غر زدن بعضی از افراد در زمینه های کمبود بود.

در آن وضعیت، جواد رهبر دهقان، شخصیت دلسوزی برای بچه های مردم بود. من نمونه دیگری مثل آقا جواد در دلسوزی به بچه های بسیج در تمام دوران حضورم در دفاع مقدس ندیدم. او هم ناراحت بود از کمبود ها، ولی در همان حال از درس های اخلاق عملی در آماده کردن نیروهای خود برای پذیرش سختی ها، غافل نبود.

یک روز صبح، بعد از صبحگاهی که اتفاقا بعضی از بچه ها خیلی از کمبود ها شکایت کرده بودند، دستور آمد اردوگاه را جمع کنیم. گردان باید به سد دز منتقل می شد. سریع همه چیز جمع و بار کامیون‌ها شد.

 

گروهان ایثار تقریبا دو دسته نیرو داشت که همه همدیگر را می شناختند.

آقا سید رسول اعتصامی که معاون گروهان ایثار بود، گروهان را به خط کرده بود تا به سمت اردوگاه جدید دستور حرکت بدهند. در این زمان من با شهید علی قربانی (مسئول دسته ما بود و در عملیات کربلای یک در قلاویزان به شهادت رسید) مشغول جمع کردن پلیت های دستشویی صحرایی بودیم که آقا جواد از دور صدا زد: همه چیز را جمع کردید؟

ما در جواب گفتیم: بله،

در این لحظه آقا جواد خودش هم به ما ملحق شد. ضمن تشکر بابت کارهای انجام شده، گفت: چرا چوب های (تخته های تراول) روی چاه دستشویی را در نیاوردید؟

من گفتم: آقا جواد، بچه ها کمک نمی کنند. می گویند نمی شود بوی چاه را تحمل کرد.

آقا جواد بی درنگ خودش کمک کرد تخته ها را خارج کردیم و حتی یکی از تخته ها در چاه سقوط کرد و بوی متعفن تمام فضای اطراف را گرفت. در این لحظه فقط من و آقا جواد آنجا حضور داشتیم. دیدم آقا جواد به یکباره منقلب شد و یک گوشه روی زمین نشست و خطاب به من گفت: برو به آقا سید رسول بگو نیروها را حرکت بدهد بیاورد اینجا.

من «چشم» گفت و دویدم، ولی حدس زدم قصه چیست. دوان دوان پیش آقا سید رسول رفتم و دستور را به ایشان منتقل کردم. آقا سید خیلی بزرگوار بود، حتی علت را هم نپرسید، بلافاصله نیروها را حرکت داد و آورد در نقطه ای که آقا جواد ایستاده بود.

بچه ها از بوی بد چاه دستشویی کلافه شده بودند که آقا جواد دستور داد نیروها روی زمین بنشینند. بعد از نشستن بچه ها، آقا جواد شروع به صحبت کرد، ابتدا سختی های صدر اسلام و زمان آغاز شروع تجاوز عراق را یاد آوری کرد و بعد با مقدمه کوتاهی رفت سراغ اصل موضوع و گفت: «این بوی بدی که شما را کلافه کرده همان کره و مربایی است که خورده اید و حالا از کمبود آن اظهار ناراحتی می کنید. روزی می رسد که بدن ما هم متعفن می شود، پس شما که عمرتان را که عزیزترین سرمایه شما است روی دست گرفتید و برای خدا به اینجا آمدید، برای یک لقمه غذای کم، ضایع نکنید.

 

این کارگاه استاد اخلاق؛ شهید جواد رهبر دهقان بود…

او کاری کرد ضمن اینکه بچه ها خیلی شرمنده شدند، من به خاطر ندارم دیگر تا عملیات والفجر ۸ در گروهان ایثار گله گذاری از طرف بچه ها برای کمبود بیان شود. برای خودم هم تا روزی که زنده هستم سرمشق زندگی خواهد بود.

 

ام انوشه سال 1364 گروهان ایثار.jpg
روستای ام نوشه – سال ۱۳۶۴ – گروهان ایثار (به فرماندهی شهید جواد رهبر دهقان)

 

آقا جواد، در تمام لحظات استاد اخلاق بچه ها بود، از صبحگاهی که در آن با سرود های حماسی و عرفانی بچه ها را آماده می کرد تا طرح موضوعات در نشست های خودمانی با بچه های داخل چادرها، که مسائل اخلاقی را برای بچه ها کم سن و سال مو شکافانه مطرح می کرد.

 

***

 

از جمله سرودهایی که آقا جواد می خواند «سرورد روح بزرگ مومن عصیان نمی پذیرد» بود. من همان موقع عاشق صدا و این سرود آقا جواد بودم. دوست داشتم ضبط و نگه داری کنم چون یقین داشتم آقا جواد مال این دنیا نیست و به زودی به آرزوی خودش که شهادت است خواهد رسید:

روح بزرگ مؤمن، عصیان نمی‌پذیرد

طبع بلند مردان، پستی نمی‌پذیرد

آری طلای کامل نقصان نمی‌پذیرد

آزادگان عالم دیوانۀ حسین‌اند

راهِ محبتِ او پایان نمی‌پذیرد

نیکوترین عبادات، مخفی‌ترین آن‌هاست

طاعاتِ باریا را یزدان نمی‌پذیرد

خواهم که دفن گردد جسمم به کربلایش

عاقل عذاب حق را بر جان نمی‌پذیرد

بوجهل از این جهالت ایمان نمی‌پذیرد

این بی‌کرانه دریا طوفان نمی‌پذیرد

آری طلای کامل نقصان نمی‌پذیرد

جبران دل شکستن، ای دوست دلنوازی‌ست

این معصیت به توبه، غفران نمی‌پذیرد

روح بزرگ مؤمن، عصیان نمی‌پذیرد

طبع بلند مردان، پستی نمی‌پذیرد

 

یاد باد آن روزگاران یاد باد                              روز وصل دوستداران یاد باد

 

 

 

Subscribe
Notify of
guest
2 دیدگاه‌ها
جدیدترین
قدیمی‌ترین نظرات بیشتر
Inline Feedbacks
View all comments
ستار اکابر
ستار اکابر
3 ماه پیش

سلام یادم میاداین شعروبرای اولین اززبان شهیدعلی میزایی که درگردان یاسربودیم ودرعملیات ولفجرمقدماتی به شهادت رسیدشنیدم دست همگی درنکنه وممنون ازحاج علی اصغرکه شعرراخوندن وتجدیدخاطره شد

علی اصغر کوثری
علی اصغر کوثری
3 ماه پیش

با سلام، تشکر از زحمات شما عزیزان