روزها لبهای خندان، شبها چشمان گریان

شهید جواد رهبر دهقان

به روایتِ فضل الله ابراهیمی

 

جواد رهبر دهقان شخصیت جامعی داشت. با آنکه مسئولیت داشت، اما خشک نبود، شوخ و خنده رو بود. بچه ها هم از او خوششان می آمد و همه دوست داشتند به گروهان او بروند.

اصلا یکی از عوامل اصلی و جاذبه های مهم گردان علی اکبر، وجود جواد بود.

هر کسی به سرعت جذب او می شد، حتی کسانی که نمیشناختنش، با دیدن چهره‌ی خندانش جذب او می‌شدند.

 

در مواجهه با مسائل جنگ، وجود کمی اضطراب و نگرانی، طبیعی بود، هرچند که سعی می کردیم آن را بروز ندهیم، اما در درون با آن دست و پنجه نرم می کردیم.

ولی جواد اتفاقا همین خاطرات و تجربیاتش از عملیات های گذشته را تعریف می کرد، آن هم به زبان طنز.

از مواقعی که ترس به انسان دست می دهد، مواقع رویارویی نزدیک با دشمن و… همه را خنده کنان تعریف می کرد و غیرمستقیم، یادمان می داد که در مواقع مشابه، چگونه باید رفتار کرد.

آن زمان، ما متوجه نمی شدیم که او در حال آموزش فنون روانشناسی-نظامی است، فکر می کردیم فقط دارد خاطره تعریف می کند. بعدها فهمیدیم که چه هوشمندانه و طنزآمیز، مهمترین مباحث را به ما یاد می داده است!…

 

***

 

آقا جواد آنقدر شوخ بود که باورش سخت بود بپذیریم کسی که در تمام طول روز، خنده از لبانش نمی افتد، با فرا رسیدن شب، اشک مهمان چشمانش می شود و می ایستد به نماز شب و راز و نیاز با خدا…

ما همیشه خودمان بودیم، اما او روزها از خودش بیرون می آمد و با بچه ها بود. جواد سرشار از معنویت بود…

 

***

 

من هنگامه‌ی عملیات کربلای ۱، مجروح بودم و نتوانستم در عملیات حضور داشته باشم. وقتی رسیدم که بچه‌ها در حال بازگشت از عملیات بودند.

با شنیدن خبر شهادت جواد، پاهایم سست شد و همانجا نشستم روی زمین…

 

 

Subscribe
Notify of
guest
0 دیدگاه‌ها
Inline Feedbacks
مشاهده همه نظرات