مفسّر نهج البلاغه

جانبازِ شهید؛ عدنان اوغر

به روایتِ محمودرضا ذکاوت

 

 

مدرسه علمیه قم، ساختمان شیخ طوسی، طبقه دوم، آخرین حجره، سمت راست، رو به حیاط.

من و عدنان چندین سال “هم حجره‌ای” بودیم؛

آن زمان، طلبه ها ملزم بودند که فقط به زبان عربی حرف بزنند. عدنان به خاطر تسلطی که به عربی داشت، در این امر، خیلی به من کمک کرد.

او علاوه بر زبان، درسش هم خوب بود و اهل مباحثه و موضوعات علمی بود. فهم بالایی از مسائل دینی داشت. توانسته بود به صورت تخصصی کتاب ارزشمند نهج البلاغه را مطالعه کند و بفهمد. به دنبال همین موضوع، زمانی که در کشور کویت بود، توانست چندین جلسه در یک شبکه تلویزیونی بین المللی، نهج البلاغه را تدریس کند.

جالب آن بود که شبکۀ مذکور، با وجود آن که اسماً شیعه بود، اما در عمل، جور دیگری بود و رسماً به شیعیان واقعی، اجازه نمی داد معارف واقعی شیعه را معرفی کنند. اما عدنان با تلاش و ذکاوت خاص خودش، توانسته بود به این شبکه راه پیدا کند و انسانهای تشنه از سراسر دنیا را با معارف ناب امیرالمومنین علیه السلام آشنا سازد. مردم از کشورهای مختلف، با او تماس می گرفتند و درباره این برنامه صحبت می کردند. برخی از آنها حتی تا سالها بعد هم با عدنان در تماس بودند.

یادم می آید که آن شبکه، برخلاف وعده ای که کرده بود، تنها ۱۰ درصد از حق الزحمه عدنان را پرداخت کرد، اما عدنان هیچ شکایتی نداشت و فقط خوشحال بود که توانسته کلام نورانی امامش را به گوش جهانیان برساند.

شیخ عدنان اوغر

عدنان بسیار ولایت پذیر بود. او با وجود آنکه زادۀ ایران نبود، اما در سراسر زندگی اش، حامی ارزشها و آرمانهای انقلاب اسلامی بود و همواره به اندیشه های امام(ره) پایبند بود.

***

وی به حضور در نمازجمعه بسیار پایبند بود و تا پیش از آن که بیمار شود، همیشه در هر شرایطی که بود، خود را ملزم به حضور در آن می دانست.

***

اوایل طلبگی اش، با وجود آنکه خودش هم وضعیت مالی آنچنانی نداشت، اما به افراد مستمند (طلبه یا غیر طلبه) کمک بسیاری می کرد.

***

اهل ورزش بود و به خاطر تحرک و ورزش منظمی که داشت، همیشه از آمادگی دفاعی برخوردار بود.

***

پس از جنگ، به خاطر تسلطی که به زبان عربی داشت، بارها به طور داوطلب، در عملیاتهای برون مرزی و شناسایی، شرکت کرد. حتی بصورت پوششی به عراق می رفت، کشوری که از آن اخراج شده بود و می دانست اگر دستگیر شود، چه خطراتی را ممکن است برایش به همراه داشته باشد. اما او در کمال شجاعت، به دل خطر می زد. عدنان حتی به دنبال امکانات مادی هم نبود و از گرفتن حق مأموریت هم امتناع می کرد. وقتی به او می گفتیم “تو باید حق مأموریت بگیری، آن هم به دلار!” می گفت: ما باید همان راهی را برویم که شهدا رفتند…

***

روحیه شادابی داشت و همواره با عشق و علاقه و انگیزه، در مسیر دین حرکت می کرد. همسرش را که در کویت زندگی می کرد، وقتی مبتلا به بیماری سرطان شد، حاضر نشد به بیمارستان آمریکایی آن کشور ببرد.

از نظر سیاسی، یک تحلیلگر بود و اخبار و مسائل را همچون یک کارشناس زبده، تحلیل می کرد.

عدنان؛ یک شهید واقعی است. اگرچه هیچوقت به دنبال پرونده و درصد جانبازی اش نرفت، اما همواره مثل یک شهید زندگی کرد.

او در زمینه های بسیاری توانمند بود و حقیقتا گمنام ماند…

 

 

 

Subscribe
Notify of
guest
2 دیدگاه‌ها
جدیدترین
قدیمی‌ترین نظرات بیشتر
Inline Feedbacks
مشاهده همه نظرات
اکبر اسماعیلی
اکبر اسماعیلی
2 ماه پیش

سلام خیلی ممنون بابت مراسم مجازی همرزم عزیزمان جانبازشهیدحاج عدنان اصغر اما حقیقت ماجرا اینست که کسی عدنان را بصورت واقعی نشناخت.هرکس گوشه ای از توانمندیهای اورا میداند.شجاعت.جنگجو بودن.اخلاص.اخلاق.محبت.سربازولایت بودن.وبرای رساندن پیام ولایت مهاجرت کردن و.اینکه هیچ وقت طلبکارنبودوهمیشه خودرابدهکارانقلاب میدانست.ودرنهایت در اوج مظلومیت ودربستربه دور از همسروفرزندان با بیماری دست و پنجه نرم کردن و راضی بودن به رضای خداودرنهایت با آرزوی اینکه به دوستان شهیدش ملحق شود.به سوی معبود پرواز کردن. روحش شاد

ناشناس
ناشناس
2 ماه پیش

روحت شاد عدنان عزیزم
التماس دعا
سلام من را به حاج شعبان و رفقای دیگر برسان.