جذب نیرو به سبک قاسم و عدنان!

خاطره عدنان اوغر

به روایتِ جانباز مجید رضاییان

جانباز مجید رضاییان

حوالی آبان ۱۳۶۵؛ یک روز با عدنان در حسینیه گردان بودیم که گفتند برادر “عباس رنجی” آمده و به دنبال عدنان می گردد. شنیده بودیم که قرار است به زودی گردان دیگری به نام امام سجاد(ع) به فرماندهی عباس رنجی تشکیل شود. حالا فرمانده گروهان جدید، از عدنان خواسته بود که به گردان او بپیوندد و کمک او باشد.

عدنان هم پذیرفت. او رفت و به عنوان پیک در آن گردان، مشغول خدمت شد.

 

***

 

مدتی بعد، عدنان تعریف می کرد:

یکروز در حالی که با شهید ابوالقاسم کشمیری با موتور به سمت حسینیه لشکر می رفتیم، چند جوان را دیدیم که معلوم بود نیروهای جدیدالورود هستند. آنها به دنبال محل استقرار گردان علی اکبر می گشتند…

قاسم به من پیشنهاد کرد که: برویم آنها را جذب گردان خودمان (گردان امام سجاد “ع”) کنیم.

جلو رفتیم و پرسیدیم: از کجا آمده اید؟… کجا می روید؟…

جوانها جواب دادند: می خواهیم برویم به گردان حضرت علی اکبر

گفتیم: البته فرقی ندارد… همه جا خوب است، ولی خب می توانید به گردان امام سجاد بیایید. آنجا ما درخدمتتان هستیم.

یکی از آنها گفت: نه! برادر من در گردان علی اکبر است. ما به خاطر او، می خواهیم برویم آنجا.

پرسیدیم: برادرت کیست؟

به محض اینکه آن جوان اسم “مجید رضاییان” را آورد، با آنها خداحافظی کردیم، گازش را گرفتیم و از آنها دور شدیم… خدا خدا کردیم که یکوقت نفهمید می خواستیم نیروهای گردانتان را برای خودمان ببریم!…

 

از راست: شهید مسعود فرشادی (پسرعمه مجید رضاییان) جانباز مجید رضاییان شهید مهدی رضاییان (برادر مجید رضاییان)

 

 

شهید ابوالقاسم کشمیری
مرحوم عدنان اوغر
Subscribe
Notify of
guest
0 دیدگاه‌ها
Inline Feedbacks
View all comments