روضه‌خوانی برای درختها!…

وصف اردوگاه ملکوتی روبروی دوکوهه

و یادی از ذاکر اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام والامقام شهید محمد حسین بابالو

به قلمِ مسعود سرآبادانی

 

مسعود سرآبادانی

… علاوه بر آخرین گفتگویمان روی دژ کنار جاده رضوی، پررنگ ترین تصویری که از شهید محمد حسین بابالو به خاطر دارم به غروب های گرم و سرخ رنگ اردوگاه باصفای روبروی دوکوهه بر می گردد؛ وقتی که تک و تنها به شیارهای دره خشکِ حاشیه چادرهای دسته سه گروهان نصر می رفت و شروع می کرد به خواندن. محمدحسین مدّاح امام حسین علیه السلام بود؛ یک ذاکر جوان که تحت تاثیر سبک نوگرایانه مرثیه خوانی های حاج منصور ارضی قرار داشت؛ به اصطلاح آن سالها، یک مدّاحِ “حسین جانیِ”(علیه السلام) تمام عیار.

 

نمی دانم برای تمرین خواندن بود که تنهایی به شیارهای درون رودخانه می رفت، یا این که می خواست برای عرض ارادت مخلصانه به حضرت ربُّ الارباب سلام الله علیه، به تنهاییِ شیارها پناه ببرد؟ ولی این را خوب میدانم که پژواک صدای سوزناکش حال و هوای بچه های مستقر در چادرهای حاشیه جنوب غربی محل اُتراق گردان را تحت تاثیر قرار میداد و آنها را منقلب می نمود.

نمی دانم خودش می دانست که صدای گرمش توی چادرها می پیچد یا نه؟ ولی میدانم که رایحۀ روضه هایش برای سرور و سالار شهیدان  فضای اردوگاه را معطر می ساخت و جوّ معنوی پر احساسی را درون چادرها به وجود می آورد.

 

البته حالا بعد از گذشت نزدیک به سی سال، وقتی دقیق تر به موضوع توجه می کنم، می بینم او برای خلوت با حضرت عشق علیه السلام بود که سرخوشانه به دل کوه می زد، نه تمرین مدّاحی؛ زیرا حجم عظیمی از حزنی مقدس در لحن نوحه هایش وجود داشت که از سینه ای سوخته خبر می داد.

درختان کُنارکاشته شده به دست دوستان در محوطه گردان، از حضور بچه ها خاطرات قشنگ زیادی به یاد دارند؛ اما بدون شک خاطره سیراب شدن از روضه خوانی های به ظاهر بی مخاطب محمد حسین بابالو، در سرشان برای همیشه سبز است.

سینه کوههای ماسه سنگی شمال اندیمشک از افتخار منعکس نمودن نیایش های او، برای همیشه ستبراست.

حالا که توسلاتش به حضرات ائمه معصومین علیهم السلام را در خاطرم مرور می کنم، خاطراتم از آتش درون او روشن و شفاف می شود و چشمانم هنوز از بغض صدای مَخمَلینش تر.

هنوز، هر روز، نسیم عصرگاهی جنوب به یاد شهدا ، ناله های او را در طواف حسینه گردان نجوا می کند:

نسیمی جان فزا می آید

بوی کرب و بلا می آید

زائرم زائرت یا مولا

یا حسین یا اباعبدالله (علیه السلام)

واویلا واویلا واویلا

اصلا این معنویتِ حال او و تقابل هوای ابری دلش با آسمان صاف و سرخ‌رنگ غروب‌های جنوب بود که این تصویر را همچون تابلویی زیبا از او و اردوگاه روبروی دوکوهه و روزهای پر التهاب و پر از حسرت آخر جنگ برایم زنده نگهداشته است…

 

شهید بابالو

 

https://www.ali-akbar.ir/%d8%b4%d9%87%d8%af%d8%a7/%d8%b4%d9%87%db%8c%d8%af-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af-%d8%a8%d8%a7%d8%a8%d8%a7%d9%84%d9%88/8834/

 

Subscribe
Notify of
guest
0 دیدگاه‌ها
Inline Feedbacks
مشاهده همه نظرات