ناز آن پیکر بیمارت…

خاطره جانباز حاج سید حمیدرضا جوزی

درباره جانباز حاج مجید رضاییان

 

سید حمیدرضا جوزی

تقدیم به جانباز عزیز؛ حاج مجید رضاییان:

مهربان خالق آن پیکر بیمار تو ام

من خود آگاه ز حال تن تب دار تو ام

می کشم ناز تو با رحمتم ای بنده ی من

شاهد سوز و گداز دل آگاه تو ام

بندۀ مومن من هیچ کجا تنها نیست

یار شبهای تو و دیده ی بیدار تو ام

ز ره بنده نوازی چو تو را پروردم

در مریضی و سلامت همه جا یار تو ام

دوست دارم شنوم صوت تمنای تو را

طالب راز و نیازت به شب تار تو ام

رنج و غمهای تو بی علت و بی حکمت نیست

تو گرفتارمن و من همه در کار تو ام

در دلت زآتش غمها که فکندم شرری

یعنی ای بنده بیا طالب گفتار تو ام

سایۀ رحمت من در همه جا بر سر توست

مصلحت بین و گنه بخش و نگهدار تو ام

جای دلتنگی و بی تابی و نومیدی نیست

من که در هر دو جهان یار و هوادار تو ام

ناز آن پیکر بیمارت اگر کس نخرد

ناز با خالق خود کن که خریدار تو ام

ای که تا صبح نخفتی و خدایا گفتی

این منم در دل بشکسته پرستار تو ام

تا “حسان” طبع تو الهام ز قرآن گیرد

ضامن اجر تو و حافظ اشعار تو ام

حسان

 

شیر غرّان…

در مرحله تکمیلی عملیات کربلای ۵  بودیم و در حال رفتن به جلو. ناگهان در آن درگیری شدید، دیدم که مجید رضاییان در حالی که ترکش به پایش خورده و مجروح شده، روی زمین افتاده است.

از آنجا که مجید؛ هم محل و دوستم بود، دویدم به طرفش تا کاری برایش انجام دهم؛ زخمش را ببندم و بفرستمش عقب.

اما او با هیبت، بلند گفت: به من دست نزن! فقط برو جلو!…

البته جز این هم از او انتظار نمی رفت. او اصلا به فکر خودش نبود و با همان حال هم فریاد می کشید و بچه ها را هدایت می کرد.

مجید رضاییان، برخلاف ظاهر و جسم ظریف و نحیفش، در عملیاتها مثل شیر می غرید…

 

برای این جانباز عزیز، آرزوی سلامت و طول عمر دارم…

جانباز مجید رضاییان
جانباز مجید رضاییان – سید حمیدرضا جوزی – شهید علی کوثری
جانباز مجید رضاییان – سید حمیدرضا جوزی
جانباز مجید رضاییان – سید حمیدرضا جوزی – رضا خانی

 

Subscribe
Notify of
guest
0 دیدگاه‌ها
Inline Feedbacks
مشاهده همه نظرات