جنگ از راه دور!

خاطراتی از عملیات کربلای ۵

به روایتِ حاج مهدی نصیری

 

مهدی نصیری
  • هوای سرد… دلهای گرم…

عملیات کربلای ۵ پیش رو بود…

فرصت چندانی تا عملیات باقی نمانده بود. مشغول آموزش های سخت غواصی و آبی خاکی بودیم. بچه ها با تمام توان و تلاش خود و با روحیه بالا برای آمادگی عملیات و با اشتیاق بسیار آموزش می دیدند. می بایست با شرایط جنگی و محیط سخت مانند هوای سرد، باتلاق، فشار و امواج آب و سنگینی ادوات جنگی تمرین می کردیم. اما روحیه بالای بچه ها با توکل بر خدا شرایط سخت را آسان می کرد. با وجودی که هیچ اجباری نبود و همه بچه ها داوطلبانه و بسیجی به میدان آمده بودند هیچ کسی صحنه را ترک نمی کرد و غُر و لُند از کسی شنیده نمی شد.  

بنا به شرایط و احتیاط از لو نرفتن عملیات سوار بر عقب کامیون ها به منطقه اول اعزام شدیم. با اینکه ساعتها در سرما، سوار بر عقب کامیون های باری بودیم اما کسی اعتراضی نمی کرد.

 

  • اگر می‌دانستم، نمی آمدم!

بعد از مقداری جنگ و درگیری بسیار شدید، وقتی کار عملیات گره خورد و قرار شد برگردیم، بچه ها حقیقتا ناراحت بودند.

حسین عبدی می گفت: اگر میدانستم که می خواهیم به عقب برگردیم، نمی آمدم! همانجا می ماندم و تا آخرین گلوله می جنگیدم تا عاقبت کشته شوم…

چیزی که باعث ناراحتی بچه ها شد، پر کشیدن دوستان شهیدمان بود؛ مانند حسین جامد که غم شهادتش خیلی برایمان سخت بود.

حسین عبدی هم در مرحله بعد همان عملیات، به شهادت رسید.

مصطفی بیات – شهید حسین شاهرخ عبدی

 

  • مَردانِ مَرد

در مرحله دوم عملیات کربلای ۵ وقتی نوبت به ما رسید که وارد منطقه درگیری شویم، به شکل ستون جلو رفتیم. سپس همانطور ستونی در یکجا نشستیم و منتظر دستور بعدی ماندیم. از زمین و زمان تیر و ترکش می بارید.

 

در حالیکه نشسته بودیم، معاون گردان (آقا سید رسول اعتصامی) به سمت گروهان ما آمد و با صدای بلند گفت:

«چند تا مرد می خواهم بروند جلو و بجنگند»

هنوز جمله اش تمام نشده بود که مسئول دستۀ ما (شهید مسلم که در عملیات های بعد به شهادت رسید) از جا برخاست و با صدای بلند فریاد زد «من» صدای او روحیه­ی عجیبی به سایر بچه ها داد و به دنبال او، عده ای مردانه از جا برخواستند و به سمت جلو رفتند. حسین عبدی و صمد شهبازی هم (که در همان عملیات به شهادت رسیدند) سریع برخاستند و به دنبالشان رفتند. بقیۀ دسته هم به دنبال آنان حرکت کردند و وارد منطقه درگیری شدند. درگیری بسیار شدید بود.

بچه ها بدون ذره ای ترس، با اشتیاق و ایثار تمام به استقبال شهادت می رفتند و مردانه می جنگیدند…

  • جنگ از راه دور!

در مرحله سوم عملیات کربلای ۵ به درون کانالی رفتیم. به دلیل تسلطی که دشمن بر آن کانال داشت، مجبور بودیم نشسته حرکت کنیم.

بچه های ما شجاعانه و مردانه می جنگیدند و در مقابل، نیروهای دشمن در نخلستان بودند و ما در تیررس مستقیم آنان بودیم. حتی داخل کانال امن نبود. با خمپاره و تیر و … به شدت شکیک می کردند.

آنها از ارتفاع به صورت مستقیم و با تیربارها شلیک می کردند و درون کانال را می­زدند.

 

  • لبخند آخر…

مرحله تکمیلی کربلای ۵ شروع شده بود که از طریق بیسیم خبردار شدیم دو گروهان ما قیچی شده و احتیاج به کمک دارد. سریع سوار ماشین شدیم تا برویم به منطقه. شور و حال بچه ها؛ دیدنی بود… هیچکس ناراحت نبود… لبها همه خندان و روحیه ها قوی…

در حین عملیات و در حالی که تعدادی از بچه های گردان وارد کانال شده بودند و تعدادی دیگری آماده برای رفتن به کانال بودند که همزمان دشمن عملیات خود را آغاز کرد. عملیات دشمن همراه با تعداد زیاد تانک و نفربر بود. تصمیم گیری برای شهید مسلم سخت شد. لحظه ای تصمیم گرفت تا کمی به عقب تر رفته و در موضع مناسب سنگر بگیریم و دفاع کنیم.

ناگهان عده ای با صدا بلند فریاد زدند الله اکبر روحیه عجیبی در بچه ها به وجود آمد. نه تنها بچه عقب نرفتند بلکه با روحیه بالا شروع کردند با تانک و نفربرهای دشمن مبارزه کردن. با آرپی جی و کلاشینکف به جنگ تانکهای مجهز و وحشت آور دشمن رفتند. خیلی زود شرایط عوض شد و ناگهان دشمن شروع کرد به عقب نشینی.

با رشادت بچه ها دشمن ناگهان غافلگیر شد و تصور هم نمی کرد که بسیجی ها بدون توپ و تانک بتوانند حریف تانکهای غول پیکر آنان شوند.

اما این روحیه ایثار، رشادت و شهامت بچه ها بود که باعث شد ستون تانکها و نفربرهای دشمن منهدم شده و به عقب برگردند.

اگرچه دیدن حماسه بچه ها، شیرین بود، اما شهادت دوستانمان کاممان را تلخ می کرد. ازجمله مرتضی ولی اللهی و ولی محمدی که نقش بسزایی در نبرد با دشمن داشتند.

به یاد دارم که شب قبل، مرتضی تا صبح نخوابیده بود و من هر بار که چشم باز می کردم، می دیدم او بیدار است و به دیگر سنگرها سرکشی می کند تا یکوقت برای بچه ها اتفاقی نیفتد و فقط گاهی می آمد کمی دراز می کشید.

پس از پاتک دشمن ما بر روی نیروهای دشمن، آتش گشودیم. من و برادر مرتضی ولی اللهی کنار هم مراقب حرکات دشمن بودیم. ناگهان دشمن شروع کرد به سمت ما شلیک کرد. من با تیربار بودم و مرتضی هم با اسلحه کلاشینکف. شلیک تیربار دشمن به بالای خاکریز ما خورد.

من و مرتضی یک لحظه نشستیم که تیر به ما نخورد. صورتمان روبروی هم بود. مرتضی لبخندی به من زد و دوباره برخاستیم و به طرف دشمن شلیک کردیم. درگیری شدیدتر شد. با تیربار به سمت ما شلیک کردند. چند تیر دیگر به بالای سرمان شلیک کردند. دوباره نشستیم تا تیر به ما نخورد. این بار، صورتم رو به مرتضی نبود. فقط برگشتم ببینم سالم است یا نه؟ که دیدم تیر به سرش اصابت کرده…

او این بار نه به من، که به روی سیدالشهدا(ع) لبخند می‌زد

برادر مرتضی که خود جانباز بود در عملیات در کنار ما بود پیکر نیمه جان برادرش را به عقب برد. یادم می آید بعد از تیر خوردن مرتضی گفتند وقت نماز است و در همان سنگر نماز ظهر و عصر خواندیم. یعنی ساعت حدود ۱۲ ظهر بود. با مرتضی مانند دو برادر بودیم. تیر خوردن او برایم بسیار سخت بود.

ولی محمدی برای اینکه به من روحیه بدهد در کنار من ماند و مرتب می گفت نگران نباش مرتضی شهید نمی شود. اما من باور نمی کردم. تیر به سر مرتضی خورده بود. حدود ساعت ۲:۳۰ بود که با ولی محمدی داخل سنگر نشسته بودیم. یکدفعه ولی دستش را برد به سمت آسمان و گفت «مرتضی پَر». از آنجا که با ولی خیلی شوخی می کردیم گفتم «چی میگی تا حالا می گفتی شهید نمیشه حالا میگی شهید شد». گفت «راست میگم مرتضی شهید شد». اصلا باور نمی کردم. در همان لحظه از سنگر بیرون آمدم چند قدمی دور نشده بودم که ولی محمدی با تیر مستقیم قناسه چی مورد اصابت قرار گرفت. دو روز زنده بود و بعد به شهادت رسید.

بعد از مدتها که به عقب برگشته بودیم روزی برادر شهید مرتضی را دیدم. از ایشان پرسیدم «راستی مرتضی را بردید عقب کی شهید شد». گفت «حدود دو ساعت و نیم زنده بود و بعد به شهادت رسید». برادر مرتضی گفت «دکترها گفتند مرتضی را اگه کمی زودتر به عقب میاوردید زنده می ماند و شهید نمی شد».

شهید مرتضی ولی اللهی

همچنین ولی محمدی و امیر آقاخانی در کارزار عملیات کربلای ۵ حقیقتا مردانه جنگیدند. آنها هر کدام، چندین تانک دشمن را منهدم کردند و ترس در وجودشان معنا نداشت.

 

شهید ولی الله محمدی
شهید امیر آقاخانی مسعود

هدیه به روح مطهر شهدای عملیات کربلای ۵

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

 

Subscribe
Notify of
guest
2 دیدگاه‌ها
جدیدترین
قدیمی‌ترین نظرات بیشتر
Inline Feedbacks
مشاهده همه نظرات
علی اصغر کوثری
علی اصغر کوثری
14 روز پیش

با سلام به یسیجی مخلص و بی ادعا آقای دکتر مهدی نصیری عزیز(آقا مهدی گل)، مهدی جان بالآخره دست به قلم شدی ، ممنون

دلتنگ کربلا
دلتنگ کربلا
14 روز پیش

اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم