برای مسجد ورامین

شهید علی قربانی

به روایت آقای نعیمی

 

به عملیات کربلای ۱ ، تنها دو روز مانده بود که من تازه رسیدم به اردوگاه قلاجه. بچه ها که سر صبحگاه مشغول تمرین بودند وقتی مرا دیدند، آمدند به خوش و بش کردن، اما علی آمد و سریع تذکر داد. بچه ها را پراکنده کرد و به من هم تنبیه بشین پاشو داد!

کاری نداشت طرف مقابلش کیست و با او چقدر رفاقت دارد. وقت کار و تمرین، با همه یکسان برخورد می کرد؛ جدی و سخت.

جدیت در کار؛ از مهمترین ویژگیهایش بود.

تعارف نداشت با کسی!

می گفت: بچه ها می دانم که زیاد از شما کار می کشم، اما ناراحت نشوید. یک جایی همین دویدن ها به دردتان می خورد. شب عملیات، به کمکتان می آید…

اتفاقا همین جدیتش؛ سبب جذب و علاقۀ بیشتر نیروها می شد.

شهید علی قربانی

البته علی یک روی دیگر هم داشت؛

در جمع های دوستانه صمیمی و خوش اخلاق بود. محبت خاصی داشت و حالت اخوت و برادری و مهر و محبتش را رو می کرد.

ظاهر و باطن علی؛ یکی بود. آنقدر بی ریا بود که بچه ها جذب منش او می شدند.

کسی اگر نمی شناختش، سخت باور می کرد که چنین کسی با چنین جدیتی، به وقت رفاقت، چقدر شوخ می شود و به وقت عبادت، چقدر متواضع.

اصلا علی همه چیزش خاص خودش بود؛ هم راز و نیازهایش با معبود، هم شوخی‌هایش با بچه‌ها.

یکبار حین ماموریت پدافندی در فاو، بعد از استقرار، با بچه ها سری به شهر فاو زدیم. وقتی به مسجد شهر رفتیم، علی یکی از فرش ها را لوله کرد و گذاشت روی دوشش.

می گفت: من باید این را ببرم برای مسجد ورامین

بچه ها روده بر می شدند از خنده…

شهید علی قربانی