اولین داوطلب

شهید علی قربانی

به روایتِ حاج مصطفی کریمی (از بسیجیان پایگاه امام سجاد و دوست شهید)

 

مصطفی کریمی
  • برادرخوانده!

علی را حدود سال ۱۳۶۰ بود که شناختم. باعث آشنایی مان؛ بسیج بود.

ما هم‌محل بودیم، اما در دو پایگاه بسیج مختلف فعالیت داشتیم:

علی در پایگاه رضویه بود و من در پایگاه امام سجاد(ع).

پایگاه سجاد و رضویه دوستی تنگاتنگی داشتند و مثل دو برادر دوقلو بودند. ما و آنها یک‌شب درمیان گشت می‌دادیم، گاهی هم مشترک. دوستی دو پایگاه، سبب ایجاد رفاقت بین خودمان هم شده بود.

ما در پایگاه سجاد(ع)، زیرزمینی داشتیم که در آن، وسایل ورزشی و میز پینگ پونگ بود. بعضی شبها از بچه های پایگاه رضویه دعوت می کردیم بیایند و از وسایل ورزشی استفاده کنند.

 

  • اولین داوطلب

او از همان ابتدا؛ یکی از مهمترین و شاخص ترین نیروهای پایگاه قدس رضویه به شمار می آمد. هر جا که نیاز بود، علی اولین داوطلب بود. او یک انسان به تمام معنا بود با رفتاری بسیار خوب.

علی از دوستان درجه یک من بود.

یک چیزهایی را خیلی داشت مثل: مردم داری، اخلاق خوب، فن بیان قوی، شوخ طبعی، اطلاعات عمومی، ایثارگری و…

یک چیزهایی را هم اصلا نداشت مثل: ریا.

هم بذله گو و شوخ بود، هم مؤدب و با فرهنگ. او از چنان سطح بالایی از فرهنگ برخوردار بود که بعضی ها خیال می کردند کلاس های بخصوصی رفته است!

ما از او خیلی چیزها یاد گرفتیم. او برای ما نوجوانها؛ حکم یک مربی تمام عیار را داشت.

ارتباط عجیبی هم با مردم داشت. مردمی فکر می کرد و مردمی عمل می کرد.

 

  • شوخی با جنگ

شوخ طبعی علی، زبانزد بود که البته این خصوصیت او هم نشأت گرفته از هوش سرشار و اطلاعات عمومی بالایش بود.

او برای بالا بردن روحیه بچه ها، حتی وسط عملیات هم شوخی می کرد!

به خاطر دارم که حین عملیات خیبر می گفت: «بچه ها بچه ها! من صبح داشتم رادیو گوش می کردم، می گفت تو ایران جنگه!»

میان آتش و خون، خنده به لبهایمان می آورد…

در عملیات کربلای ۱ که دیدمش، چهره اش را خاک و غبار گرفته بود، به قول امروزی ها که می گویند: «بریم کافه؟…» گفت: «بریم یه کمپوت بخوریم؟…»

روحیۀ قوی‌اش مثال زدنی بود.

 

او همچنین شخصیت وفاداری داشت.

بعد از عملیات خیبر که به گردان حضرت علی اکبر علیه السلام رفت، تا آخر همانجا ماند.

روحش شاد و یادش گرامی

شهید علی قربانی