مصاحبه با برادر “محمدصادق باغستانی”

این مصاحبه به صورت مجازی و به همت جانباز علیرضا نوروزی انجام گرفته است.

 

قبل از حضور در جبهه به چه کاری مشغول بوده اید؟ 

قبل از حضور در جبهه دانش آموز دبیرستان بودم.

 

اولین اعزام شما از کدام شهر، پایگاه و منطقه (سپاه یا بسیج) صورت گرفته است؟

اولین  اعزامم بهمن ۱۳۶۲ از  طریق بسیج  شهرستان کرج به گردان ابوذر لشگر ۲۷ محمد رسول الله(ص) انجام شد.

اولین عملیاتی که شرکت کردم؛ بدر بود. در این عملیات، به عنوان پیک حضور داشتم.

 

اعزامهای شما در چه تاریخی و به کدام لشکر و منطقه عملیاتی بوده است؟

دومین اعزامم، به لشگر ۱۰ سیدالشهدا(ع) بود. وارد گردان علی اکبر شدم و در قسمت تبلیغات، مشغول به خدمت به رزمندگان اسلام شدم.

 

در چه عملیات ها و با چه رسته و مسئولیتی حضور داشته اید؟

عملیات های دیگری که در آنها شرکت داشتم عبارتند از:

عملیات والفجر ۸ در جزیره ام الرصاص، عملیات بیت المقدس ۲، عملیات کربلای ۴ (که وارد عمل نشدیم) و عملیات کربلای ۵ (که بیسیمچی برادر ساسان بودم)

 

  با کدامیک از فرماندهان دلاور (لشکر، گردان، گروهان) به عنوان بیسیم‌چی همراه بوده اید؟

در  برنامه های پیاده روی یا رزم های شبانه نیز بیسیمچی حاج حمید تقی زاده و حاج مصطفی بابایی و… بوده ام.

 

در کدام عملیاتها مجروح و یا به درجه جانبازی نایل شده اید؟

در طی عملیاتهای مختلف، چندین بار نیز دچار مجروحیت شدم:

یکبار پیش از حرکت به سمت جزیره ام الرصاص در ساحل اروند با خمپاره ۶۰ از ناحیه پای راست، مجروح شدم و بار دیگر از ناحیه سر با ترکش و موج خمپاره دچار مصدومیت شدم.

 

در چه سالی ازدواج کرده اید و ثمره این پیوند مقدس چند فرزند پسر و دختر است؟

سال ۱۳۷۲ با اولاد حضرت زهرا(س) ازدواج کردم که ثمره آن؛ دو فرزند می باشد: دخترم ازدواج کرده و خود صاحب یک فرزند است. پسرم در سال هفتم تحصیل می کند.

 

در حالِ حاضر به چه شغلی مشغول هستید؟ آیا بازنشسته شده اید؟ اگر چنانچه بعد از بازنشستگی در جایی اشتغال دارید بفرمائید؟

به شغل دندانپزشکی مشغول هستم.

 

در دوران دفاع مقدس کدامیک از خاطرات برایتان جالب‌تر بوده است؟

از خاطرات معنوی و به یاد ماندنی‌ام؛ بوسه بر پیشانی شهید محمد همت در کانال، در مرحله تکمیلی کربلای ۵ است.

خاطرات شیرینی هم از  نشاط و شادابی شهید مسلم اسدی، شهید حسین ظهوریان، شهید جلال شاکری و شهید محسن ایوبی در ذهنم نقش بسته است که اغلب با هم بودند و جمعی بسیار صمیمی و دوست داشتنی داشتند.

همچنین به یاد دارم که شهید مسعود شجاعی و شهید دیگری که مدتی در چادر تبلیغات بودند، هر دو فرزندان کوچکی داشتند و هر دو برای هم کر کری میخواندند و سینه زنی می کردند. این یکی به آن یکی می گفت: تو شهید می شوی و من می آیم در مراسمت شرکت می کنم. آن یکی هم همین حرف را به این می زد. عاقبت هر دوی آنها به فیض شهادت رسیدند.

آن روزها در برنامه کودک، عمو قناد برای بچه ها برنامه اجرا می کرد. در منطقه هم شهید جواد رهبر دهقان با تقلید از عمو قناد، باعث افزایش روحیه و انرژی و نشاط بچه ها می شد.

سید جمال قریشی در تبلیغات گردان را هم هرگز فراموش نمی کنم. خداوند روحش را با اجداد مطهرش محشور کند.

صادق باغستانی
صادق باغستانی