محجوب ولی شاد

خاطرات حاج‌آقا «سعیدی»

درباره «شهید حمید لریجانی»

 

 

 

همیشه دوست داشتم فرزندم، خصوصیات شهید حمیدرضا لریجانی را داشته باشد. او یک عارف واقعی بود. وقتی به لشکر محمدرسول الله آمده بود، به عنوان مسئول دسته ما انتخاب شد. حین معرفی، اصلا سرش را بالا نمی آورد. بعد هم گفت: «فرمانده قبلی شما؛ شهید محمد بیات، خیلی خوب بود و من هیچوقت نمی توانم مثل او باشم ولی شما باید مرا تحمل کنید.» بسیار متواضع بود و هرگز خودش را دست بالا نمی گرفت.

 

بسیار مقید به احترام بود. می گفت: «در عین رفاقت، حرمت را هم حفظ کنید.»

 

حمید در عین آنکه محجوب بود، روحیه شادی هم داشت. مثلا موقع برگشت از راهپیمایی، برای آنکه بچه ها را از کسالت درآورد، شعرهای فکاهی می خواند. گاهی هم بلند می گفت: «صلوات را خدا گفت، در شأن مصطفی گفت، صل علی محمد، صلوات بر محمد»

یک شب که می خواست صحبت کند، بچه ها با همان آهنگ خودش صلوات می فرستادند. آنقدر که شوخی شوخی نگذاشتند حرفش را شروع کند.

 

***

 

حمید سن زیادی نداشت ولی مانند یک فرمانده با سابقه با مسائل برخورد می کرد.

شبی که می خواستیم برای عملیات برویم، گفت: «همه پتو بردارید.» در آن سرمای کردستان عراق، فقط دسته ی ما بود که مجهز به پتو شد و آن پتوها واقعا جان بچه ها را نجات داد.

موقع راهپیمایی هم کمک می کرد وسایل بچه ها را می آورد. راهپیمایی در سرما و گِل و جاده شیب دار و یخ زده، آنهم با تجهیزات، واقعا سخت بود و بچه ها مدام سُر می خوردند.