روزیِ رزمندگان

خاطرۀ جانباز احمد میرعلی پور:

درباره تدارکات

 

 

مدتی که برای عملیات رفته بودیم به منطقه «حاج عمران»، من هم برای پشتیبانی عملیات رفته بودم. من و یک نفر دیگر مسئول تدارکات گروهان بودیم.

یک روز صبح با تویوتا رفتیم که غذای گردان را بیاوریم.

دیگ غذای گردان را از روی کفی تریلی منتقل کردند به وانت تویوتا و ما راه افتادیم.

میانه ی راه، هواپیماهای دشمن آمدند و شروع کردند به بمباران. ما هم به سرعت پیش می رفتیم.

یک لحظه برگشتم به عقب نگاه کردم و دیدم دیگ غذا نیست!…

ناراحت شدم از اینکه یک گردان بدون غذا می ماند.

سریع از وانت پیاده شدیم.

دیگ غذا از بس که سنگین بود، در سربالایی تند آن منطقه، لیز خورده و افتاده بود پایین. دیدیم خوشبختانه دیگ همانطور صاف افتاده بوده پایین و حتی یک دانه برنج هم از روزیِ رزمندگان، روی زمین نریخته بود.

من با همان یک دستی که داشتم و آن بنده خدا که همراهم بود، به سختی دیگ را بلند کردیم، پشت وانت گذاشتیم و راه افتادیم.

خدا را شکر گفتیم که آن روز رزمندگان بدون غذا نماندند.

 

 

 

 

 

 

(خاطراتتان از دوران حضور در گردان حضرت علی اکبر را با ما به اشتراک بگذارید)