شطرنج‌باز

 

شهید مسلم اسدی

فرمانده ای که از نیروهایش تک تک، مثل مهره های شطرنج استفاده می کرد…

به روایتِ فرمانده گردان علی اکبر: سردار حمید تقی زاده

 

سردار حمید تقی زاده

 

مسلم؛ شجاعت هوشمندانه ای داشت.

در عملیات جزیره شلحه، هدف بسیار سنگین بود، شب که میخواستیم وارد شویم، گروهان ها راه را گم کردند. یکی از گروهان ها اصلا به خط نرسید و مجروح و پراکنده شدند و فرمانده و بیسیمچی اش هم تیر خوردند.

گروهان دیگر هم تقریبا درب و داغان شده بودند…

مسلم را که آن موقع در دسته ویژه بود، آوردیم و شروع کردیم پنج تا پنج تا نیرو وارد کردن.

جزیره مردابی بود و قبلا چندین بار بین ما و دشمن دست به دست شده بود. نیروهای لشکرهای مختلف در آنجا عمل کرده بودند. داخل کانال هایی که ارتفاعش تا گردن بود، آنقدر شهید و جنازه عراقی روی هم ریخته بود که ما وقتی رفتیم، کمتر از نیم متر از کانال مونده بود و بقیه اش پر بود.

مسلم وارد شد…

روبرویشان، هم تانک بود، هم گرینف برقی به شدت تیراندازی می کرد؛ ولی او نیروهایش را در دو طرف جاده به بهترین وجه چیده بود.

تقریبا ساعت دو بعد از ظهر بود که الله اکبر گفت و آنجا را گرفتند. او با حدود ۳۰ نفر نیرو در آن مسیر رفت و با هوشمندی اش تعداد شهدا و مجروحین را به حداقل رساند.

آدمی نبود که هیجانی تصمیم بگیرد.

 

سه چهار روز داخل جزیره بودیم، جاده غربی تحت فرماندهی مسلم بود و جاده شرقی دست حاج رسول اعتصامی. دشمن هم هر روز پاتک سنگین انجام می داد.

در کل جزیره تعداد نیروها کمتر از ۱۰۰ نفر بود…

از آن طرف، تیپ دو کوماندو (انسانهای غول پیکر با لباس کماندویی که تحت امر مستقیم صدام بودند) هلهله کنان وارد جزیره شده بودند و شلوغ می کردند و آتش می ریختند. به جاده که رسیدند، به قدری نزدیکمان شدند که درگیری فیزیکی شروع شد…

کوماندوها عمدتا نزدیک مسلم بودند؛

تعداد نیروهای مسلم به ۵۰ تا نمی رسید؛ خودش هم دست و پایش تیر خورده بود. ولی علی رغم کم بودن نیروهایش، آن ها را به گونه ای چیده بود که وقتی ۳۰۰ کوماندو جلو آمدند، مسلم و نیروهایش آنها را پس زدند و از نخلستان بیرون انداختند. علاوه بر این، مسلم حدود ۱۰۰ متر هم در جاده پیشروی کرد!

گاهی در عملیاتها، با سخت شدن شرایط، یک نیرو عقب می رفت و به دنبال آن، ۵ تای دیگر هم عقب نشینی می کردند (عمدتا از نیروهایی که تازه اعزام شده بودند و تعلق خاطر و علاقه در آنها بوجود نیامده بود)

اما مسلم؛ مدیری جذاب و زرنگ بود. او خودش بچه هایش را انتخاب می کرد. بچه های مسلم‌ هم به خاطر با هم بودن و اتحادشان، یکدیگر را در عملیات ها تنها نمی گذاشتند. با علاقه دورش بودند و به حرفش گوش می کردند.

 

از راست: سردار حمید تقی زاده، شهید مسلم اسدی

 

 

شب دوم عملیات کربلای ۵ هم همینطور عمل کرد. ما با یک گردان، مقابل ۳ تیپ دشمن قرار گرفته بودیم.

مسلم نیروهایش را یکی یکی به کار می گرفت. بچه هایش به تک تک حرفهایش دقیق عمل می کردند.

او با بیست سی نفر نیرو، حدود چهار گردان ارتش عراق را اداره کرد. دشمن از آن طرف خاکریز و دژ نارنجک می انداخت به سمت ما؛ ما هم بعضا آن نارنجک ها را داخل آب می انداختیم و منفجر میشد. مسلم با شیوه جنگی نزدیک، در محیطی با عرض ۴۰ متر و طول ۱۰۰ متر، حدود ۳ ساعت با دشمن جنگید و آن صحنه بسیار محدود را به خوبی اداره کرد و جلوی آنهمه دشمن را در محیط به آن کوچکی گرفت.

او همه‌ی نیروهایش را یکدفعه جلو نمی‌برد. تک تک جلو می‌برد و جمع می‌کرد می آورد عقب. کارش شبیه شطرنج بازی کردن بود.

او حتی توانست تقریبا تمامی مجروحین و تعداد زیادی از شهدا را با قایق به عقب بفرستد.

 

 

مسلم؛ انسان خاصی بود، چون در معرکه رشد کرده بود.

ممکن است کسی به ادعا بگوید که فرماندهی بلد است اما در معرکه تازه بفهمد که فرمانده نیست.

کسانی که در معرکه رشد کرده بودند، براساس شایستگی خودشان رشد کرده بودند.

 

 

Subscribe
Notify of
guest
4 دیدگاه‌ها
جدیدترین
قدیمی‌ترین نظرات بیشتر
Inline Feedbacks
View all comments
علی
علی
7 ماه پیش

عاشق شطرنج بازیتم

ش م
ش م
7 ماه پیش

ان‌شاءالله خدا فرشتگانی چون سردار تقی زاده را برای ما حفظ کند

ناشناس
ناشناس
7 ماه پیش

مرگ بر حامیان صدام و آمریکای جنایتکار که کشورمون رو از وجود این نخبگان
محروم کرد

رحیمی
رحیمی
7 ماه پیش

سلام بر روح پرفتوح شهیدان، که تمام وجودشون رو فدای اسلام کردند