شهره به شجاعت

خاطراتی از «مجید رضاییان»، «ابوالفضل محمدی» و «حسین اخلاقی»

درباره شجاعت شهید مسلم اسدی

 

 

 

جانباز مجید رضاییان

مسلم؛ در شجاعت، شهره بود.

من در جبهه افراد شجاع بسیاری را دیدم، اما به جرأت می توانم بگویم که مثل مسلم را ندیدم.

او حقیقتا دشمن را کوچک و ناچیز به حساب می آورد و وقتی یورش می برد به سمت دشمنی که به انواع سلاحها و تیربارها مجهز بود، ذره ای ترس نداشت.

 

 

 

 

 

ابوالفضل محمدی

در عملیات کربلای ۸ ، اولین کسی که از خاکریز رد شد و رفت جلو؛ مسلم بود. شرایط منطقه به گونه ای بود که وجب به وجب، و سانتیمتر به سانتیمتر آن خمپاره می خورد. مسلم می توانست نیروها را بفرستد جلو و خودش از عقب هدایت کند، اما من به چشم خودم دیدم که او اولین نفر بود که روی خاکریز رفت.

بودند کسانی که در عقبه، به خوبی مدیریت می کردند اما وقتی جلو می رفتند، پایشان می لرزید و خودشان هم گیچ و سردرگم می شدند، طوری که از نیروهای پایینتر، مشورت و کمک می خواستند.

اما مسلم دلاورمردی بود که وجودش با ترس بیگانه بود.

او فقط برای شهید شدن نمی رفت جلو. می رفت که دشمن را از میان بردارد.

 

 

 

 

 

 

 

حسین اخلاقی

حین عملیات کربلای ۸، ساعت حدود ۳ نیمه شب بود. من به همراه فرهاد عاشوری نشسته بودیم که متوجه شدیم از بیسیم، صحبت های بی محتوایی شنیده می شود؛ حرف هایی که در کد رمزهایمان هم وجود نداشت…

همان موقع، مسلم اسدی از مقابلمان می گذشت که صدایش زدم.

گفتم: مسلم بیا ببین بیسیم داره یه چیزهایی می گه!

مسلم کمی گوش کرد، بعد گوشی بیسیم را دستش گرفت و گفت: من مسلم هستم، سوار بابات هستم، دارم تو منطقه میچرخم، نسیه هم قبول نمیکنم!

با تعجب پرسیدم: یعنی چی؟

مسلم جواب داد: خودش فهمید!

بعد هم بیسیم را خاموش کرد و رفت.

فهمیدم بیسیم مان دست دشمن افتاده بود و داشت ردیابی می کرد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

Subscribe
Notify of
guest
0 دیدگاه‌ها
Inline Feedbacks
View all comments