ناجی شلمچه

خاطراتی درباره شهید مسلم اسدی در عملیات کربلای ۵

به روایت  «علی اصغر کوثری»

علی اصغر کوثری

 

 

  • مسلم تنها نماند…

در مرحله اول عملیات کربلای ۵؛ مسلم اسدی؛ حسین جامد و من را سر ستون دسته قرار داد.

در سکوت، پشت یک دژ حرکت کردیم.

۴۰۰ متر بیشتر نرفته بودیم که آتش ایذایی دشمن شروع شد؛ یعنی هر ۱۰ دقیقه شروع می کرد به شلیکهایی بی هدف که اگر تحرکی وجود دارد، متوقف شود.

همان ابتدای شلیک های نواری دشمن، تیری به سمت راست سینه حسین جامد خورد.

من و مهدی بختیاری فهمیدیم. به او گفتیم: «برگرد. هنوز نزدیک دژ خودمون هستیم.»

حسین جمله ای گفت که هرگز از یادم نمی رود…

گفت: «اگه برگردم مسلم خیلی تنها میشه.»

حسین برنگشت و همراه ما آمد.

و این؛ اساسی ترین اصل دفاع مقدس بود: «برای همدیگر»

در جبهه، همه به فکر دیگری بودند…

اسلحه اش را برداشتم و حرکت کردیم.

 

* وقتی مأموریتمان تمام شد، حین برگشت، خمپاره ای نزدیک حسین جامد اصابت کرد و او را به شهادت رساند.

او از امتحان سربلند بیرون آمد. با وجود مجروحیت، بچه ها را همراهی کرد. خیلی از بچه ها حتی نفهمیدند که او مجروح شده. زخم او را بستیم و رفتیم و برگشتیم و او دست آخر به شهادت رسید.

 

 

  • به زودی…

در عملیات کربلای ۵، ۱۰۰ متری دژ اصلی، خاکریزهایی سرعصایی وجود داشت. به سختی خودمان را به خاکریز رساندیم و درگیری شروع شد.

مسلم، دهها تن نیروی دسته ویژه را خواباند پشت خاکریز. تعدادی هم رفتند معابر و سیم خاردارها را باز کنند.

ما، بدون فین، وارد آب شدیم… کف آب پر بود از مین و سیم خاردارهای فرشی… هوا دیگر داشت روشن می شد… فاصله مان با عراقیها آنقدر کم بود که همانجا از توی سنگرشان تیرخلاصی می زدند به بچه های ما…

مسلم یکسره رجز میخواند و فریاد میزد که: «بچه ها هر جوری شده دژ رو بشکنید… یا حسین بگید… خط رو بشکنید…»

آنجا خیلی شهید دادیم…

فضا محدود بود… مثلا برای شلیک آرپیجی حداقل ۵-۴ متر باید فاصله باشد ولی نبود… وقتی مسلم با آرپیجی شلیک کرد، قبضه عقب آمد، خورد توی صورتش و بعد خود قبضه هم همراه موشک، پرت شد سمت سنگر دشمن.

مسلم افتاد روی زمین…

فکر کردیم تیر خورده. بیهوش بود. کشیدیمش کنار…

آب سرد که ریختیم رویش، به هوش آمد و گفت: «چیزیم نیست. قبضه خورد تو گیجگاهم.»

 

وقتی کارمان انجام شد دستور برگشت رسید. موقع برگشت، موج خمپاره و کاتیوشا بود که بر سر بچه ها فرود می آمد.

مهدی بختیاری بالای سر شهید طلعتی نشسته بود و گریه و بی تابی می کرد.

مسلم بالای سرش رفت و گفت: «مهدی جان! فاصله ی ما با طلعتی شاید به اندازه ی رسیدن او به تشییع جنازه است. به زودی می رویم پیشش!»

و همین هم شد…

مهدی بختیاری در مرحله دوم همان عملیات به شهادت رسید. مسلم اسدی هم کمتر از سه ماه بعد، به رفقای شهیدش پیوست.

 

 

  • سریع باش!

آخرین روزهای مرحله تکمیلی عملیات کربلای ۵ در منطقه شلمچه بود. خبر آمد که کار گره خورده و باید بروید جلو.*

من که از مسئول یکی از گروه های گروهان فجر بودم، دویدم به سمت منبع آب تا تجدید وضو کنم، مسلم که فرمانده گروهان فجر بود،

دستم را گرفت و گفت: «سریع باشید. بچه ها نیاز به نیروی کمکی دارن.»

پیرو این فرمان به سرعت آماده شده و به سوی محل درگیری واقع در غرب کانال پرورش ماهی حرکت کردیم.

 

به محل درگیری که رسیدیم، هنوز توجیه نبودیم.

پرسیدم: آقا مسلم چکار باید بکنیم؟

مسلم گفت: دیشب بچه ها از این دژ رد شده و با عبور از کانالی که پشت آن است، به خط دشمن زده اند ولی ناچار شده بار دیگر به درون کانال برگردند و در آن جا به دفاع بپردازند. در این کانال تعدادی شهید و مجروح شدن و هنوز پیکر برخی شهدا مونده.

او در حالیکه از سینه به بالا، بالای خاکریز بود، با آرامش توضیح می داد و ما را توجیه می کرد.

یکدفعه نگاه کردم و داد زدم: آقا مسلم! عراقیها!…

یک گردان عراقی با فاصله ی تنها ۳۰ متر نشسته بود و مسلم هم با آرامش مشغول توجیه کردن ما بود!

 

نبرد خیلی سختی درگرفت. به مدد الهی توانستیم با حمله رزمندگان به سوی دشمن آنها را با تحمل تلفات و خسارات شدید به عقب برانیم.

من و تعدادی از بچه ها نیز در فرصتی توانستیم وارد کانال شویم و تعدادی از شهدای آنحا را به عقب بیاوریم.

در اصل باید گفت مسلم آنجا مسلم و باقر آقایی ؛ با نیروهایی که وارد عمل کردند و با شجاعتی که به خرج دادند، توانستند جلوی حمله ی گسترده دشمن به شلمچه را گرفته و گردان را از محاصره نجات دهند.

نیروهای گردان علی اکبر بویژه بچه های گروهان فجر در آن روز خوش درخشیدند و با آتش سهمگین خود تعداد زیادی از نفربرها و تانک های دشمن را منهدم کردند و به آتش کشیدند که دود ناشی از آن فضای منطقه را پر کرده بود. از جمله این رزمندگان می توان به امیر آقاخانی اشاره کرد که معاون زرهی لشکر ۱۰ سیدالشهدا علیه السلام بود ولی در این مرحله به همراه بچه های گروهان فجر آمده و آمده بود و آرپیجی دست گرفته بود. او به تنهایی تا شب ۴ تانک را منهدم کرد!

ضربه ی وارده از سوی رزمندگان که باهدایت و حماسه آفرینی مسلم اسدی انجام شد چنان ضربه کاری بر سازمان رزم دشمن وارد کرد که سودای پیشروی در این منطقه را تامدت ها از سر خارج کرد.

 

 

 

 


*بخشی از نیروهای گردان علی اکبر شامل گروهان فتح و دسته ویژه برای شکستن خط دشمن رفته بودند آنها در ساعت ۲۱ از کنار دژ گذشته و با عبور از یک کانال، بسوی خط دشمن رفته و با آنها درگیر شده بودند. نیروهای دشمن سرسختانه مقاومت می کردند ولی به هر ترتیب نیروهای گروهان فتح و دسته ویژه با یورش مکرر خود سعی در شکستن خط و تصرف آن را داشتند. این کار تا روشن شدن هوا ادامه داشت تا آنکه قرار شد نیروهای عمل کننده به داخل کانال بازگشته و در آنجا به پدافند بپردازند. از نخستین ساعات روز دشمن پاتک خود را برای تصرف کانال که در حدود ۲۰۰متر طول داشت آغاز کرد اما پایداری سرسختانه رزمندگان، حمله های پی در پی آنها را با ناکامی مواجه ساخت. این مقاومت تا ساعت ۱۲ ظهر فردای آن روز به طول انجامید تا آنکه دشمن در جناحین منطقه موفق به پیشروی شد و نیروهایی که در کانال مشغول مقاومت بودند در محاصره قرار گرفتند. در جریان این درگیری تعدادی از نیروهای گروهان فتح و دسته ویژه شهید و مجروح شده بودند و مهمات آن ها نیز رو به اتمام بود از این رو فرمانده گردان به جانشین خود که به همراه گروهان فجر و نصر در سوله ای در پشت جبهه مستقر بودند دستور اعزام به منطقه و شکستن محاصره را داد.

 

 

 

Subscribe
Notify of
guest
0 دیدگاه‌ها
Inline Feedbacks
View all comments