حاسبوا… قبل ان تحاسبوا

خاطره حاج ابوذر خدابین

درباره شهید سید جمال قریشی

 

حاج ابوذر خدابین

یکبار حین دوره آموزشی به سید جمال قریشی گفتم : «من باید برای دوره ی دفاع استراتژیک بروم و ۱۰ روز نیستم. در این مدت تو بچه ها را برای صبحگاه ببر.»

سید جمال هم گفت: «چشم.»

روزی که برگشتم، سید جمال را دیدم که گوشه ی آشپزخانه نشسته و گریه می کند.

پرسیدم: چی شده؟!…

گفت: یه کاری کردم که جواب خودم رو هم نمی تونم بدم، چه برسه به اینکه جواب خدا رو بخوام بدم…

نگران شدم. گفتم: «بگو ببینم چی کار کردی مگه؟!…»

سید جمال با ناراحتی شروع کردن به تعریف کردن:

صبح بچه ها رو بردم برای صبحگاه، همه رو پا برهنه کردم و دووندمشون، بعد متوجه شدم که خودم پوتین پام بوده. تازه توی صبحگاه هم خونده بودم یا ایها الذین آمنوا لم تقولون ما لا تفعلون… چیزی که عمل نمی کنید نگید… حالا چیکار کنم؟ من دیگه نمی تونم سرم رو بین بچه ها بلند کنم

گفتم: عیبی نداره… جبرانش می کنی…

درمانده و مستاصل گفت: آخه چجوری؟…

***

فردای آن روز، برای صبحگاه، کادر را جمع کردم و گفتم پا برهنه شید، بعد هم آنها را دواندم. خودم هم همراهشان شدم.

آنها تعجب کرده بودند، توقع چنین کاری را نداشتند. من هم گفت حاسبوا قبل ان تحاسبوا… خودمون رو مؤاخذه کنیم قبل از اینکه دیگران ما رو مواخذه کنن.

سید جمال گفت: آخه شما چرا به خاطر من تنبیه شید؟

گفتم: اشکالی نداره. جای دوری نمی ره. برای ما هم خوبه.

 

سید جمال مداح خوبی هم بود و صدای جذاب و گیرایی داشت. نور شهادت، در چهره اش کاملا هویدا بود…

شهید سید جمال قریشی

 

 

 

 

 

Subscribe
Notify of
guest
2 دیدگاه‌ها
جدیدترین
قدیمی‌ترین نظرات بیشتر
Inline Feedbacks
View all comments
شین میم
شین میم
6 ماه پیش

این آقا کجاس من برم دستشو ببوسم
واقعا تحت تاثیر قرار گرفتم

حیدری
حیدری
6 ماه پیش

کاش هنوز هم مسئولان اینطوری بودن
اما دریغ