خواهرانه

روایت شهادت دو برادر در یک عملیات از زبان مهری معارف‌وند؛ خواهر شهیدان حاجی مراد معارف وند و محمد معارف وند     جنگ که شروع شد، سه برادرم راهی جبهه شدند... محمد آنموقع در کلاس سوم راهنمایی مشغول تحصیل بود که عزم رفتن کرد. مادر گفت: «صبر کن. زود است. بگذار کمی بزرگ‌تر شوی بعد برو!»، اما محمد ناراحت ‌شد و گفت: «نه؛ من باید بروم.» البته قد بلند و هیکل و محاسنش طوری بود که بیشتر از سنش نشان می داد. عاقبت رفت و 5 سال در جبهه در عملیات های مختلف شرکت کرد. محمد حتی چند ماه هم در...
بیشتر

حمام عمومی؛ جایی برای شناخت افراد خالص!

خاطره ای از جانباز مجید رضاییان درباره شهید سید حسن کلانتر     یک روز جمعه، مرخصی کوتاهی به ما داده شد. با تعدادی از بچه ها تصمیم گرفتیم چند ساعتی را برویم اهواز. با توجه به آنکه چند روز بود استحمام نکرده بودیم، برنامه ریزی کردیم اول برویم حمام. حمام عمومی بود. همه جور آدم آنجا بود، از سربازها و ارتشی ها و بسیجی ها و پاسدارها تا مردم عادی. کمی برایمان سخت بود بخصوص جلوی بچه های گردان خودمان، اما چاره ای نبود.     چیزی که برایم جالب بود این بود که...
بیشتر

شهید فرشید (حسین) علی زاده

  شناسه نام : فرشید نام خانوادگی: علی زاده میاب نام مستعار: حسین نام پدر: جمشید نام مادر: نرگس خانم تاریخ تولد: ۱-۵-۱۳۴۹ تاریخ شهادت: ۱۲-۱۲-۱۳۶۵ محل تولد: تهران محل شهادت: شلمچه کد ملی:۰۰۴۸۵۱۲۲۳۰ شماره شناسنامه:۱۹۹۸ مزار (یادبود): تهران، بهشت زهرا، قطعه 40، ردیف 16، شماره 24     زندگینامه زندگینامه شهید بی مزار فرشید علیزاده میاب شهید فرشید (حسین) علیزاده میاب در سال ۱۳۴۹ در تهران دیده به جهان گشود . دورا...
بیشتر

گزارش نکوداشت برادر «عدنان اوغر»

  گزارش نکوداشت مجازی همرزم و همسنگر عزیز برادر «عــدنان اوغــر» 1398     به دنبال برگزاری یادواره های مجازی که در سایت گردان حضرت علی اکبر صورت گرفت، فرمانده گردان؛ سردار تقی زاده پیشنهاد برگزاری نکوداشت های مجازی و تجلیل از اعضای گردان را نیز مطرح نمودند. این نکوداشت به منظور تجلیل از برادرانی است که در طول سالها همواره با وجود محدودیت هایی که داشتند، یاور گردان بوده اند و همچنان عضو فعال این خانواده ی بزرگ باقی مانده و در این راه ثابت قدم و استوار بوده اند. ...
بیشتر

مادرانه

به مناسبت 19 بهمن؛ روز تکریم مادران و همسران شهدا   نوشته رضا شاعری   در ميان كساني که براي گرفتن پيكر شهيد شاعری به معراج الشهدا رفته بودند؛ معصومه سادات هم بود. در آن ساعت، سيدخانم احساس مي كرد، خداوند نيروي عجيبي به او داده است؛ وقتي وارد معراج شدند، سيدكريم، پسرعموی روحاني سيدخانم که همراهش رفته بود؛ با دیدن صورت متلاشي شده جواد بغضش ترکيد و با صداي بلندگريست! اما سيدخانم سينه جواد را بوسید و در ميان حیرت و شگفتي همراهان گفت: «جواد چريك! رخت شهادتت مبارك! خدا از ما ...
بیشتر