نوری در نیمه شب

خاطره ابوالفضل محمدی   در طول مدت حضورم در جبهه و گردان علی اکبر، با انسانهای نورانی و باصفایی دمخور بودم که همیشه خدا را از این بابت شاکرم و این را برای خود، توفیقی بزرگ می دانم. از میان آن انسانهای انتخاب شده، برخی بودند که نسبت به سایرین متمایزتر بودند و می شد نور خدا را در چهره هایشان دید. یکی از آنها؛ شهید سید حمید دهقان بود که در عملیات کربلای 1 در مهران به شهادت رسید و یکی دیگر؛ شهید مسلم اسدی که در عملیات کربلای 8 در شلمچه به دیدار خدا رفت. دیگری؛ شهید رضا مصطفی بود...
Read More

جریمه

خاطره ابوالفضل محمدی   یکی از همرزمانم در گردان علی اکبر، شهید علی سلطان پور بود. او اهل هشتگرد بود. ما با هم دوست بودیم در یک دسته و چادر نبودیم، اما به سبب رفاقتی که بینمان بود، زیاد به چادرشان سر می زدم.   علی با کاغذ، جعبه ای درست کرده و نصب کرده بود به دیواره داخلی چادرشان. درواقع یک صندوق جریمه بود!... در چادر آنها، هر کسی که غیبت می کرد، به سرعت جریمه می شد و باید در دم، جریمه اش را می انداخت توی صندوق... مثلا یک نفر می گفت: فلانی... هنوز حرفش تمام نشده می ...
Read More

سر کلاس مسلم

  مجید رضاییان 1 مسلم وقتی می خواست توصیه یا نصیحتی کند، غیرمستقیم عمل می کرد. گاهی از تغییر حالت چهره اش می فهمیدیم. مثلا بعضی وقتها اگر حرفی می زدیم یا کاری می کردیم که ناراحت می شد و می خواست مخالفتش را نشان دهد، توی چهره مان نگاه نمی کرد و نگاهش را به سمت دیگری می انداخت و حرف می زد. فردی بود که چند روزی بود که به گردان علی اکبر آمده بود. رفتاری را از او دیده بودم که خوشم نیامده بود. یکبار داشتم با مسلم حرف می زدم و می گفتم: «از فلانی خوشم نمی آید...» یکدفعه دی...
Read More

شهره به شجاعت

خاطراتی از «مجید رضاییان»، «ابوالفضل محمدی» و «حسین اخلاقی» درباره شجاعت شهید مسلم اسدی       مسلم؛ در شجاعت، شهره بود. من در جبهه افراد شجاع بسیاری را دیدم، اما به جرأت می توانم بگویم که مثل مسلم را ندیدم. او حقیقتا دشمن را کوچک و ناچیز به حساب می آورد و وقتی یورش می برد به سمت دشمنی که به انواع سلاحها و تیربارها مجهز بود، ذره ای ترس نداشت.           در عملیات کربلای 8 ، اولین کسی که از خاکریز رد شد و رفت جلو؛ مسلم بود. شرایط...
Read More

آرزوهایی که جا ماند…

در مصاحبه ای که با شهید مسلم اسدی انجام شده بود، مصاحبه کننده می پرسد: بزرگترین آرزویتان چیست؟ شهید مسلم اسدی جواب می دهد: ما وقتی پا به اینجا گذاشتیم، با تمام آرزوهایمان خداحافظی کردیم... آری! شهدا پشت پا زدند به دنیا... آنها به حقیقتی رسیده بودند که توانسته بودند بگذرند از متعلقاتشان...       عبد خالص مسلم؛ عشق و علاقه عجیبی به اهل بیت(ع) داشت. او از بنیانگذاران هیئت متوسلین به فاطمه زهرا (س) در گردان علی اکبر بود. این شیر صف‌شکن، بعد از نمازها، چونان ...
Read More