گروهانی که تبدیل به گردان شده بود!

شهید جواد رهبر دهقان به روایتِ ابوذرِ خدابین (فرمانده گردان علی اکبر)   اولین بار که جواد را دیدم، صحبت کردنش توجهم را جلب کرد!... دیدم یک نفر دارد به زبان کرجی صحبت‌ می‌کند. پرسیدم: مگر شما کرجی هستید؟ گفت: بله، بعد توضیح داد که اصالت پدر و مادرش به کجای کرج برمی گردد. فهمیدم هم ولایتی هستیم و همین شد باب رفاقتمان... از آن به بعد همدیگر را پسرخاله صدا‌ می‌کردیم.   ***   جواد بسیار بانشاط بود. به خاطر خوش برخوردی اش، قدرت جاذبه‌ی عجیب و غریبی هم داشت. مدتی...
Read More

نمی‌گذارم حرف امام روی زمین بماند

شهید جواد رهبر دهقان به روایتِ ابوذر خدابین (فرمانده گردان علی اکبر)   شاهکار جواد در مهران بود... من موقع عملیات در مهران، قرار بود بروم مکه. اما چون چند روز وقت داشتم، به من گفتند با جعفر محمدی بروم در خط، فعالیت کنم، گردانها، بنه هایشان، مسیرهایشان و عقبه هایشان را بررسی کنم و... کارهایی از این قبیل. من هم قبول کردم. آنجا جواد را دیدم. همان موقع داشتم‌ می‌رفتم زیر پل صحنه. گفته بودند فرمانده تیپ ها و محورها و لشکرها بروند، فرماندهی کارشان دارد. جواد گفت: مرا هم با خود...
Read More

حاسبوا… قبل ان تحاسبوا

خاطره حاج ابوذر خدابین درباره شهید سید جمال قریشی   یکبار حین دوره آموزشی به سید جمال قریشی گفتم : «من باید برای دوره ی دفاع استراتژیک بروم و 10 روز نیستم. در این مدت تو بچه ها را برای صبحگاه ببر.» سید جمال هم گفت: «چشم.» روزی که برگشتم، سید جمال را دیدم که گوشه ی آشپزخانه نشسته و گریه می کند. پرسیدم: چی شده؟!... گفت: یه کاری کردم که جواب خودم رو هم نمی تونم بدم، چه برسه به اینکه جواب خدا رو بخوام بدم... نگران شدم. گفتم: «بگو ببینم چی کار کردی مگه؟!...» سید جمال ب...
Read More