اشداء علی الکفار، رحماء بینهم

ماجرای رفتار با اسرا به روایتِ محمود روشن (نویسنده)     شهید حسین ظهوریان یکی از معاونان دسته بود. یکبار حین عملیات به من گفت: «محمود، بی‌سیم زدن که اون‌طرف، تو قسمتی که نیروهای ما در حال پاکسازی هستن، یه اسیر گرفتن. تو باید بری و اون اسیر رو تحویل بگیری و بیاری تا بفرستیمش عقب.» من قبضۀ آرپی‌جی را امانت دادم به حسین و از او یک کلاش گرفتم و بلافاصله به آن سمت رفتم و به نیروهای خودی رسیدم.   اسیر عراقی را تحویل گرفتم. او یک نظامی بعثی بود که حدود 35 سال ...
Read More

قاطر دردسرساز!

خاطره ارسالی برادر سید حسن موسوی نژاد (لشکر ویژه شهدا) برای سایت گردان علی اکبر   در یکی از عملیاتها؛ به دلیل کوهستانی بودن منطقه عملیات و عدم امکان استفاده از خودرو جهت تردد نیرو و حمل مجروح و مهمات، عمده کار حمل و نقل، به وسیله قاطرها انجام می شد. خوب به خاطر دارم که یکی از قاطرها که ناتوان بود از حمل باری که بر پشتش گذاشته شده بود، نشسته بود و تکان نمی خورد. یکی از رزمنده ها به نام برادر برقعی جلو رفت تا ببیند می تواند قاطر را بلند کند یا نه. اما قاطر خسته، لگدی حواله ی چشم برادر...
Read More