کشیده‌ای که رئیس بیمارستان، توی صورت رزمنده خواباند!

خاطره سید حسین اخلاقی   یکبار تشییع یکی از شهدای محل بود. من آن زمان مجروح و در بیمارستان بستری بودم. دلم گرفته بود از اینکه نمی توانم در مراسم حضور داشته باشم. شهید مسلم اسدی و چند نفر دیگر از بچه ها آمدند بیمارستان و به زور اجازه چند ساعت مرخصی مرا گرفتند، فقط به اندازه ای که بتوانم در تشییع شرکت کنم. با خوشحالی، عصا به دست، از بیمارستان به بهشت زهرا رفتم.   روز بعد از تشییع، با همان وضعیت، به منطقه رفتم! و دوباره یک تیر به پایم و ترکشی هم به سرم اصابت کرد. از ...
Read More