توصیه همسر جانباز شهید حسن کولیوند، به همسران جانبازان

  مصاحبه کننده: چه پیامی برای همسران جانباز دارید؟ همسر جانباز شهید حاج حسن کولیوند: قدر جانبازان را بدانید. حاج حسن می‌گفت: دفاع مقدس؛ سفره‌ای بود که پهن شد؛ هر کسی که کنار این سفره نشست برنده شد. یکی شهید شد، یکی جانباز و... و هر کسی رد شد، باخت. همسران جانبازان، انگار هنوز هم کنار این سفره هستند. تا می‌توانند تلاش کنند که بهره ببرند.   در زمان حیات همسرم، دیدن دردهایش، خیلی عذابم می داد، اما حالا با عذاب بزرگتری دست و پنجه نرم می کنم. دلتنگی و غم نبودنش، آزارم می دهد....
بیشتر

دیدار یار

خاطره از: محمدجواد کولیوند؛ برادر جانباز شهید حسن کولیوند   حاج حسن، قطع نخاع گردن بود و پاها و دستهایش توانایی حرکت نداشتند. برای جابجا شدن، حتما باید دو نفر کمک می کردند. برای همین، در سفر مکه اش، من و پدر مرحومم او را همراهی کردیم. آن 15 روزی که در مکه بودیم، همراه با کاروان جانبازان، سخت ولی بسیار شیرین بود. حاج حسن هم، تلافی کرد. یک روز صبح زود تماس گرفت. خوشحالی عجیبی در صدایش بود... گفت: «داریم می رویم خدمت مقام معظم رهبری. دیدار خصوصی است. 30 نفر بیشتر نیستیم...
بیشتر

جسم ناتوان و روح توانمند…

درباره جانباز شهید حاج حسن کولیوند   حاج حسن روابط عمومی بالایی داشت و با مردم خیلی صمیمی بود. جسمش ناتوان بود اما به مدد روح توانمندش، گره از کار مردم می گشود. او قطع نخاع گردن بود و نه دست هایش توانایی حرکت داشت، نه پاهایش. علاوه بر مشکلات نخاعی، یک کلیه هم نداشت. کلیه دیگرش هم نارسائی داشت. همچنین از مشکلات پر کاری غده تیروئید رنج می برد و با دیابت دیابت و مشکلات ریوی نیز دست و پنجه نرم می کرد. شب ها تا صبح درد می کشید. زندگی کردن برایش خیلی مشکل بود. هرجا می خواست برود، باید دو ...
بیشتر

تو هم شریک!

بر اساس مصاحبه با «فاطمه کولیوند» همسر جانباز شهید حاج حسن کولیوند     ما دختر عمو و پسرعمو بودیم. من 15 ساله بودم و حاج حسن24 که زندگی مشترک‌مان را در یک اتاق 9 متری در منزل مادرشوهرم شروع کردیم.   جانباز که شد، مرا آزاد گذاشت تا برای ادامه زندگی ام تصمیم بگیرم. من دوباره او را انتخاب کردم... او هم در عوض، مرا دوباره شریک کرد، شریک زندگی اش که بودم، قول داد شریک جهادی اش هم باشم. و این قول؛ دلم را گرم کرد و تحمل سختی ها را، آسان.     م...
بیشتر