سپاهیِ واقعی

شهید جواد رهبر دهقان به روایتِ جانباز مصطفی بابایی   موقع عملیات والفجر 8، گروه بندی شدیم و سوار بر قایق، به طرف محل عملیات، یعنی جزیره ام الرصاص رفتیم. نشسته بودیم توی قایق و می رفتیم که یکدفعه اسلحه ام افتاد کف قایق. کف قایق هم کمی آب جمع شده بود. برای آنکه اسلحه خیس و خراب نشود، خم شدم که زود آن را بر دارم. درست همان لحظه یک خمپاره 60 آمد و خورد دقیقا همانجا که نشسته بودم. اما چون آن لحظه خم شده بودم، خورد به بقیه. انقدر وضع بچه ها ناجور شد که تغییر جهت دادیم و قایق را...
Read More

دیدار کادر گردان با جانباز مصطفی بابایی

ساعت 5 بعد از ظهر روز سه شنبه 24 دیماه 1398 کادر گردان متشکل از سردار تقی زاده، حاج رضا دهقان، آقای آملی و آقای کریم پناه به ملاقات دوست و همرزم خود؛ برادر جانباز مصطفی بابایی رفتند. همرزمان قدیمی بعد از اقامه ی نماز مغرب و عشاء، کمی از خاطرات جبهه و جنگ تعریف کردند.          
Read More

خسرو در خون…

روایت جانباز مصطفی بابایی از شهادت خسرو چپردار:   در مرحله تکمیلی عملیات کربلای 5 ، خسرو شده بود فرمانده دسته ویژه. پیش از حرکت، خسرو گفت بچه ها را دو قسمت کنیم. گفتم باشه. پس من این قسمت از بچه ها رو می برم، شما هم بمون با اون یکی ها. ولی قبول نکرد. هر چه اصرار کردم بی فایده بود. قرار شد هر دو به همراه دسته ویژه حرکت کنیم. در همان ابتدای حرکتمان، خمپاره ای کنارمان خورد که پشت و بازوی خسرو از ترکش آن بی نصیب نماند. خون بازوی خسرو از روی بادگیرش همینطور فوران می کرد. با چفی...
Read More